چرا آخه؟. . .
اومدم. . .
ما برگشتیم. . .
انگار سی ساله نیومدم توو وبم. . . چقدر باهاش غریبی میکنم. . . این روزا نه وقت ِ اینترنت داشتم و نه حوصلهشو. . . کلن توو خلا قرار گرفتن یه جوریه. . . از یه طرف از اینکه معلق موندی خوشت میاد و از اون طرف از بیهوایی داری خفه میشی و صدات به هیشکی نمیرسه. . . این تعطیلیهای گه هم که باعث شده اینهمه کار و بارم عقب بیفته، حالمو به هم میزنن. . . آخه چقدر تعطیلی؟ اه. . . بیخود. . . بگذریم. . . البته بد نگذشت بهم که. . . همه رو با فیروزه با هم بودیم. . . خیلی خوش گذشت. . .
اون هفته هم خوب بود. . . یه روز فیروزه صب زینگید که پاشو بیا اینجا. . . بعد من رفتم و خوشی شروع شد. . . یعنی این زنهای بیکار و تنها که به هم میرسن چی کار میکنن و ما چی کار میکنیم!!! فک کن کتاب آشپزی رو وا کردیم و تصمیم گرفتیم نون بپزیم. . . بعد اون شب من موندم پیش فری. . . نشستیم قسمت آخر قلب یخی رو باز دیدیم. . . کلی حرص خوردیم و اینا. . . بعد شب هم کوشا اومد و رفتیم موکای داغ خوردیم و خیلی خوب بود. . . بعد شب یه فیلم ترسناک گذاشتیم. . . از این فیلما که چش و چار یارو رو در میارن. . . بعد من و فری هی از اول تا آخر فیلمش خندیدیم. . . یعنی یارو یه جاهایی لهستانی حرف میزد. . . بعد هی به اون زندانیه میگفت "گوبداله". . . بعد زندانیه هم با بیل داشت زمین میکَند. . . بعد هی من دوبله میکردم که داره میگه گودال بکَن. . . هی فیس میاومدم که من لهستانی هم بلدم و اینا. . . بعد یه جاهای وحشتناکی هم بود که دخترا رو میخواستن نفله کنن با شکنجه و اینا. . . بعد من و فری داشتیم به اینکه لباس ِ زندانیاشونو سری دوزی کردن هرهر میخندیدیم. . . خلاصه فیلم ترسناکه رو دیدیم و یه ساعت خندیدیم. . . بعدش هم ساعت یک شد و نشستیم باز سمر رو دیدیم و رفتیم مثلن بخوابیم. . . صب هم با کوشا جون یه صبونه خوردیم و کوشا که رفت نشستیم به نون پزیدن. . . از این نون گیس بافتهایها پزیدیم. . . اینقده نرم و خوشمزه شد که کلی حال کردیم. . . بعد هم خیلی خوب بود دیگه. . . شب هم باز رفتیم بیرون دنبال ِ کوشا جون و رفتیم خرید. . . شب باز نشستیم به فیلم ترسناک دیدن. . . باز خوش گذشت. . . بعد جسی انگار بیشتر از ما ترسیده بود. . . میرفت پشت در و یهوووووووو صداشو ول داده بود و مگه ساکت میشد. . . یعنی کتک، فحش، دعوا، حبس و اینا هیچکدوم جواب نداد که نداد. . . اصن میدونین چی کار میکنه؟ خیلــــــــــــــــــــــــی خره. . . یعنی من از این صحنه خوشگلتر و خندهدارتر به عمرم ندیدم. . . میره پشت ِ در روشو میکنه به در. . . یعنی صورتشو میچسبونه به در!!! بعد هی غر میزنه. . . نمیدونم توی در چی میبینه. . . خلاصه خوش گذشت دیگه. . .
یه روز هم جسی رو بردیم دکترش. . . کلی هم اونجا خندیدیم. . . به دکترش میگفتیم موهاشو بزن و خوشگلش کن و جیگیلی بیگیلیش کن. . . اونم میگفت الان وقت ندارم و باید وقت بگیرید و قرتی بازی هم نداریم! از ته با ماشین موهاشو میزنم!!! فک کن!!! ما هم فرداش خودمون با قیچی بچه رو گَر و گور کردیم. . . بمیرم براش که مث خرا میشینه و میذاره ما گند بزنیم به ریخت و قیافهش. . .
خلاصه همین جوریا گذشت دیگه. . . بعد دیگه من هنوز منتظرم!!! فک کن هنووووووووووز منتظرم. . . البته الان دیگه خوبه و یه جورایی خیالم راحت شده ولی آخه این همه انتظار خیلی خره. . . پووفففف. . .
امروز هم با فری با هم بودیم. . . یه سوپ خیلی خوشمزه پزیده بود و با هم خوردیم و کلی حرررررررف و معاشرت و اینا. . . بعد هم سرخوش سرخوش رفتیم خونه مامی اینا. . .
کلن خدا رو شکر این فیروزه هستا وگرنه من دق میکردم. . . والّا. . . تازه هر وقت پیشش بودم کلی با کوشا جون خندیدیم و هی مسخره بازی و اینا. . . خیلی خوب بود. . .
دیگه همینا دیگه. . . آهان دیشب هم یه اتفاق خوب بعد از مدتها افتاد که خیلی شادونم کرد. . . خدا رو شکر. . . خدا بزرگه دیگه. . . یکی خودشو میکُشه که هی توو کار ِ آدم خلل ایجاد کنه ولی یهوووو خدا یه کاری میکنه که همه چی عالی بشه. . . دمش گرم خدا. . .
1_ اینقده دلم میخواد برم موهامو کوتاه ِ کوتاه کنم. . . بعد روشنشون هم کنم. . . رفته روو مخم. . .
2_ نمیدونم چرا چن وقته هی چیز میزامو گم میکنم. . . الان اون لاک قرمزه و ژل- واکس ِ مو و برس و تاپ آبی آسمانیمو گم کردم. . . یعنی خونه رو زیر و رو کردم و پیداشون نکردم که نکردم. . .
3_ کارتون ِ RIO رو توصیه میکنم به شدت. . . عاشق ِ "بلو" شدم اصن یه وضی. . .
4_ آدمای عوضی و بیشعوری در زندگی ِ همه ما پیدا میشن که حضورشون همراه با درده و نبودنشون همراه با غصه. . . اینا آدمای عجیبی هستن که نمیدونی باید در مواجهه باهاشو چه خاکی توو سرت بریزی. . . بعله! یکیشون هم به پست من خورده!!! یعنی الان یه حالی دارما. . . دلم میخواد خودمو بکشم و اونم بکشم. . . نه! دلم میخواد اون خودشو بکشه من خیالم راحت بشه دیگه نه خودمو بکشم و نه اونو. . . یا نه! یکی پیدا بشه اونو بکشه باز من خیالم راحت بشه!! نمیدونم خلاصه. . . چاره فقط توو مردنه به خدا!! والّا! آخه خدایا اینو از کجا آوردی؟
5_ گادی جون خوبی؟ رو به راهی؟ بیداری؟ میای پایین یه دو کلوم حرف بزنیم؟
6_ هوا بسیار بهاری و خوب است. . . آه. . .
7_ همین و بس. . . باز ببخشید اگه رفتم یه مدت نیومدم. . . دلم واسه همهتون تنگ شده. . .
+ ببخشین فرصت ندارم الان تایید کنم و جواب بدم کامنتا رو. . . ممنونم از همه تون. . . دریا جون. . . حواسم هستا بهت. . . در اولین فرصت میام پیشت باشه؟ غصه هیچی رو نخور. . . جوجه جانم، زهزه ببخشین نتونستم جواب بدم. . .
زود میام. . .
عجب. . .
میخواستم بنویسم از آقای فرهادی ِ خیلی عزیزم که باعث ِ افتخار ِ همه ما شد و با دریافت جایزه معتبر ِ گلدن گلوب، شادی رو برای ما به ارمغان آورد ولی در حال حاضر بنده یک اُدیسه ء انگشت به دهن مونده و حیران میباشم از کار دنیا و آدمها!! ش. . . بعله. . . دوستان. . . عزیزانم. . . به نصیحت ِ این خواهرتون گوش کنید. . . نسبتها، فقط اسمند و نه هیچ چیز بیشتر. . . خواهر، برادر، عمه، خاله و از این قبیل نسبتها توقعی نداشته باشید. . . نسبتها هیچ چیز نیستند. . . هیچ چیز. . . واقعن در شوک ِ قوی به سر میبرم و روحم پاره پوره و سوراخ سوراخ شده. . . ضمن اینکه هیچ کاری جز تماشا ازم بر نمیاد و نمیدونم این موقعا باید چه مدلی یکی رو دلداری داد. . . یاللعجب از این آدمیزاد ِ دو پا!!!
+ کامنتای پستای قبل رو به زودی تایید و پاسخ میدم. . . دوستتون دارم. . . 
++ خدایی آقای فرهادی، یه دونهای. . . با تشکر از پیمان معادی ِ عزیز که همراه آقای فرهادی حضور داشت و دیدن هر دوشون باعث یه جور غرور و شعف خاص شد در من. . .
. . .
قرار وبلاگی. . .
خیلی سالاری. . .
تولدت مباررررک. . . کاش. . .
سیزده سال گذشت. . .
امروز صبح خبردار شدم که پدر دُکی فوت کرده. . . واقعن متاسف شدم. . .
نمیدونم چطور باید به دکتر تسلیت بگم. . . میدونم چقدر پدرش رو دوست داشت. . .
بهش زنگ زدم. . . توی اون شرایطی که داشت، نگران ِ من بود که کارم چی شد. . . ازم پرسید کار پیدا کردم یا نه. . .
فک کن!!! واقعن از صمیم قلبم ناراحتم براش و ای کاش تهران بود تا میتونستم برم. . .
دُکی، من واقعن تسلیت میگم و احساست رو درک میکنم. . . امیدوارم خدا رحمتش کنه. . . مطمئنم الان راحته و دیگه درد نمیکشه. . . همین خودش دلگرمیه شاید. . . نمیدونم دیگه چی باید بگم. . .
+ بچهها از همهتون ممنونم. . . از همه کامنتای گرم و مهربونتون متشکرم. . . سعی میکنم بیشتر بیام. . . واقعن شرمندهم کردین. . . راستش نیومدنم دلیلش فقط بیحوصلگی ِ مطلقه و بس. . . به زودی همه چی بهتر میشه و من هی میام. . . قول میدم. . . الان میرم کامنتاتونو تایید میکنم و جواب میدم. . . میخونمتون ولی شاید نتونم زیاد کامنت بذارم. . . به بزرگی خودتون ببخشید. . .
