﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>نوشته‌های یک اُدیسه</title>
    <description>odiseh's description</description>
    <link>http://odiseh.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>اُدیسه</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 14 Mar 2012 23:42:08 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>چرا آخه؟. . .</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://odiseh.persianblog.ir/post/700/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/700</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/9117849/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-9117849</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Mar 2012 23:42:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>. . .</title>
      <description>&lt;p&gt;یکسال گذشت. . .&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/699</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/9048291/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-9048291</guid>
      <pubDate>Sun, 04 Mar 2012 02:01:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اومدم. . .</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://odiseh.persianblog.ir/post/698/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/698</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/9020426/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-9020426</guid>
      <pubDate>Wed, 29 Feb 2012 14:43:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ما برگشتیم. . .</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;انگار سی ساله نیومدم توو وبم. . . چقدر باهاش غریبی می&amp;zwnj;کنم. . . این روزا نه وقت ِ اینترنت داشتم و نه حوصله&amp;zwnj;شو. . . کلن توو خلا قرار گرفتن یه جوریه. . . از یه طرف از اینکه معلق موندی خوشت میاد و از اون طرف از بی&amp;zwnj;هوایی داری خفه میشی و صدات به هیشکی نمی&amp;zwnj;رسه. . . این تعطیلی&amp;zwnj;های گه هم که باعث شده این&amp;zwnj;همه کار و بارم عقب بیفته، حالمو به هم می&amp;zwnj;زنن. . . آخه چقدر تعطیلی؟ اه. . . بیخود. . . بگذریم. . . البته بد نگذشت بهم که. . . همه رو با فیروزه با هم بودیم. . . خیلی خوش گذشت. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اون هفته هم خوب بود. . . یه روز فیروزه صب زینگید که پاشو بیا اینجا. . . بعد من رفتم و خوشی شروع شد. . . یعنی این زنهای بیکار و تنها که به هم می&amp;zwnj;رسن چی کار می&amp;zwnj;کنن و ما چی کار می&amp;zwnj;کنیم!!! فک کن کتاب آشپزی رو وا کردیم و تصمیم گرفتیم نون بپزیم. . . بعد اون شب من موندم پیش فری. . . نشستیم قسمت آخر قلب یخی رو باز دیدیم. . . کلی حرص خوردیم و اینا. . . بعد شب هم کوشا اومد و رفتیم موکای داغ خوردیم و خیلی خوب بود. . . بعد شب یه فیلم ترسناک گذاشتیم. . . از این فیلما که چش و چار یارو رو در میارن. . . بعد من و فری هی از اول تا آخر فیلمش خندیدیم. . . یعنی یارو یه جاهایی لهستانی حرف می&amp;zwnj;زد. . . بعد هی به اون زندانیه می&amp;zwnj;گفت "گوبداله". . . بعد زندانیه هم با بیل داشت زمین می&amp;zwnj;کَند. . . بعد هی من دوبله می&amp;zwnj;کردم که داره میگه گودال بکَن. . . هی فیس می&amp;zwnj;اومدم که من لهستانی هم بلدم و اینا. . . بعد یه جاهای وحشتناکی هم بود که دخترا رو می&amp;zwnj;خواستن نفله کنن با شکنجه و اینا. . . بعد من و فری داشتیم به اینکه لباس ِ زندانیاشونو سری دوزی کردن هرهر می&amp;zwnj;خندیدیم. . . خلاصه فیلم ترسناکه رو دیدیم و یه ساعت خندیدیم. . . بعدش هم ساعت یک شد و نشستیم باز سمر رو دیدیم و رفتیم مثلن بخوابیم. . . صب هم با کوشا جون یه صبونه خوردیم و کوشا که رفت نشستیم به نون پزیدن. . . از این نون گیس بافته&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ها پزیدیم. . . اینقده نرم و خوشمزه شد که کلی حال کردیم. . . بعد هم خیلی خوب بود دیگه. . . شب هم باز رفتیم بیرون دنبال ِ کوشا جون و رفتیم خرید. . . شب باز نشستیم به فیلم ترسناک دیدن. . . باز خوش گذشت. . . بعد جسی انگار بیشتر از ما ترسیده بود. . . می&amp;zwnj;رفت پشت در و یهوووووووو صداشو ول داده بود و مگه ساکت میشد. . . یعنی کتک، فحش، دعوا، حبس و اینا هیچ&amp;zwnj;کدوم جواب نداد که نداد. . . اصن می&amp;zwnj;دونین چی کار می&amp;zwnj;کنه؟ خیلــــــــــــــــــــــــی خره. . . یعنی من از این صحنه خوشگل&amp;zwnj;تر و خنده&amp;zwnj;دارتر به عمرم ندیدم. . . میره پشت ِ در روشو می&amp;zwnj;کنه به در. . . یعنی صورتشو می&amp;zwnj;چسبونه به در!!! بعد هی غر می&amp;zwnj;زنه. . . نمی&amp;zwnj;دونم توی در چی می&amp;zwnj;بینه. . . خلاصه خوش گذشت دیگه. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;یه روز هم جسی رو بردیم دکترش. . . کلی هم اونجا خندیدیم. . . به دکترش می&amp;zwnj;گفتیم موهاشو بزن و خوشگلش کن و جیگیلی بیگیلی&amp;zwnj;ش کن. . . اونم می&amp;zwnj;گفت الان وقت ندارم و باید وقت بگیرید و قرتی بازی هم نداریم! از ته با ماشین موهاشو می&amp;zwnj;زنم!!! فک کن!!! ما هم فرداش خودمون با قیچی بچه رو گَر و گور کردیم. . . بمیرم براش که مث خرا میشینه و میذاره ما گند بزنیم به ریخت و قیافه&amp;zwnj;ش. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;خلاصه همین جوریا گذشت دیگه. . . بعد دیگه من هنوز منتظرم!!! فک کن هنووووووووووز منتظرم. . . البته الان دیگه خوبه و یه جورایی خیالم راحت شده ولی آخه این همه انتظار خیلی خره. . . پووفففف. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;امروز هم با فری با هم بودیم. . . یه سوپ خیلی خوشمزه پزیده بود و با هم خوردیم و کلی حرررررررف و معاشرت و اینا. . . بعد هم سرخوش سرخوش رفتیم خونه مامی اینا. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;کلن خدا رو شکر این فیروزه هستا وگرنه من دق می&amp;zwnj;کردم. . . والّا. . . تازه هر وقت پیشش بودم کلی با کوشا جون خندیدیم و هی مسخره بازی و اینا. . . خیلی خوب بود. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;دیگه همینا دیگه. . . آهان دیشب هم یه اتفاق خوب بعد از مدتها افتاد که خیلی شادونم کرد. . . خدا رو شکر. . . خدا بزرگه دیگه. . . یکی خودشو می&amp;zwnj;کُشه که هی توو کار ِ آدم خلل ایجاد کنه ولی یهوووو خدا یه کاری می&amp;zwnj;کنه که همه چی عالی بشه. . . دمش گرم خدا. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1_ اینقده دلم می&amp;zwnj;خواد برم موهامو کوتاه ِ کوتاه کنم. . . بعد روشنشون هم کنم. . . رفته روو مخم. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2_ نمی&amp;zwnj;دونم چرا چن وقته هی چیز میزامو گم می&amp;zwnj;کنم. . . الان اون لاک قرمزه و ژل- واکس ِ مو و برس و تاپ آبی آسمانی&amp;zwnj;مو گم کردم. . . یعنی خونه رو زیر و رو کردم و پیداشون نکردم که نکردم. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3_ کارتون ِ RIO رو توصیه می&amp;zwnj;کنم به شدت. . . عاشق ِ "بلو" شدم اصن یه وضی. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;4_ آدمای عوضی و بیشعوری در زندگی ِ همه ما پیدا میشن که حضورشون همراه با درده و نبودنشون همراه با غصه. . . اینا آدمای عجیبی هستن که نمی&amp;zwnj;دونی باید در مواجهه باهاشو چه خاکی توو سرت بریزی. . . بعله! یکی&amp;zwnj;شون هم به پست من خورده!!! یعنی الان یه حالی دارما. . . دلم می&amp;zwnj;خواد خودمو بکشم و اونم بکشم. . . نه! دلم می&amp;zwnj;خواد اون خودشو بکشه من خیالم راحت بشه دیگه نه خودمو بکشم و نه اونو. . . یا نه! یکی پیدا بشه اونو بکشه باز من خیالم راحت بشه!! نمی&amp;zwnj;دونم خلاصه. . . چاره فقط توو مردنه به خدا!! والّا! آخه خدایا اینو از کجا آوردی؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;5_ گادی جون خوبی؟ رو به راهی؟ بیداری؟ میای پایین یه دو کلوم حرف بزنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;6_ هوا بسیار بهاری و خوب است. . . آه. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;7_ همین و بس. . . باز ببخشید اگه رفتم یه مدت نیومدم. . . دلم واسه همه&amp;zwnj;تون تنگ شده. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;+ ببخشین فرصت ندارم الان تایید کنم و جواب بدم کامنتا رو. . . ممنونم از همه تون. . . دریا جون. . . حواسم هستا بهت. . . در اولین فرصت میام پیشت باشه؟ غصه هیچی رو نخور. . . جوجه جانم، زه&amp;zwnj;زه ببخشین نتونستم جواب بدم. . .&amp;nbsp;&lt;img title="بغل" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/6.gif" alt="بغل" border="0" /&gt;زود میام. . .&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/697</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/8801416/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-8801416</guid>
      <pubDate>Fri, 27 Jan 2012 01:23:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عجب. . .</title>
