نوشته‌های یک اُدیسه

ما برگشتیم. . .

انگار سی ساله نیومدم توو وبم. . . چقدر باهاش غریبی می‌کنم. . . این روزا نه وقت ِ اینترنت داشتم و نه حوصله‌شو. . . کلن توو خلا قرار گرفتن یه جوریه. . . از یه طرف از اینکه معلق موندی خوشت میاد و از اون طرف از بی‌هوایی داری خفه میشی و صدات به هیشکی نمی‌رسه. . . این تعطیلی‌های گه هم که باعث شده این‌همه کار و بارم عقب بیفته، حالمو به هم می‌زنن. . . آخه چقدر تعطیلی؟ اه. . . بیخود. . . بگذریم. . . البته بد نگذشت بهم که. . . همه رو با فیروزه با هم بودیم. . . خیلی خوش گذشت. . .

اون هفته هم خوب بود. . . یه روز فیروزه صب زینگید که پاشو بیا اینجا. . . بعد من رفتم و خوشی شروع شد. . . یعنی این زنهای بیکار و تنها که به هم می‌رسن چی کار می‌کنن و ما چی کار می‌کنیم!!! فک کن کتاب آشپزی رو وا کردیم و تصمیم گرفتیم نون بپزیم. . . بعد اون شب من موندم پیش فری. . . نشستیم قسمت آخر قلب یخی رو باز دیدیم. . . کلی حرص خوردیم و اینا. . . بعد شب هم کوشا اومد و رفتیم موکای داغ خوردیم و خیلی خوب بود. . . بعد شب یه فیلم ترسناک گذاشتیم. . . از این فیلما که چش و چار یارو رو در میارن. . . بعد من و فری هی از اول تا آخر فیلمش خندیدیم. . . یعنی یارو یه جاهایی لهستانی حرف می‌زد. . . بعد هی به اون زندانیه می‌گفت "گوبداله". . . بعد زندانیه هم با بیل داشت زمین می‌کَند. . . بعد هی من دوبله می‌کردم که داره میگه گودال بکَن. . . هی فیس می‌اومدم که من لهستانی هم بلدم و اینا. . . بعد یه جاهای وحشتناکی هم بود که دخترا رو می‌خواستن نفله کنن با شکنجه و اینا. . . بعد من و فری داشتیم به اینکه لباس ِ زندانیاشونو سری دوزی کردن هرهر می‌خندیدیم. . . خلاصه فیلم ترسناکه رو دیدیم و یه ساعت خندیدیم. . . بعدش هم ساعت یک شد و نشستیم باز سمر رو دیدیم و رفتیم مثلن بخوابیم. . . صب هم با کوشا جون یه صبونه خوردیم و کوشا که رفت نشستیم به نون پزیدن. . . از این نون گیس بافته‌ای‌ها پزیدیم. . . اینقده نرم و خوشمزه شد که کلی حال کردیم. . . بعد هم خیلی خوب بود دیگه. . . شب هم باز رفتیم بیرون دنبال ِ کوشا جون و رفتیم خرید. . . شب باز نشستیم به فیلم ترسناک دیدن. . . باز خوش گذشت. . . بعد جسی انگار بیشتر از ما ترسیده بود. . . می‌رفت پشت در و یهوووووووو صداشو ول داده بود و مگه ساکت میشد. . . یعنی کتک، فحش، دعوا، حبس و اینا هیچ‌کدوم جواب نداد که نداد. . . اصن می‌دونین چی کار می‌کنه؟ خیلــــــــــــــــــــــــی خره. . . یعنی من از این صحنه خوشگل‌تر و خنده‌دارتر به عمرم ندیدم. . . میره پشت ِ در روشو می‌کنه به در. . . یعنی صورتشو می‌چسبونه به در!!! بعد هی غر می‌زنه. . . نمی‌دونم توی در چی می‌بینه. . . خلاصه خوش گذشت دیگه. . .