یک پریسا میباشم؛ بسیار آشفته. . . ببخشید بعد از این همه وقت با این پست تلخ اومدم. . .
هستم. . .
اطلاع رسانی. . .
فاااااااااااک. . .
من و فیروزه و تعطیلی ها + عکسا. . .
. . .
. . .
دهه چهارم. . .
هوای بیرون از آنچه به نظر می رسد سردتر است. . .
مچّد ِ محل. . .
ماجرای من و دندونپزشکی. . .
. . .
سلام. . .
از همه کامنتای گرم و مهربونتون ممنونم بچه ها. . . داشتم فکر میکردم پست قبلی رو پاک کنم ولی اون همـــــــــــــــه کامنت رو نمی تونم پاک کنم. . . یه دنیا ازتون ممنونم که اینقدر خوبین. . . می دونم اون روز خیلی ناراحت بودم و شاید اصلن نباید می نوشتم. . . اونایی که سالهاست خواننده من هستند می دونن من هیچ ووووووقت راجع به این موضوع هیچی نه گفتم و نه نوشتم. . . ولی این بار واقعن هیچ جایی برای گفتنشون نداشتم جز اینجا. . . ببخشید شما رو ناراحت کردم ولی خیلی خیلی با خوندن پیامهای مهربونتون خوشحال شدم . . یه دنیا ازتون ممنونم. . . خیلی دوستتون دارم من 

به زودی کامنتای دو تا پست قبلی رو تایید می کنم. . . برای صندلی داغ هم فردا جواب می نویسم. . . بدویین دیگه 
این روزای من
بازنشستگی. . .
بعله. . .
در اولین روز بازنشستگی به سر می برم. . .
به قول فیروزه دیگه باید برم برای باقیات و صالحاتم یه کاری کنم 
بعله. . . عصری هم می خوام برم پارک بشینم با این بازنشسته ها دور همی یه چایی بخوریم و خاطره تعریف کنیم. . . 
بچه ها می خونمتون ولی راستش زیاد حوصله کامنت گذاشتن ندارم. . .
کامنتا رو هم تا جایی که حوصله داشتم جواب دادم. . .
ببخشید این بی حوصلگی رو. . .
به زودی خیلی خوب میشم. . .
خدافسی با شرکت. . .
عجب. . .
پووففف. . .
بری ز پیشم بیخبر. . .
قضاوت. . .
این روزها. . .
اولین روز پاییز و ما سه نفر. . .
یه مرد ِ واقعی. . .
حسام. . .
یه توضیح. . .
با اینکه خیلی عجله دارم و کلــــــــــــــــــی کار سرم ریخته باید یه توضیحی توی وبلاگم بدم. . . یکی از دوستام برام کامنت گذاشته بود ولی خصوصی بود و من هم نمیخوام اسمشو بگم. . . دوستم "م" جونم. . .
من موبیلم مشکل پیدا کرده بود یعنی سیمکارتم در واقع. . . به خدا نه ازت اساماس داشتم و نه تماس. . . خطّم هم که از بین رفته بود. . . یعنی سیمکارتم سلب امتیاز شده. . . شمارهت هم روی سیمکارتم سیو بود یعنی هیچ شمارهای ازت نداشتم که خودم بخوام بهت زنگ بزنم. . . فیسبوکم رو هم که بستم. . . مسنجر هم که نداشتم. . . یعنی به خدا هیچـــــــــــــی نبود که من بتونم پیدات کنم. . . شمارهای غیر از اون دو تا هم نداشتم که جایی نوشته باشمش. . . نمیخوام فکر کنی مخصوصن جواب ندادم. . . این سوءتفاهم برای دو سه تا از دوستای دیگهم هم پیش اومد که برای اونایی که دیدم توضیح دادم و باز هم معرفت ِ تو که اومدی و بهم گله کردی. . . وگرنه تا ابد نمیفهمیدم جریان چیه. . . تو رو خدا ازم ناراحت و دلخور نباش. . . من واقعن خیلی خیلی خیلی متاسفم. . . خودم هم خیلــــــــــــــــــی دلم میخواست ببینمت. . . اصلن باید میدیدمت. . . ولی امکان ِ ارتباطی نداشتم. . . وقتی کامنتتو خوندم خیلی خیلی دلم سوخت. . . خیلیها. . . یعنی اصلن فکرشو نمیکردم اینجوری برداشت کرده باشی. . . حالا خواهش میکنم و بیا بهم بگو که ازم دلخور نیستی. . . 
روزای خوشمزه. . .
کجایین؟. . .
پریسا جونم، مانی جونم، کامایی، عسلک من نمی تونم براتون کامنت بذارم. . . چرا پیشم نمیاااااااااااین؟
پریسا وبلاگت نصفه برام باز میشه و کامنت دونی ت رو کلن نمی تونم باز کنم هی ارور میده. . .
دلم براتون تنگ شده. . .
سه نفرههامون. . .
پاریدن ِ وابستگیها. . .
قاطون پاطون. . .
بیست سال بعد. . .
کُندم آیا؟
بعد از سی سال تازه امسال تابستون فهمیدم به جز نارنگی سبز و انبه، میوه مورد علاقه م هلو انجیریه!!!!
بارون. . .
هیوووووووو. . .
روزمره. . .
قصاص؟ بخشش؟
قاطی. . .
عوضی ِ عقدهای. . .
برای سارا. . .
ماجرای من و مدرکم. . .
برای توی آدم خوبه نوشتم. . .
خدایا. . .
خرداد ِ مرگ. . .
کتابخونه. . .
فاجعه. . .
خرداد. . .
دنیای این روزای من. . .
قرار مدار. . .
ناصر حجازی، دروازهبان ِ سابق و قهرمان ِ اسطورهای ِ ایران دیروز درگذشت. . .
روحش شاد. . .
ادامه مطلبسوم خرداد. . .
بی عنوان. . .
روز مادر مبارک. . .
هر چند همون روز جهانی ش رو ترجیح میدم. . .
+ مانی ِ عزیزم، یک دنیا ممنونـــــــــــم. . . 
+ فاطمه عزیزم، تبریک ِ منو بپذیر. . . دوستم ارشد مجاز شده و امیدوارم رشته مورد نظرش رو قبول بشه. . . 
بیرون روی. . .
برای بهارم. . .
این مردم. . .
امروز اینو خوندم. . .
عادت این قبیله است؛ دور ِ آتشی که تو میسوزی، میرقصند. . .
حوصله ندارم توضی بدم چی شد که این جمله اینقد به دلم نشس. . .
بهار. . .
احیای ِ سه تاییامون. . .
خبر امروز. . .
آدمهای بیمقدار. . .
اُردی. . .
هر دم از این باغ بری می رسد. . .
عجب دوره زمونهای شده. . .
هیووووو. . .
چه خبره. . .
خر توو خر. . .
آقا من خیلی غلاااااامم. . . (زگزیترین شب ِ سال) 1
خدااااااااااا
خدایا. . .
فقط دو هفته مونده به شروع یک دهه جدید. . .
تو میدونی من چی میخوام. . .
پس خدایا با همه وجودم ازت یه معجزه میخوام. . .
خدایا می دونم هستی و می شنوی. . .
خدایا بیا و خودتو نشونم بده. . .
خدایا یه معجزه توی این چند روز. . .
باورمو ازم نگیر. . .
عنوان نداریم آقاجان. . .
چرا بعضیا اینقدر خودخواهن آخه خدا جان؟
چطور می تونن اینقدددددددررررررررر ریلکس تو رو ندید بگیرن؟
اینقدر راحت تو رو زیر پا له کنن؟
یعنی من الان اینقده ناراحت و عصبانی هستم که حد نداره. . .
چقدر آخه؟
ای بابا!!!
کلا چند وقته حال و حوصله حسابی ندارم. . .
تا میام یه کم خودمو بسازم باز یکی پیدا میشه بریزه به هم همه چی رو. . .
والله!!!
آه خدای من. . . امروز، فردا، دیروز و بعدا نداره. . .
کلا من اعصاب ندارم. . .
هی بغض می کنم و هی قورتش میدم. . .
هی به خودم دلداری میدم. . .
هی توی عوضی ِ بیزاکودیلی ِ گه رو فحش میدم. . .
همه ش تقصیر توئه. . .
اگر تو این کارا رو نکرده بودی، من الان وضعم این نبود. . .
الهی بمیری اصلا. . .
پوووووفففففف
امروز هم از اون روزای بیخود بودا. . .
اولا که شب خوب نخوابیدم و هی خوابای گه دیدم. . .
بعد صبح از خواب پریدم و دیدم خواب موندم!!!!! بله! داشتم می رفتم سر کار!!!
بعد یادم افتاد جمعه س. . .
بعد یه عالمه کوزت کاری کردم. . .
در حد مرگ کتاب خوندم. . .
ولی تو بگو یه اپسیلون از عصبانیتم کم شد؟ نشد که نشد!
یعنی از دیروز تا حالا انگار یه مشت کلفت جمع شدن، توی دل من دارن ملحفه می شورن شب عیدی! والله!!!
همچینی چنگ می زنن انگاری گیس هووشونه!!!
ای بر پدر باعث و بانیش لعنت!
کلا که روزگار بیخودیه. . .
چند روزه دارم فک می کنم چی میشد هر وقت از خدا می خواستیم می مردیم؟
حالا تا الانش اینجوری گذشت! خب باقیش می خواد چی بشه؟
اینقدر این روزا دلم می خواد همه چی تموم بشه. . .
اَه اَه اَه. . . خودم اینقدر از این آدما که هی کم میارن و می خوان بمیرن بدم میاااااااد. . . ولی خودم چند وقته هی به همین چیزا فکر می کنم. . .
فک کنم چون خوب هم نمی خوابم و هی خوابم به هم ریخته ست، توی بیداریام اینقدر اخلاقم عوضی میشه. . .
چه می دونم والله!
این آسمون صاف پرستاره هم روو مخمه! عوضی!
نمی کنه یه کم بباره. . . زمستون تموم شد. . . پوووووففففف
هی دارم فکر می کنم سال دیگه زمستون کی در و پنجره رو باز میذاره و دُکی و پارسا آقا هی یخ کنن و هیچی نگن. . . عجب روزگاری شده!
فک کنم از فکر رفتن از شرکت یه کمی افسرگی زدم. . .
حالا اگر منو بکشن هم حاضر نیستم دیگه اینجا بمونما. . . با این حاجی ِ لِخ لِخو. . .