      <description>&lt;div&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;خواستم بنویسم از آقای فرهادی&amp;nbsp;ِ خیلی عزیزم که باعث&amp;nbsp;ِ افتخار&amp;nbsp;ِ همه ما شد و با دریافت جایزه معتبر&amp;nbsp;ِ گلدن گلوب، شادی رو برای ما به ارمغان آورد ولی در حال حاضر بنده یک اُدیسه ء انگشت به دهن مونده و حیران می&amp;zwnj;باشم از کار دنیا و آدمها!! ش. . . بعله. . . دوستان. . . عزیزانم. . . به نصیحت&amp;nbsp;ِ این خواهرتون گوش کنید. . . نسبت&amp;zwnj;ها، فقط اسمند و نه هیچ چیز بیشتر. . . خواهر، برادر، عمه، خاله و از این قبیل نسبتها توقعی نداشته باشید. . . نسبتها هیچ چیز نیستند. . . هیچ چیز. . . واقعن در شوک&amp;nbsp;ِ قوی به سر می&amp;zwnj;برم و روحم پاره پوره و سوراخ سوراخ شده. . . ضمن اینکه هیچ کاری جز تماشا ازم بر نمیاد و نمی&amp;zwnj;دونم این موقعا باید چه مدلی یکی رو دلداری داد. . . یاللعجب از این آدمیزاد&amp;nbsp;ِ دو پا!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;+ کامنتای پستای قبل رو به زودی تایید و پاسخ میدم. . . دوستتون دارم. . .&amp;nbsp;&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;++ خدایی آقای فرهادی، یه دونه&amp;zwnj;ای. . . با تشکر از پیمان معادی&amp;nbsp;ِ عزیز که همراه آقای فرهادی حضور داشت و دیدن هر دوشون باعث یه جور غرور و شعف خاص شد در من. . .&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/696</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/8746668/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-8746668</guid>
      <pubDate>Tue, 17 Jan 2012 15:59:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اندر احوالات ِ مجلس ِ ترحیم. . .</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://odiseh.persianblog.ir/post/695/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/695</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/8735024/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-8735024</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Jan 2012 22:39:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>. . .</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://odiseh.persianblog.ir/post/694/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/694</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/8726368/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-8726368</guid>
      <pubDate>Sat, 14 Jan 2012 16:12:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>قرار وبلاگی. . .</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://odiseh.persianblog.ir/post/693/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/693</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/8702055/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-8702055</guid>
      <pubDate>Tue, 10 Jan 2012 21:55:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>قر و قاطی. . .</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://odiseh.persianblog.ir/post/692/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/692</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/8689530/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-8689530</guid>
      <pubDate>Mon, 09 Jan 2012 00:07:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هفدهم دی هشتاد و پنج. . . شب یلدا بود. . .</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;امشب. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;تولد یه بچه&amp;zwnj;س. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;ولی بچه هم نداریم. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;+ عنوان و پست، واقعی. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;++ عنوان و پست، با الهام از فیلم شب یلدا. . .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;+++ عنوان و پست، روی مخ نگارنده می&amp;zwnj;باشد. . .&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://odiseh.persianblog.ir/post/691</link>
      <author>اُدیسه</author>
      <comments>http://odiseh.persianblog.ir/comments/81790/8683096/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-81790.post-8683096</guid>
      <pubDate>Sun, 08 Jan 2012 00:14:17 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