یه روز هم جسی رو بردیم دکترش. . . کلی هم اونجا خندیدیم. . . به دکترش می‌گفتیم موهاشو بزن و خوشگلش کن و جیگیلی بیگیلی‌ش کن. . . اونم می‌گفت الان وقت ندارم و باید وقت بگیرید و قرتی بازی هم نداریم! از ته با ماشین موهاشو می‌زنم!!! فک کن!!! ما هم فرداش خودمون با قیچی بچه رو گَر و گور کردیم. . . بمیرم براش که مث خرا میشینه و میذاره ما گند بزنیم به ریخت و قیافه‌ش. . .

خلاصه همین جوریا گذشت دیگه. . . بعد دیگه من هنوز منتظرم!!! فک کن هنووووووووووز منتظرم. . . البته الان دیگه خوبه و یه جورایی خیالم راحت شده ولی آخه این همه انتظار خیلی خره. . . پووفففف. . .

امروز هم با فری با هم بودیم. . . یه سوپ خیلی خوشمزه پزیده بود و با هم خوردیم و کلی حرررررررف و معاشرت و اینا. . . بعد هم سرخوش سرخوش رفتیم خونه مامی اینا. . .

کلن خدا رو شکر این فیروزه هستا وگرنه من دق می‌کردم. . . والّا. . . تازه هر وقت پیشش بودم کلی با کوشا جون خندیدیم و هی مسخره بازی و اینا. . . خیلی خوب بود. . .

دیگه همینا دیگه. . . آهان دیشب هم یه اتفاق خوب بعد از مدتها افتاد که خیلی شادونم کرد. . . خدا رو شکر. . . خدا بزرگه دیگه. . . یکی خودشو می‌کُشه که هی توو کار ِ آدم خلل ایجاد کنه ولی یهوووو خدا یه کاری می‌کنه که همه چی عالی بشه. . . دمش گرم خدا. . .

 

1_ اینقده دلم می‌خواد برم موهامو کوتاه ِ کوتاه کنم. . . بعد روشنشون هم کنم. . . رفته روو مخم. . .

2_ نمی‌دونم چرا چن وقته هی چیز میزامو گم می‌کنم. . . الان اون لاک قرمزه و ژل- واکس ِ مو و برس و تاپ آبی آسمانی‌مو گم کردم. . . یعنی خونه رو زیر و رو کردم و پیداشون نکردم که نکردم. . .

3_ کارتون ِ RIO رو توصیه می‌کنم به شدت. . . عاشق ِ "بلو" شدم اصن یه وضی. . .

4_ آدمای عوضی و بیشعوری در زندگی ِ همه ما پیدا میشن که حضورشون همراه با درده و نبودنشون همراه با غصه. . . اینا آدمای عجیبی هستن که نمی‌دونی باید در مواجهه باهاشو چه خاکی توو سرت بریزی. . . بعله! یکی‌شون هم به پست من خورده!!! یعنی الان یه حالی دارما. . . دلم می‌خواد خودمو بکشم و اونم بکشم. . . نه! دلم می‌خواد اون خودشو بکشه من خیالم راحت بشه دیگه نه خودمو بکشم و نه اونو. . . یا نه! یکی پیدا بشه اونو بکشه باز من خیالم راحت بشه!! نمی‌دونم خلاصه. . . چاره فقط توو مردنه به خدا!! والّا! آخه خدایا اینو از کجا آوردی؟

5_ گادی جون خوبی؟ رو به راهی؟ بیداری؟ میای پایین یه دو کلوم حرف بزنیم؟

6_ هوا بسیار بهاری و خوب است. . . آه. . .

7_ همین و بس. . . باز ببخشید اگه رفتم یه مدت نیومدم. . . دلم واسه همه‌تون تنگ شده. . .

 

+ ببخشین فرصت ندارم الان تایید کنم و جواب بدم کامنتا رو. . . ممنونم از همه تون. . . دریا جون. . . حواسم هستا بهت. . . در اولین فرصت میام پیشت باشه؟ غصه هیچی رو نخور. . . جوجه جانم، زه‌زه ببخشین نتونستم جواب بدم. . . بغلزود میام. . .

   + اُدیسه ; ٤:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()