ولی خب پیربابا جونم، پارسا آقا، دُکی، باخ جان، نیکی، پیرمرد و این رحمان و چاییاش. . . آه خدای من. . . چقدر زندگی گهه!
همه ش هم تقصیر توووووووووئه. . . عوضی. . . هرگز و هفتاد سال سیاه نمی بخشمت. بیزاکودیلی ِ گه. . .
ولی خب خداییش رفتنم از موندنم خیلی بهتره. . . در کل خودمم نمی دونم چمه و چی می خوام. . . خدایا بیا یه کم پایین تر شاید بشنوی چی میگم. . .
+ حکایه عزیزم، نمی تونم برات کامنت بذارم.
++ چقدر اینترنت کند شده نه؟
+++ دلم یه توله سگ می خواد. دلم برای عسل هم تنگ شده. دلم یه موجود زنده می خواد که توو خونه بپلکه
نامب. . .
خيلي وقته ديگه "چرا"ي خيلي چيزا برام مهم نيست. . .
ولي "گاهي" اين "چرا"ها اذيتم ميكنن. . .
وقتايي كه حس ميكنم حقم اين نبوده. . .
مينويسم كه يادم نره و همين جور محكم بمونم و ديگه نذارم كسي "جاي" خودم تصميم بگيره براي زندگي ِ "من" . . . نذارم كسي "براي" من تصميمي بگيره. . .
ميخوام "خودم" باشم نه "ديگران". . .
حتي اگر بد هم كه باشم، باز هم دلم "خودم" رو ميخواد. . .
كه يه روزي اگر هم شكستي بود، دلم نسوزه و بگم "خودم" كردم. . . سرمو بگيرم بالا و با افتخار، يه كوله از تجربههاش بر دارم و باز با خوشي به راهم ادامه بدم. . .
واقعيت اينه كه من تنها موندم. . . يعني تنها شدم. . .
ولي خوشحالم. . .
قيمت ِ اين تنهايي رو زياد دادم. . . خيلي بيشتر از اوني كه بايد. . . قيمتش شد "يك عمر تباهي" و از دست رفتن آرزوهاي بزرگ و كوچيكي كه به هيچكدومشون نرسيدم. . . ولي نميخوام ناراحت باشم. . . مهم همينه كه ميخوام شادون باشم. . .
من تنهام ولي از اين تنهايي راضيام. . . چون "خودم" خواستم. . .
راستش از اينكه يك دهه از زندگيم فنا شد ناراحت ميشم گاهي ولي نه اينقدر كه بخوام دهههاي باقيمونده رو _ اگر وجود داشته باشند _ خراب كنم. . .
من آدم ِ تنهايي زندگي كردن نبودم. . . ولي شدم. . . پس باز هم ميشه ادامه داد. . .
اعتراف ميكنم كه خيلي وقتا دلم براي "دونفره" بودن تنگ ميشه ولي خب آدميزاده ديگه. . . عادت ميكنه به همه چيز. . . الان هم بد نيست فقط اين روزا خيلي دلم گرفته. . . از لبخنداي الكي ِ خودم خسته شدم. . . از وقاحت و پررويي ِ آدما حالم به هم ميخوره. . . توجيهات ِ كاذب و احمقانهشون حالمو به هم ميزنه. . . به اين فكر ميكنم فقط براي بقاي يك "دونفره" نبايد خودمو به لجن ميكشيدم و خب نكشيدم پس ناراحتي نداره كه. . .
آه خدايا كي ميتونه بفهمه كه چه سخته شش سال زندگي كني ولي نتوني يه سه نفره براي خودت و كسي كه برات باارزشه داشته باشي؟ چرا؟ چون اون طرفت هرگر ارزش اين ارتباطها رو نفهميد. . .
خب الان كه نوشتم حالم بهتر شد. . . هر چند هنوز پُرم از ننوشتهها و نگفتهها. . .
اين روزاي گه ِ لعنتي هم تموم ميشن. . .
نميذارم دهه نود هم به گند كشيده بشه. . . نميذارم. . .
+ جوجه جانم ايشالله خيلي بهت خوش بگذره عزيزم. . .
++ اينم پازلم. ديشب تموم شد. . .
+++ چقدر اين روزا ياد پارسال ميافتم. . . هي پر ميشم از بغض و خالي ميشم از اشك. . . خدايا ما رو درياب. . .
++++ بچهها همهتونو ميخونم ولي ح
کار میکنیـــم. . .
این چند روزه خیلی سرم شلوغه. . .
وحشتنااااااک. . .
الان تقریبا یه کمی سبک شد و منتظرم تا ببینم پیربابا نظرش چیه. . .
------------------
این روزا همه چیز پشت خندههای یخ و الکی و مسخرهبازیهای بیخودی قایم میشه. . . کلا این روزا رو دوست ندارم. . . هی یه یغض ِ گنده میاد توو گلوم و وسط راه هی قورتش میدم. . . این روزا همه چیز بیروح و سرده. . .
این روزا هی همه چیز مثل فیلم از جلوی چشمم رد میشه و هی حرص میخورم. . . هی یادم میاد و هی حرص میخورم. . . هی هی هی. . .
اصلا تف به همه چیز. . .
فقط وقتایی که با فیروزه هستم خیلی خوبه. . . چون میشه بیدغدغه باهاش حرف زد و از اون عمیقترین قسمتایی که اذیتت میکنه براش گفت. . . حتی وسط ِ غذا خوردن. . . میشه یه عالــــــــــــمه حرف زد و حرف زد. . .
اونوقته که آروم و راحت میشم. . .
فردا نمیام سر کاااااار. . .
نمیخوام بیام. . .
ای بابا. . .
گادی لطفا ببارون. . . بوی بارون میاد، آسمونت هم که قیافهش داد میزنه بارونیه، پس چرا هی دست دست میکنی؟
+ دلم خیلی چیزا میخواد. عجیبه! فکر میکردم دلم هیچی نمیخواد. . .
++ دو سه هفتهس میخوام به یکی اساماس بزنم ولی نمیزنم. . . مرض دارم خب. . . پس چرا هی موکولش میکنم به فردا؟ پس این فردا کی میاد؟ فیروزززززززززه یه کمی پاپیچم شو خب 
+++ کاش زودتر بغض ِ این آسمون ِ لعنتی بترکه تا با فیروزه بشینیم دم ِ پنجره و نوشیدنی ِ داغ بخوریم. . . ای خدا این خوشی رو ازمون نگیر. . .
++++ چقدر حالم بده 
+++++ یعنی به شدت احساس دلتنگی میکنم ولی برای کی و چی رو نمیدونم. . .
کرسی. . .
دو شب پیش یوهوووووووو پکیجمون یه پتپتی کرد و دینگ!! خاموش شد. . . مُرد. . .
به میمنت و مبارکی، اون شب، با پنجره بسته خوابیدم و یه پتوی اضافه هم انداختم رووم. . . بعد نصف شب سردم شد. . . توهمه دیگه. . . شبای دیگه پکیج سالم بود و من پنجرهها رو باز میذاشتم فقط چون مطمئن بودم پکیج داره کار میکنه ولی پریشب چون میدونستم پکیج خرابه، با وجود اینکه پنجرهها رو بسته بودم هی سردم میشد. . . اصلا هی میگفتم نکنه خوابم ببره و یخ بزنم. . . نکنه اصلا بمیرم و نفهمم. . .
خلاصه شب ِ پر از کابوس و توهمی بود. . .
دیروز قرار بود عصری بیان و درستش کنن!!! خب نیومدن و گفتن وقت نداریم!!! حالا چند تا از این ملت مث من پکیجشون خراب بود نمیدونم والله!!!!
دیشب بابایم اومد دنبالم و رفتیم خونه. . . بعد سر راه یه سیم و از این چیز میزا خرید. . .
بعد هم رفتیم خونه و یه کرسی ِ دو چراغه خوشگل که برام خریده بود رو راه انداخت. . .
خب بابایی ِ منه دیگه!!! میزش رو یادش رفته بود بیاره 
خب عیبی نداره. . .
دو تا از میز عسلی بلندها رو یه مدلی گذاشت که از میز هم بهتر شد، بعدش هم خیلی شیک توی اتاقم برام یه جای خواب راحت، درست کرد. . . بعد هم دو تا از پتو گندهها رو هم برام انداخت رووش. . . شد یه کرسی ِ نقلی ِ باحال. . .
بعد از ذوقم دیشب ساعت ده رفتم بخوابم. . . بعد کلهم رو هم کرده بودم زیر ِکرسی!!! بعد هی فکر میکردم اگه خوابم ببره و کلهم این زیر باشه خفه میشم یعنی؟!!!
خلاصه هی رفتم توو و اومدم بیرون و بعد کمکم خوابم گرفت. . .
ساعت سه هم بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد ولی تا هفت صبح از زیر کرسی در نیومدم بیرون. . . خداییش خیلی فاز میده. . .
حالا دارم فکر میکنم امشب کرسی رو وسط پذیرایی عَلَم کنم. . . بعد رووش کلی خوراکی بچینم. . . بعد فیلم ببینم و خوراکی بخورم. . .
خیلی باحاله. . .
بابایی دستت درد نکنه 
-----------------
* پنجشنبه سر کار اومدن رو دوست دارم. . . یه خلوتی و سکوتی داره که بهم میچسبه. . .
** دیشب خواب دیدم "تو" زدی توو سرم و من مُردم. . . بعد بابایم بالای سرم وایستاده بود و هی اشک میریخت و میزد توو سر خودش. . . اشکای بابام میریخت روو صورتم ولی نمیتونستم پاشم. . . خیلی کابوس بدی بود. . . حتی وقتی بهت فکر نمیکنم هم میای توی خوابم که چی رو بهم ثابت کنی؟ پوووووووففففففففف
*** سحر نمیتونم برات کامنت بذارررررم. . . لیلــــــــــــی تو رو هم میخونم ولی کامنتاتون خرابه بابا 
**** من باید برم خونه مامی اینا. . . فیروزه جون اونجاس. . . 
***** کارم تموم شد. . . باورم نمیشه. . . گادی جون مرسی که کمکم کردی 
نون قندی. . .
یعنی میشه یه روزی بیاد که من بتونم نون قندیم رو بزنم توو چایی و با خیال راحت بخورم؟؟؟ میشه که ولو نشه توو لیوانم و همه جا رو به گند نکشه؟؟؟؟
خدایا!!!
من آرزو دارم یه روزی یه نون قندی پزیده بشه که من با خیال راحت بخیسونمش توو چاییم و بدون اینکه ولو بشه و بریزه روو کاغذا و گزارشام و مانتوم و مقنعهم و کیبوردم و دور و برم، بذارمش توو دهنم و ازش لذت ببرم. . .
گاد جونم پیلیز 
* یه نون قندی به چه گندگی رو از صبح هر کار کردم با دل راحت بزنم توو چایی و بخورم، نشد که نشد. . . گند زدم همه جا روووووووووو 
** چیه خب؟ بچه هم که بودم باباییم صبح به صبح برام لقمه نون و کره میگرفت و منم میکردمش توو استکان ِ چایی شیرینم( دستمو تا مچ میکردم توو استکانه
) و بعد میخوردمش. . . الان به جز اینا، شکلات تخته ای، لواشک، نون ِ خالی و بعضا چیپسم رو هم میزنم توو چاییم میخورم. . . ولی با هیچکدومشون به اندازه نون قندی مشکل ندارم. . .
*** سمیرا میگه خب نون رو بذار دهنت بعد چاییت رو بخور. . . نمیشه خواهر ِ من، نمیشه. . . دیگه آخه اون جوری کیف نمیده بهم. . . عجب بدبختی ِ بزرگیه. . .
زندگی. . .
این روزا زیاد فکر میکنم. . . به همه چیز. . .
با همه دل مشغولیا و کارایی که ریخته سرم، باز هم فکر میکنم. . .
به این نتیجه رسیدم که من خوشبختم. . .
درسته مث همه آدما گاهی دلم میگیره. . . غصهدار میشم. . . حتی بغض میکنم و گاهی هم اشکام میاد پایین. . . ولی با همه اینا من خوشبختم. . .
چون محتاج کسی نیستم. . .
چون دستم توو جیب خودمه. . .
چون میتونم از پس ِ تنهاییام بر بیام. . .
چون محتاج این نیستم که یکی دائم کنارم باشه. . .
چون میتونم وقتمو تنهایی هم پر کنم. . .
چون میتونم با چیزای کوچیک خودمو خوشحال و سرگرم کنم. . .
چون به خودم دروغ نمیگم و خودمو گول نمیزنم. . .
چون با واقعیت کنار اومدم. . .
چون یکی مثل فیروزه هست که اگه دلم بخواد توو برف برم بیرون، میاد و با هم میریم و بستنی میخوریم و عکس میندازیم. . .
چون با هم میایم خونه و سوپ داغ میخوریم و کلی با هم خاطره میسازیم. . .
چون شبا تنها میخوابم و حتی اگر بترسم خودمو لوس نمیکنم و بلدم چطور باهاش کنار بیام. . .
چون با فیروزه خیلی خوشحالی میکنم و محتاج این نیستم حتما کسی از یه جنس دیگه باهام بود تا خوش باشم. . .
چون مجبور نیستم تن به خفّتی بدم که یه آدم ِ بیخود توی زندگیم میتونست منو بهش دچار کنه. . .
چون مجبور نیستم خودم نباشم. . .
چون من خودمم و میتونم از خوبیا و خوشیا لذت ببرم. . .
شاید سهم من از زندگی و خوشبختی همین قدر باشه. . .
و من خوشبختم چون به همین هم قانعم. . .
حالا که پیش اومده و مدل زندگیم اینجوری شده، دلیلی نمیبینم بقیهش رو به غصه خوردن بگذرونم. . . گور پدر هر کی نمیتونه خوشی منو ببینه. . .
خوشحالم از اینکه میتونم گاهی سر روی شونههای کسی بذارم که برای وجود خودم ارزش قائله. . . همون گاهی هم برام خیلی باارزشه. . .
زندگی شاید همون لحظهایه که با بابایم میرم صبونه نیمرو میخورم و کلی با هم به همه چیز میخندیم. . .
زندگی شاید همون وقتیه که مامانم کلی چیز مقوی با هم میپزونه و به زور میریزه توو حلقم تا من حالم خوب باشه. . .
زندگی شاید همین باشه که یه دوست خوبی مثل فیروزه توی سرما و برف و ترافیک و یخبندون بکوبه از اون سر شهر برام یه قابلمه سوپ داغ بیاره تا با هم پشت پنجره بشینیم بخوریم و کلی حرف بزنیم. . .
زندگی شاید همینه که کسی باشه تا وقتی دلت میخواد یهو بهش زنگ بزنی و بگی دوستش داری. . . اونم بهت انرژی مثبت بده. . .
زندگی شاید همین لحظههای خوبیه که دارم. . .
همین که پدرم، مادرم، فیروزه، برادرم و همه دوستامو دارم. . .
همین که میتونم با لذت روی برف راه برم و جای پامو یادگاری باقی بذارم. . .
همین که سالم هستم و میتونم این همه زیبایی رو ببینم. . .
زندگی خیلی خوبه. . . کافیه با دید مثبت نگاهش کنم. . .
خب من دوستش دارم و ازش راضیام. . .
چرا که نه؟ 
------------------
+ بچهها ببخشید این چند وقته نبودم و بعد هم سرم خیلی شلوغ بود. . .
وبلاگای همهتونو خوندم. . . فرصت ندارم براتون جواب کامنتای پست قبل رو بذارم. . .
بعضی وبا برام کامنتش باز نمیشه. . . مگی جون، حکایه جون، سحر جون وبلاگاتون برام باز میشه ولی نمیتونم کامنتا بذارم. . . فرهاد جون تو هم کلا وبت برام باز نمیشه. . .
* شاید به زودی آشپزخونه رو راه بندازم. . . 
روزانه نویسی. . .
پرکهای برف میریزن پایین و من با اشتیاق سیری ناپذیر نگاهشون میکنم. . .
کمکم منظره جلوی پنجره به طور کامل سفیدپوش میشه. . .
لذت غریبیه. . . یه جور حسّ دلنشین. . . پنجرهم مثل همیشه بازه. . . نه دُکی هست و نه پارسا آقا. . . به بخاری که از روی لیوان چاییم بلند میشه زل زدم و با بخاری که نفسم ساخته بود یکیش کردم. . . موزیک ملایمم رو گوش میکنم. . . دلم؟ نه! نگرفته. . . فکر و خیالای همیشگی هست ولی نه! امروز اجازه نمیدم بگیره. . .
دیشب یه سر از اینجا رفتم پیش فیروزه. . . همه غصههام آب شدن. . . مثل همیشه کلی حرررررررررف زدیم. . . خوراکی خوردیم. . . تفریحاتی که مختصّ ِ خودمونه. . . برام استارتر درست کرده بود از اونا که یه بار رفتیم و از اون آقا ترکیهایه یاد گرفتیم. . . خیلی خوشمزه بود ولی من بهش 2 دادم. . . میخوام خودم برنده بشم خوووووووووو. . . بعد موهامو رنگ کرد. . . بعدش هم با هم کلی از این در و اون در تعریفا کردیم و خندیدیم. . . حرص خوردیم. . . بعد هم یه مینکورس ِ خوشمزه پزیدیم. . . خلاصه که خیلی بیش از حد خوش گذشت. . .
اومدم خونه و نشستم سر پازلم ولی چشمام خسته بود. . . به جاش رفتم دراز کشیدم روو تخت و از پنجره آسمونو نگاه کردم. . .
فکر میکنم. . . به همه چیز ولی چرا باید فکر کنم؟ دلم میخواد یه مدت بیخیال بشم. . . بیخیال همه چیز و همه کس. . .
برف هنوز میباره. . . موزیک هنوز میخونه. . . بخار نفسم میاد. . . لیوان چاییم تمام شده و منتظر رحمان هستم. . . زندگی جریان داره. . .
+ متن و ترجمه آهنگ در ادامه مطلب
ادامه مطلبشلوغم. . .
خیلی سرم شلوغه ولی باید بنویسم. . .
گاد جون ِ مهربونم
مرسی که هوا ابریه. . .
مرسی که بوی پاییزت دوباره فضا رو گرفته. . .
مرسی که دیروز بد شروع شد ولی خوب تموم شد. . .
مرسی که یکی هست تا حرفامو بفهمه. . .
مرسی که همه چیز یهو روشن میشه لطفا خاموشش نکن پیلیز. . .
مرسی که امروز حال و حوصله کار کردن دارم. . .
مرسی که کارا خوب پیش میره. . .
مرسی از همه همه همه چیز. . .
----------------------------------------
فیروزه جونم، همین الان ِ الان دلم پیشت هست. . هر چی انرژی مثبت دارم برات میفرستم. . . همه چیز رو به راهه مطمئن باش. . .
--------------------
پریشبی برای مامانم یه اساماس اومد از جنتی
. . . فردا بیا نمازجمعه. . . مامانم طفلک هی قسم و آیه میخورد که من چه میدونم اینا شماره منو از کجا آوردن
خیلی باحال بود. . . بعدش دیدم کار به کجا رسیده که برای نمازجمعه تبلیغ میکنن. . . خاک توو سرشون. . . ( از این اساماس تبلیغاتیا بود و مامانم فکر کرده بود حالا اینو میشناسن و براش دعوتنامه فرستادن)
----------------------
+ ببخشید مکان عمومی نمنه؟ مگه میشه یه جایی هم مکان باشه و هم عمومی؟ بنده کلا بر سر دوراهی قرار بگرفتهام 
-------------------
وای من برم کار کنم. . . خیلی سرم شلوغه. . .
*** هانیه عزیزم،جوجه جونم ببخشید از بابت دیروز. . . میدونم چقدر خوب درک میکنی شرایطم رو ولی من از این فهمت سوءاستفاده نمیکنم. . . ممنونم که ازم ناراحت نشدی. . . دوستت دارم 
برای فیروزه. . .
قبل از هر چیزی. . .
گادنوشت: گادی جونم دستت درد نکنه. . . مرسی از بارون. . . مرسی از همه چیز. . . فیروزه راس میگه. . . حتی که اوضاع اینقدر بده باز هم ازت تشکر میکنم. . . مدیونی فک کنی میخوام بذارمت توی رودرواسیها. . . نه والله! همین جوری کلا آلردی ازت ممنونم. . . کوچیکتم من 
+ همه چیز تا وقتی خوبه که هیچی رو به روی مبارکم نیارم. . . خب تا کی آدم میتونه هیچی نگه؟ اووووه تجربه ثابت کرده خیلی. . . به اندازه یه زندگی. . . آدمای دوروی بدبخت! آدمای مریض! آدمای. . . اه ولش کن اصلا. . .
اگه دنیای وبلاگی رو فاکتور بگیرم که چقدر دوستای خوب دارم، باید بگم توی دنیای واقعی، یه دوست خیلی خوب دارم. . .
فارغ از هانیه عزیزم که از وبلاگ پرید توو واقعیت و شد جوجه کوچیک خودم. . . یه عالمه با هم حرفا میزنیم و کلا جدای از اختلافات عقیدهایمون، کلی با هم خوشیم. . . کلی با هم میگیم و میخندیم و سرخوشیم و یه وقتایی هم دلتنگی و ایناس. . . هنوز یادم نرفته روزایی که از اون سر تِرون پا میشد می اومد این طرف ِ تِرون تا دستامو بگیره و با هم یه قهوه نوستال بخوریم و حالمو خوب کنه و بره. . .
من و جوجه، شش هف سالی اختلاف سنی داریم ولی خیلی به هم نزدیکیم. . . خیلی دوستت دارم جوجه جان. . . عاشقتم وقتی این همه از من کوچیکتری ولی وقتی میشینی رو به روم و دستمو میگیری و هی سعی میکنی فکرمو منحرف کنی و دلداریم بدی. . . خوشم میاد وقتی حرص دارم و تو پیشمی و هی ادا در میاریم و خوش میشم. . . یادته با هم برای ببعی علف گلاسه سفارش دادیم؟
قربونت برم من. . .
و فارغ از پری مولول که هنوز خاطرههای شب ماه رمضون و سحری بدو بدو رفتن کلهپاچه خوردنمون یادم نرفته. . . پریسا هم از توو وبلاگ یهو واقعی شد و هنوز هم که هنوزه هر وقت بهش زنگ بزنم سه سوته خودشو میرسونه و میشینیم یه عالمه با هم حرف میزنیم. . . در کل مولول دوستت دارم. . .
با اون موهای لولهای. . .
دوستای وبلاگیم هم که جای خود دارن و اسمشونو نمیارم چون میترسم کسی رو از قلم بندازم. . .
ولی توی واقعیت. . .
ادامه مطلببرای رها. . .
نمیخواستم بنویسم. . . ولی بچهها رو که نگران دیدم ترجیح دادم سکوت نکنم. . .
اینا رو برای تو مینویسم رها. . .
امیدوارم بخونی. . .
وقتی برای اولین بار اومدم توو وبلاگت، فکر میکردم یه مادر ِ کم سن و سالی، یه بچه کوچیک داری. . . اون موقع نیما مریض بود و تو هی به این در و اون در میزدی. . .
بعد با هم بیشتر دوست شدیم. . . بعد صمیمی شدیم. . .
دوست داشتم ببینمت چون خیلی نسبت بهت احساس علاقه داشتم. . .
تا همو دیدیم. . .
همه چیز خوب بود. . .
بعد یهو تو گذاشتی و رفتی. . .
رها! عزیزم!
آدم ها هر قدر هم همدیگه رو دوست داشته باشن، وقتی اینجوری بیاعتنایی میبینن، بیخیال طرف میشن. . .
من آدمی هستم که خیلی توی رابطهها عمیق میشم. . . تو رو ندیده بودم ولی عاشقت بودم، دیدمت و بیشتر عاشقت شدم. . .
ولی. . .
تا وقتی که احساسم به دیوار نخوره. . . تا وقتی که احساس نکنم چقدر بیاهمیتم. . .
من از "تا" توی رابطه متنفرم رها. . .
ولی قانون دارم. . . برای خودم قاعده دارم. . .
آدمها برای من بخشی از زندگیم هستن. . .رها! تو چطور میتونی احساسات این همه آدم رو ندید بگیری و برای خودت به خاطر چیزی که حتی بیانش هم نکردی بذاری و بری؟
چطور تونستی اینقدر راحت اثر خودتو پاک کنی و بری و روح و روان این همه آدمو خراش بدی؟ بری و اصلا هم نپرسی چی به سر این آدمها میاد؟
رها! اینا گلایه نیست ها. . . به من ربطی نداره چرا رفتی. . . لابد یه فکری پیش خودت کردی که رفتی. . . ولی این بیاعتناییت به همه ما رو نمیتونم ببخشم. . . لااقل در مورد خودم. . . تو نباید اینجوری ول میکردی ما رو و میرفتی. . . نباید این کارو میکردی رها. . .
ازت دلخور نیستم. . . ناراحت هم نیستم. . . حتی عصبانیت هم توو وجودم نیست. . . امیدوارم هر جا هستی خوب و خوش باشی. موفق باشی. برات آرزوهای خوب دارم. . .
فقط حیف شد. . .
حیف شد چون من خیلی دوستت داشتم و دلم نمیخواست این رابطه قشنگ به همین راحتی به هم بخوره. . . جیف شد که از توی جمع دوستداشتنی و صمیمیمون بی هیچ توضیحی رفتی. . . حیف شد که دیگه نیستی تا بهت بگم رهای رویایی ِ من. . . حیف شد که این همه دوست داشتن های بچهها رو بیخیال شدی. . .
و خوش به حالت که میتونی اینقدر زود و راحت همه چیز رو زیر پا بذاری و عین خیالت هم نباشه. . .
رها. . .
ما آدمیم. . . چرا به جای مطرح کردن موضوع، برای حل کردن موضوع، صورت مساله رو پاک کردی؟ چرا نگفتی مشکل چیه تا اگر هم به قول خودت سوءتفاهم بوده، حلش کنیم؟ چرا رها؟
هر چند دیگه خیلی هم چراش مهم نیست. . .
این پست رو نوشتم برای سحر عزیزم که اینقدر بیتابیت رو میکنه. . . که توی غربت دلش برای رفتن تو میسوزه و هی غصه میخوره. . .
سحر جون! اگر رها برای ما، احساساتمون، علاقهمون یه سر سوزن ارزش قائل بود این کارو نمیکرد. . . پس زیاد فکرش رو نکن. . .
* رها! راستی فکر نکردی یا رفتنت کل جمع رو پریشون میکنی؟ فکر نکردی همه به هم انگشت اتهام رو نشونه میگیرن؟ نگفتی میری و این جمع اعتمادشون رو به هم از دست میدن چون هر کس فکر میکنه ممکنه کار اون یکی بوده باشه؟ وای رها واقعا ازت انتظار نداشتم. . .
همین!!!!
------------
* هوا ابره. . . کاش بباره. . . دلم بارش میخواد خدای من. . . بذار آسمونت یه کم بگریه. . . شاید من سبک بشم. . .
دعا. . .
منظورم از دعا، اون چیزی که همه میگن نیست. . . نماز و قرآن و گریه و نذر و نیاز. . .
منظورم اون آرزوییه که از تهِ قلب، صادقانه از خدا می خواهیم. . .
بچه ها، زمستون رسید ولی دریغ از یه ابر و یه بارون. . .
همه دنیا بارندگیه، همه دنیا برف میاد، همه دنیا شادی داره. . .
پس چرا توی مملکت ما این طوریه؟
چرا نه پاییز داشتیم و نه زمستون داریم؟
پس فردا تابستون بیاد چی میشه؟ خدایا این کشاورزی هامون چی پس؟
امروز کریسمسه!!!
همه جای دنیا برف و شادی و سرور مردم رو فرا گرفته. . .
هموطنای مسیحیِ ما چه گناهی کردن که توی ایران زندگی می کنن آخه؟
بچه ها بیاین هر کس این پست رو خوند، یک دقیقه! فقط یک دقیقه چشماش رو ببنده و از ته قلبش از خدا بخواد که درهای رحمتش رو به رومون باز کنه. . .
خدایا ببخش اگه ما بدیم. . .
ببخش اگر این همه دروغ و فساد و بدی به اسم تو توی این مملکت زیاد شده. . .
تو بزرگی. . .
تو بخشنده ای. . .
خدایا بدی ها رو به بزرگی خودت ببخش و درهای رحمتت رو باز کن به رومون. . .
خدایا پیلیز. . . فقط یه نیم نگاهی بهمون بنداز. . .
یه نگاهی به ما بکن. . . 
روزانه نویسی. . .
باز که هوا کثیفه. . . پووووفففففف
هوا سرد شدهها. . . نه؟
امروز روز اول زمستونه. . . پاییزش که بهار بود خدا کنه زمستونش لااقل تابستون نشه. . . والله!!!
فک کن توو این مملکت باید عقده برف و بارون هم داشته باشیم. . .
ای بابا. . .
دیشب یلدا بود. . . رفتم خونه مامی اینا. . . خونه مامی ِ فیروزه دعوت بودیم. . .
خوب بود. . . جای همهتون خالی. . . ولی نمیدونم چرا هی غمگین بودم. . . یعنی خوش بودمها. . . میخندیدم. . . ولی خب شادون نبودم. . .
کلا از اینکه غیرعادی باشه اوضاع، خوشم نمیاد. . .
کلی با فیروزه حرف زدم. . . همین طوری که داشت کار میکرد منم عین جوجه مرغا که دنبال مامانشون می دوئن، بهش چسبیده بودم و هی براش تندتند تعریف میکردم. . .
شب هم اومدم خونه و عسل نمیذاشت بخوابم که. . . هی اومده بود توو بغلم و ناز و ادا در میاورد. . . بوس و بغل میخواست. . . وقتی هم که خوابیدم چه خوابیدنی. . . پوووووووووففففففففف ساعت چار پاشدم. . . خواب مولول رو دیده بودم. . . خواب عجیبی بود. . . براش تعریف کردم. . . خلاصه که شب خری بود کلا. . .
امروز صبح هم که این خبر رو شنیدم و کلا روحم ریزریز شده. . .
این روزا همه چی ظاهرا آرومه ولی در باطن نه. . .
ولی مهم نیست. . .
دارم به برنامههایی که دارم فکر میکنم. . .
یه سرپرست خوب برای عسل پیدا کنم. . . یه خونه تکونی اساسی کنم. . . یه تغییری بدم توو خونه. . . سه تا پازل دارم ولی بزرگن. . . باید برم یه دو سه تا از این کوچیک ترا بگیرم و یه چند روزی مغزمو ریلکس کنم. . . وقتایی که دارم رو هی نشینم توو خونه برم بیرون مثل اون وقتا بدوئم. . . به خورده برسم به همه اوضاع. . .
مطمئنم همه چیز خوب میشه. . .
+ فیروزه جونم خدا رو شکر امروز به خیر گذشت. . . مطمئنم خوبه همه چیز. . . از صبح چند تا چیز یهویی ریخت روو روانم که یهو تحلیل رفتم. . . دلم می خواست باهات حرف بزنم ولی خب نبودی که. . . ولی حالا که باهات حرف زدم خیلی خوبم. . .
این هفته چه زود تموم شد نه؟ نمی دونم چرا اینقدر زود گذشت. . .
خلاصه که من الان یک عدد پریسای خوب هستم و دارم فکر میکنم آخر هفتهم رو چی کار کنم. . . خب میخوام برم خونه و اون لاک آبی جیغه رو که فیروزه بهم داده بزنم. . . خونهم رو درست و درمون بهش رسیدگی کنم. . . جمعه هم شاید یه مهمون خوشگل داشته باشم که خدا کنه بتونه بیاد. . . دیگه هم اینکه فیلم ببینم. . . کتاب "خانوم" مسعود بهنود عزیزمو دارم برای بار هزارم میخونم. . . خلاصه که روزای شادی پیش رو دارم. . . 
اصلا هم مهم نیست چی میخواد بشه. . . والله!!!
++ عکسای کادوهای تولدم که مهدی و پرییادگار و هانیه جیگولم بهم داده بودن توی گوشی موبیلم زندانی شدن. . . اوهوو اوهوو اوهوو. . . نمی تونم منتقلشون کنم روو سیستمم. . . یه کتاب خیلی خوب به اسم "شکلات" از مهدی گرفتم که توی اون چار روز مسافرت لعنتی همدمم بود و هر روز هی میخوندمش و از دنیا فارغ میشدم. . . فک کن با استرس نشسته بودمم توو ماشین تا بابام بیاد و ببینم چی شد بعد میخوندمش. . . جوییدم من کتابه رو توو این چار روز. . . مرسی مهدی عزیزم. . . تازه یه دونه هم از این فیگیلا بهم داد. . .بعد پرییادگار ِ مولوله ای هم بهم یه رژ لب صوررررررررتی با یه رژ گونه داد که دوتاشم خیلی دوست داشتــــــــــــم. . . مرسی پرپری جونم. . . هانی فسقلو هم بهم یه خرگوش ِ خر داد که زدمش به جاکلیدیم. . . یه ننه قزی هم داد که بذارم روی ماکروفر. . . یه جوجه شبیه ِ خودش هم بهم داد. . .با جیگیلی نوشته و اینا. . . هانیه جونم مرسی عزیز دلم. . .
+++ این دُکی امروز نیست من هی زمان رو گُم میکنم. . . همچینی از بس سکوتهها یادم میره الان کی و چه وقته. . . ای بابا. . .
++++ مامانیم خونه مامیمه. . . . بعد گفتن تو هم بیا. . . بعد هی من الان حال ندارم. . . الان اگه مامی رو بپیچونم گناه کبیره کردم یعنی؟ 
زندگی. . . مرگ. . .
توی ناهارخوری، از بس حرف می زد همه حرصشون می گرفت از این پیرمرد مو سفید. . . تعریف ها داشت همیشه. . . از همه چیز. . . روزایی که کارکرد ها رو می آورد می داد و ازش می پرسیدم از حقوقا چه خبر؟ می خندید و می گفت والله هنوز هیچ خبر. . . یه کاپشن سبز ِبلند ِ گشاد داشت که همیشه تنش بود. . . سلام می کردم همیشه با خنده می گفت سلام خانوووووم. . .
چند وقت پیش رفتم دم اتاقش. . . دیدم یکی دیگه توی اتاقشه. . . تعجب کردم. . . از بچهها سراغ گرفتم، گفتن بازنشست شده. . . چه بی سر و صدا. . .
یه روز همین توی هفته قبل تلفن کرد. . . با دُکی کار داشت. . . دُکی نبود با من حرف زد. . . سراغ گرفت از دُکی و گفت بهش سر می زنه. . .
همین دو سه روز پیش اومد. . . با همون کاپشنش. . . با همون خنده هاش و موهای سفیدش. . .
نشست و با دُکی حرف زد. . . می گفت خانمم قلبش رو عمل باز کرده. . . بازنشست کرده بود خودش رو و به قول خودش می خواست پرستار ِ زنش بشه. . .
امروز صبح یکی از همکارام توی آسانسور بهم گفت آقای "س" بود. . . گفتم خب. . . گفت هیچی! امروز صبح توی ترمینال سکته کرده و مرده. . . 
یهو یکی با فریاد گفت آخه مگه میشــــــــــه؟
صدای من بود که از گلوم در اومد بیرون. . .
حالا پریشونم. . . خیلی. . . مرگ. . . مثل سایه. . . آخه خدایا هنوز کارای بیمه ش و تسویه حسابش و اینا انجام نشده بود. . .
هیچی دیگه! چی بگم. . .
خدا بیامرزدش. . .
واقعا که. . .
یعنی نشد یه روز یه آب خوش از این گلوی ما بره پایین ها!!!
من نمی دونم چه رابطه ای بین ِ زندگی من و توئه که تا هر چی میشه، سریع برای تو اتفاق می افته و بالعکس!!!
اونم عین هم!!!
یعنی من واقعا بریدم امروز دیگه!
خب ولی این راهیه که اول و آخر باید رفت. . . سخته ولی تحمل کن تا بگذره. . .
دقیقا احساس می کنم یه چیزی توی حلقمه و نه میره پایین و نه می تونم بالا بیارمش!
مرده شور برده های عوضی!
من نمی فهمم این چه سیستمیه. . . وای این قلبم داره از توی حلقم میاد بیرون. . .
اه!
این دو سه روزه هم خیلی خوب بود. . . البته بماند مثل همیشه آخرش به گند کشیده شد ولی خب زندگی ِ ما فعلا همینه که هست. . .
کاش این روزها زودتر بگذره. . .
سه روز مونده به آخر پاییز. . .
خدایا من هنوزم منتظر اون معجزه ای هستم که از اول سال توی پاییز پیش بینی کرده بودم. . .
هوییییییییییی. . .
چقدر هوا امروز صاف و سرده. . . برای اولین بار توو این پاییز، امروز سردم بود. . . ولی خیلی خوبه. . . چی بود هوا؟ فقط کاش بارون باز هم بیاد. . .
یه چند تا عکس از عسلک میذارم ببینید. . .
اینجا کوچولوی من داره بازی می کنه. . .
اینووووو. . . دستشو ببینین. . . قربونش برم خدا. . .
اینجا خسته شده. . .
اینم موقعیه که توهم زده. . . نمی دونم توی سقف دنبال چی می گرده. . .
اینم توو بغل فیروزه جونه. . . بچه شیر ِ منه. . .
اینجا داره به فیروزه بوس میده. . .
اینم سلطان بانوی خونه من. . .
اینجا هم لم داده. . . قلمبه. . .
اینو ببینید تا معنی ِ فیس و چس رو درک کنید. . .
**************
خب. . .
بعضیا عینکی شدن. . . اینم مدرکش. . .
مدیونین فک کنین منظورم فیروزه س. . .
**************
فیروزه جونم؛
شب ِ قبل از رفتنم اومد پیشم. . .
برام خوراکی آورده بود. . .
دستت درد نکنه فیفول جونم. . . 
***************************************
زندگی خوبه، به شرطی که به سهمت راضی باشی. . . هر چی که بود. . . من راضی ام ولی یه وقتایی از این همه رضایت کم میارم. . . دلم می خواد بهانه بگیرم. . . پا بکوبم زمین. . . غر بزنم. . . گلایه کنم. . . گریه کنم. . . بلکه یه آغوشی برام باز بشه و بغلم کنه و یه دستی نوازشم کنه و باز بشم همونی که بودم. . .
دلم می خواد دلتنگی هامو فریاد کنم. . .
****************
الا ای عزاداران ِ حسینی!!! محبت کنید و ساعت دوازده و نیم ِ شب، عربده نکشید. . . به خدا، به همون حسینتون قسم، بعضیا که شانسی دست بر قضا اون وقت ِ شب تونستن بخوابن، از خواب می پرن و فحش رو می کشن به هفت جد این ور و اون ورتون. . .
یه کمی ملاحظه بد نیست. . . گلوی خودتونه اگه دوست دارین اینقدر داد بزنید تا پاره بشه به من ربطی نداره ولی مخل آسایش دیگران شدن واقعا بی شرمیه!!!
والله ما از این دین غیر اذیت و آزار ندیدیم!!! پوووووووففففففف
آخرشم نفهمیدیم خوبیش دقیقا کجاش واقع شده!
*************************
بقیه عکسامو نیاورده بودم. . . قول میدم پست بعدی پر از عکس باشه. . .
**********************
سارا اسکیز جونم از اس ام اس های یهوییت خیلی ممنونم 
-----------------------------------
کهنه درخت عزیزم، چرا چند وقته هی نیستی؟
دلم می گیره خب. . .
***************
سارا فنجونی جونم تو کجایی؟ برات یه عالمه خوص گذاشتم خووووووووو 
---------------------
مریم پاییزی جونم، از این همه محبتت خیلی ممنونم 

*******************
هانیه. . . جوجه جانم
همین جوری. . .
-----------------
الی جونم دیدی وبلاگت برام باز میشه دیگه هی برات کامنت میذارم؟؟ 

---------------------------
با ترگل حرف زدم. . . چقدر دوستش داشتم. . . 
-------------------------------------------------------------------
همین دیگه. . . تاسوعا و عاشورای مقبولی داشته باشید. . .
تعطیلات خوش بگذره دوست جونام


یه پست ِ خیلی خیلی خیلــــــــــــــی طولانی. . .
فکرم حسابی مغشوشه. . .
یا اینحال هنوز هم خوبم خدا رو شکر. . .
بیست و نه رو خوب شروع کردم. . .
خیلی خیلی خوب. . .
ادامه مطلبهمین جوری
چشمام به شدت می سوزه. . . بعد نفس هم که می کشم توی بینیم هم می سوزه. . . توی سینه م هم می سوزه. . . سرم هم به شدت ِ وخیمی درد می کنه. . . گلوم هم درد می کنه عجیب. . . اصلا هم حالت سرماخوردگی نیستا. . . فک کنم مال آلودگی ِ هواست. . .
ولی من شادم. . . من هنوز هم شادونم. . .
شادون از نوع ِ بسیار زیاد. . .
کلا یه چیزیم میشه ها. . و. یعنی الان وضعیت ِ جسمیم خیلی وحشتناکه. . . بعدش از نظر ِ روحی هم خیلــــــــــــی بدتره. . . ولی من خوشحالم. . .
کلا این روزا من همین جوری سرخوشم ها. . . با همه بدبختیایی که یکی بعد از دیگری رخ میده، من کاملا سرخوشم و کلا هیچی رو به هیچ جام حساب نمی کنم. . . برای خودم شاد و خوشحالم. . . 
فک کن خبر دادن بهم که فلانی سکته کرده!!!! بعد فک کن طرف خیلی به من مربوطه ها. . . بعد من هیچ جام هم نگزید. . . حتی به خودم زحمت ندادم ابروهامو بندازم بالا!! خیلی ریلکس گفتم اوهوم. . . بعد کسی که خبر رو بهم داد، فک کرد من شوکه شدم. . . ناراحت؟ راستش نه! ناراحت نشدم. . . خوشحال؟ نه! خوشحال هم نشدم. . . حقیقتش این که هیچ گونه واکنش ِ عصبی ِ خاصی توی درونم ایجاد نشد. حتی یه ذره. . . نمی تونم بگم مث چی. . . آخه من وقتی یه جایی حجله ببینم که یکی که نمی شناختمش هم مرده باشه ها، کلی برای طرف و خونواده ندیده ش هم غصه م میشه. . . نمی دونم چرا هیچ حسی نداشتم ولی. . . یعنی خالی ِ خالی ها. . .
فک کن دیشبش با فیروزه نشسته بودیم و راجع بهش حرف می زدیم. . . تنها حسی که یه لحظه پیدا کردم این بود که باز با فیروزه انرژی آزاد کردیم و اثر کرد 
واه واه واه. . . از این آدم بیشعورا عقم میگیره ها. . . یعنی اگه دم دستم بود اینقدر گلوش رو فشار می دادم بمیره راحت بشه دیگه هی فیلم بازی نکنه. . . گه!
------------------------
دیروز خیلی حال داد. . . صبح کله سحر پاشدم. . . بعد همه جا رو جارو زدم و سابوندم
فک کنم وسواس گرفتم. . . بعد یه صبونه پزیدم و خوردم و روو کاناپه جونم خوابیدم و عسل هم مثل متکا ولو شد رووم و همچینی خوابم برد خیلی حال داد. . . بعد پا شدم دیگه دستشویی رو شستم و یه عالمه ریه میه م رو خفه کردم از بوی مواد شوینده!
ولی عوضش خیلی کیف داد. . .
بعد دیگه با فیروزه حرفیدم. . . ناهار پزوندم و یه کم موزیک گوش دادم و بعدش هم فیلم دیدم. . . فیلم "روانی" اثر هیچکاک. . .
والله نه ترسناک بود نه هیچی. . . اسمش بد در رفته بود. . . البته همون اولش رو دیدم یادم افتاد قبلا ها چند سال پیش دیده بودمش. . . بعدش هم هیچی دیگه باز رفتم بخوابم
خسته بودم خب. . . یه کمی کتاب خوندم و خوابم برد مررررررگ. . . بعد با یه سردرد ِ تخمی ِ عوضی بیدار شدم. . .
بعدش یه کاپوچ زدم، واستادم به آشپزی کردن و فیروزه جونم زنگ زد و پاشد اومد پیشم. . . خیلی خوش گذشت دیگه با هم. . . سر به سر عسلک می ذاشتیم و هی می خندیدیم. . . آینه رو می انداختم روو دیوار، این بچه هم هی می پرید این ور اون ور. . . بعد فیلم هم ازش گرفتیم حالا بعدا براتون می ذارم. . . دیگه مامی ِ من زینگید و اونم پاشد اومد. . . خلاصه شوم خوردیم و آکادمی دیدیم و هی شادونی کردیم و اونا رفتن و منم رفتم پی کارم. . . دیر وقت بود خوابیدم. . .
الان هم سرخوش و شادونم ولی سرم خیلی درد می کنه لامصّب. . .
-----------------
یاد این شعره افتادم:
خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت. . . شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن سر که مهم نیست زیاد. . . عاقبت مرد؟ افسوس!!
کاش جوری زندگی می کردی که اگه شونه بالا مینداختم لااقل یه افسوس هم می گفتم!! خیلی بد شد. . . خیلی. . .
---------------
میگن می خوان تهرانو یه هفته تعطیل کنن
یعنی چی آخه؟ یکی بیاد بگه شایعه س! آخه اینم شد مملکت؟ ای بابا! خب آخه خوبه ها تعطیل کنن ولی مملکت چرخش می خوابه اینجوری که! پوووووووففففففف. . .
------------
اینقدر دلم می خواد برم خونه بگیرم تخت بخوابم. . . به خدا. . . 
ما و این روزها. . .
ما این روزها سرخوشیم. . .
ما این روزها برای خودمان آهنگ تنظیم می کنیم
و بلند بلند می خوانیم و هِرهِر به خودمان می خندیم. . .
ما این روزها شوفاژ را خاموش کرده ایم و در خانه دمپایی خرسی می پوشیم و شال کشمیری مان را دورمان می پیچیم و حال می کنیم. . .
ما این روزها روی کاناپه مان ولو می شویم، گیلی جون( لپ تاپمان است) را روی دلمان می گذاریم، آهنگ می گوشیم و بازی می کنیم. . .
ما این روزها بعضی ها را به تخم ِ نداشته مان هم حواله نمی دهیم. . . اصلا یادشان نمی کنیم یعنی. . .
ما این روزها برای خودمان سوپ خامه می پزیم و به زور به خورد ِ عسل هم می دهیم تا جان بگیرد ریقونه ء چار- پنج کیلوئی. . .
ما این روزها جلوی سینک ظرف می شوریم و با آهنگ ِ بین ِ اخبار ِ بی بی سی، قِر می دهیم و از خودمان خنده مان می گیرد. . .
ما این روزها به فیروزه جانمان می زنگیم و دو ساعت با او می حرفیم و شادمان، گوشی را قطع می کنیم و باز هم قِر می دهیم. . .
ما این روزها به هر چیزی که بدمان بیاید یا حرصمان بدهد می گوییم گُه!
ما این روزها پیراهن ِ گربه ای ِ کوتاهمان را که آقای برادرمان برایمان خریده و خیلی لطیف است می پوشیم و جلوی آینه به خودمان زل می زنیم و قربان صدقه خودمان می رویم. . . بعد می خندیم. . . همین طوری الکی. . .
ما این روزها سر به سر ِ عسلکمان می گذاریم و قربان صدقه اش می رویم و او ما را گاز می گیرد و در می رود و ما دنبالش می کنیم و ما با او خیلی خوشیم. . .
ما این روزها هی خانه را تمیز می کنیم و باز می بینیم هی کثیف است و ما باز هم هی می شوریم و می سابیم و لعنت به عسل می فرستیم و ننه اش که او را پس انداخته. . . و هی به او تذکر می دهیم اینقدر وسایل خانه را به دندان نکش ببر بنداز این ور آن ور. . .
ما این روزها هی قلاده قرمز خوشگل به گردن عسل می اندازیم و به او حالی می کنیم خوش تیپ باش تا فکر نکنند خیابانی هستی ولی تا غافل می شویم می بینیم آن را در آورده و برده قایم کرده. . .
ما این روزها برای خودمان می لولیم و خوشی های زیرپوستی از خودمان اختراع می کنیم و از ناراحتی ها دوری می کنیم. . .
ما این روزها هی موهایمان را لول می کنیم و ماتیک ِ قرمز ِ پررنگ می مالیم و از خودمان بیشتر از همیشه خوشمان می آید. . .
ما این روزها یکهویی رقصمان می گیرد و شروع می کنیم به رقصیدن و پیچ دادن خودمان و از خودمان رقص اختراع می کنیم و هی به حرکاتمان غش غش می خندیم. . .
ما این روزها برای خودمان کاپوچ درست می کنیم و رویش را یک من خامه می ریزیم و می خوریم. . . به عسل هم می دهیم و او نمی خورد. . .
ما این روزها عسل را از زیر بغل می گیریم و او را تاتی تاتی می کنیم. . . پیشرفتش افتضاح است. . . تا ولش می کنیم ولو می شود و به سرعت در می رود. . .
ما این روزها در کل شادیم. . .
ما این روزها را دوست داریم. . .
--------------------------
1: خوردن ِ لبوی ِ چرخی ِ کثافت ِ سر ِ گلستان، به شدت توصیه می شود. . .
2: گادی کجایی؟ هوا چقدر کثیفه. . .
نه! واقعا می خوام ببینم کجایی. . . همین جوری. . . کاریت ندارم. . .
3: یعنی هوا امروز خیلی کثیفه هاااااااااا. . .
4: این شتر شده چهره ماندگار. . . گُه
5: سالگرد فوت فروهرهای نازنین. . . داریوش و پروانه فروهر عزیز که در سال 1377 طی قتل های زنجیرهای، در منزلشان به ضرب چاقو کشته شدند. . . روحشان شاد. . . پرستوی عزیز، از اینکه اجازه برگزاری برای مراسم ندادند متاسفم. . . کلیک
6: یعنی خاک بر سر شدیم رفت. . . کلیک
7: این پستمان را به ویولت عزیزمان تقدیم می کنیم که از چس ناله های وبلاگی به تنگ آمده بود. . . باشد تا بداند دوستش داریم. . .
آینده نگر. . .
قبل از اینکه پستم رو بنویسم. . .
روی سخن من با شماست. . . بله با شما گاد ِ عزیز. . . پاییزززززززززززه. . . یه نیگا به اون لغت نامه ت بنداز. . . به خدا پاییز یعنی ابر، بارون، باد، سوز سرما و و و. . .
گادی جان، تو رو جون ِ اُدی، بیا و یه تیریپ پاییز واقعی بهمون بده. . . توو این مملکت، همه چیز به اندازه کافی آشغال هست، دیگه این دلخوشی ِ کوچیک رو ازمون نگیر. . .
گاااااادی جونم، قربونت برم تو رو خدا پاییز بیار. . . پاییییییززززز ها. . . از اونا که برای آمریکایی های بی ادب و انگلیسی های از تو بی خبر می فرستی. . .
-----------------------------------------
خب. . .
ادامه مطلبسوتـــــــــــــی. . .
یعنی امروز صبح یه سوتی دادم در حد تیم ملی ِ برزیل. . . 
هی یادم میاد هی می میرم از خنده. . .
سوار تاکسی بودم. . . موقع پیاده شدن، همزمان که پولو دادم داشتم اس ام اس هم جواب می دادم. . .
بعد به آقاهه گفتم پیاده میشم. . . بقیه پولمو داد اومدم تشکر کنم که مصادف شد با خوندن اس ام اسی که جدید برام اومده بود. . .
بعد گفتم دست شما درد نداره. . . 
بعد نه تنها خودم، بلکه راننده و بقیه سرنشین ها مردن از خنده. . . 
یعنی من خیلی خنگ شدم. . . دو تا چیز با هم توو مخم جا نمیگیره. . .
عق می زنیم. . .
مرد باش بدبخت. . .
مردی و مردونگی به چیه؟
وقتی طرف مقابلت بهت اعتماد کنه. بتونه بهت اعتماد کنه. . . بتونه بهت تکیه کنه. . .
وقتی مردی که زنت/ دوست دخترت/ پارتنرت بتونه با خیال راحت خیلی چیز ها رو به تو واگذار کنه بی اینکه هی خودش نگران موضوع باشه. . .
آخه تو چه جور مردی هستی که تا بهت حرف می زنن می زنی زیر گریه؟ داغون میشی. . . آشفته میشی. . . چه جور مردی هستی که نمی تونی یه مشکل ساده رو با مغز ِ نداشته خودت حل کنی. . .
چه جور مردی هستی که نمی تونی خودت برای زندگی خودت تصمیم بگیری؟
تو چه مردی هستی که تا بهت میگن بالای چشمت ابروئه میگی می خوام خودکشی کنم؟ آخه غلط می کنی وقتی تخمشو نداری حرفشو می زنی. . .
می خوای خودتو بکشی؟ پس چرا میگی اصلا؟ خب بکش دیگه. بعد میان جمعت می کنن. . . دیگه هی جار زدن نداره که!
آخه تو چه جور مردی هستی که هی دنبال ترحم جلب کردنی؟ خب بمیر بابا. . .
ببین می دونی چیه؟ دیگی که واسه من نجوشه. . . توش سر ِ سگ بجوشه. . .
والله!
فقط یه آدم احمقه که می تونه فکر کنه مردی و مردونگی به چیز داشتن و صدای کلفته. . . فقط یه احمق می تونه فکر کنه مردی به داد و بیداد کردن و زور زیاد داشتنه. . .
پووووووووففففففف توو روحت. . .
-----------------------
پی نوشت 1: آدم ها خیلی زود تر از اونچه فکرش رو کنند فراموش میشن. . . با همه عاشقی، اگر مراقب نباشی از دستت می پره. . . ( مگه نه فیروزه جونم؟)
پی نوشت 2: زندگی حریص تر از اونه که فکر می کردم. . .
پی نوشت 3: یه هفته س می خوام یه پست درست و درمون بنویسم و چار تا عکس بذارم هی نمیشه. لعنتی. . .
پی نوشت 4: یکی به اون دکتر بعد از این ِ خرفت بگه ماهی بیست هزار تومن در ماه رو پس انداز کنی پونزده سال بعد میشه سه میلیون و ششصدهزار تومن نه پنجاه میلیون تومن. . . ای توو اون روحت لعنت محمود. . .
پی نوشت 5: بچه ها به باباهاتون بگین وقتی یارانه ها رو گرفتن نرن پرده و مبل بخرن. . . محمود گفته. . .
پی نوشت 6: محمود همان ا.ن است ولی چون بسیار مردمی است می توانیم با اسم کوچک صدایش بزنیم. . .
پی نوشت 7: میگه چند سالته؟ میگم بیست و هشت. . . میگه اووووووه هنوز خیلی وقت داری. . . میگم حق با توئه. . . وقتی میره، خنده م میگیره. . . از اینکه نمی دونه به سن و سال نیست که. وقتی یه چیزی مهلتش می گذره دیگه گذشته. . .
پی نوشت 8: میگه وقتی بچه بیاد هفتاد درصد زندگیت رو از دست میدی. . . می خندم. . . میگه چرا می خندی؟ اومدم بگم ولی روم نشد بگم که من خیلی وقته بی بچه صد در صد زندگیمو از دست دادم. . .
پی نوشت 9: دو پی نوشت بالا درد دل بود نظری راجع بهش نمی خوام بشنوم.
پی نوشت 10: کنیستل کجایی؟ 
متاسفم. . .
سال هشتاد و هشت کثیف بود. . .
هنوز خیلی چیزا از یادمون نرفته. . . اگر سکوت کردیم معناش فراموشی نیست. . .
من ایرانی ام. . . یک پارسی هستم. . .
حالا باید بیام و ببینم یک عرب ِ بی مقدار، به نام سیدحسن نصرالله! به خودش اجازه داده که بگه ایرانی دیگه تمدن پارسی نداره چون خمینی و خامنه ای عرب هستن!!!
آقا! این همه نادونی ِ تو، همه چیز ما رو برده زیر سئوال. . .
این مملکت داریوش فروهر داشت. . . این مملکت زیدآبادی داره. . . این مملکت کوروش داشت و منشوری که توی همه دنیا روو دستش نیست ولی توو ایران به هیچی حساب نمیشه. . . این مملکت مصدق داشت. . .
الان هم داره. . . الان ا.ن داره. . . خ.ر داره. . . جنتی داره. . . احمد خاتمی داره. . .
باید هم اون مرتیکه گنده بیاد و حرف مفت بزنه و آقایون نیششون باز بشه. . .
متاسفم. . .
پ.ن: لطفا آهنگ رو دانلود کنید. . .
-------------------
دو دقه بعد نوشت: همین الان یکی سرشو از پنجره لامصبّ هر جا که هست بکنه و بیرون و توی دلش، اصلا توی مغزش بگذرونه خ.ر. . .
سه سوت می ریزن می برنش جایی که عرب نی انداخت. . . اونوخ پسره رو با چاقو توی میدون کاج زدن، ملت ِ فهمیم واستادن فیلم می گیرن، بعد تو بگو یه پلیس محض رضای خدا میاد؟ نمیاد!!!! وقتی هم میاد که وامیسته عین بز هی نیگا می کنه. . . آخرش هم پسره توو خون خودش می غلته و میمیره. . . ای تف به گور اون ناموس پرستیت کنن مرتیکه دیوث. خاک بر سرت کنن خب اگه ناموست! دوستت داشت که کنارت می موند نمی رفت با یکی دیگه. آخه مرد های بزرگ این سرزمین کی می خواین بفهمین دیگه دوره دورهء قتل برای ناموس پرستی نیست. . . یعنی حالم امروز به هم خورد به خدا هر جای این خراب شده یه آشغالی از توش در میاد. . . بعد میگن زن ناقص العقله! آقای رادان که برای من طرح امنیت محله محور راه انداختی، الهی بمیری. . .
اینم دانلودش. هر کی حال نداره، جیگرشو نداره، اعصاب نداره، چه می دونم نمی تونه نبینه. . . هر چند بدتر از ایناشو پخش مستقیم دیدم اینقدر که این دیگه به چشم نمیاد. . . مملکت نیست که. . . دانلود
من فهمیدم. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها می تونن به راحتی به هم دروغ بگن و هیچی هم نشه. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها می تونن سال ها برات نقش بازی کنن تا به هدفشون برسن. . . سال ها. . .
من فهمیدم آدم هایی که با بالاتر از خودشون ازدواج می کنند دو دسته اند. . . یکی اونایی که سعی می کنن همسرشون رو بکشن پایین تا هم سطحشون بشه یکی هم اونایی که سعی می کنن خودشونو بکشن بالا تا همسطح همسرشون بشن. . .
من فهمیدم یه مرد ِ هفتاد ساله هم برای چندرغاز پول می تونه به یه آدم ِ پنجاه ساله دروغ بگه. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها برای پول حاضرن جون بدن. . . محبت براشون هیچ ارزشی نداره. . . همه چیز براشون یه قیمتی داره. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها وقیح تر از اون هستند که حرمت ِ چیزی رو درک کنند. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها می تونند اینقدر پست باشند که سر ِ بزنگاه، همه هستی ِتو رو ازت بگیرن بی اینکه براشون خیالی باشه. . .
من فهمیدم توی بعضی از رابطه ها، پول نقش ِ چاقو برای لیموشیرین رو بازی می کنه. . . به محض ِ اومدن ِ دو زار پول، رابطه تلخ میشه حتی تلخ تر از زهر ِ هلاهل. . .
من فهمیدم خیلی از دور و بری هام، عقلشون به چشمشونه. . . با یه آه و ناله میشه به سمت خودت بکشی شون. . .
من فهمیدم بعضی از آدم ها اینقدر طبعشون پایینه که با داشتن چند دست کت و شلوار هاکوپیان و کفش مارک دار، باز هم با لباس پاره میرن این ور و اون ور و جلب ترحم می کنن و از این ترحم لذت می برن. . .
من فهمیدم پاره کردن ِ کاپشن با تیغ حتی وقتی دستتو می بُری، خیلی لذت بخشه. . . انگار داری خرخره ش رو می بُری. . .
من فهمیدم گاهی وقتا سهم تو از زندگی، در بودن ِ چند ساعته کسی هست که هرگز بهش نمی رسی. . . من فهمیدم اگه به همین قدر از سهمم راضی باشم می تونم خوشبخت ترین باشم. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها اینقدر ذاتشون کثیفه که برای تبرئه خودشون، هر دروغ و دغلی به ذهنشون می رسه میگن و از هیچی ابائی ندارن. . .
من فهمیدم توی زندگیم، عدو واقعا سبب خیر شد. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها به اقتضای زمان بهت میگن دوستت دارم و به وقتش همچین تو رو به زمین می کوبن که برای بلند شدنت به معجزه نیاز هست. . . من برای اون معجزه خدا رو هزار بار شکر می کنم. . . من عاشق معجزه زندگیم هستم. . .
تازززززززه. . . من فهمیدم یه آدم می تونه ادعا کنه گواهینامه پایه یک داره!!! بعد تو ببینی این پشت فرمون ِ پیکان هم نمی تونه خوب بشینه، بعد می فهمی گواهینامه پایه دو هم نداره. . . بعد هر کاری کنی بره لااقل گواهینامه هه رو بگیره که آبروریزی نشه اینقدر نره و نره و نره تا همه بفهمن. . .
من فهمیدم بعضی آدم ها می تونن اینقدر کثافت باشن که راجع بهشون کم بیاری و نتونی بنویسی. . .
من فهمیدم. . . ولی. . .
ولی خیلی دیر فهمیدم. . .
-----------
پی نوشت 1: سحر جون وبلاگت رو از توی گوگل ریدر خوندم. . . نمی تونم بازش کنم 
پی نوشت 2: مسخره ها برداشتن نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها راه انداختن. . . من واقعا نمی تونم درک کنم توی مملکتی که همه روزنامه های مخالف درشون تخته ست و خبرگزاریش هم فقط فارس و رجا نیوزه و هیچ خارجی مجوز فعالیت نداره و غیره و غیره، دیگه نمایشگااااا گذاشتنش چیه؟ پرروهای عوضی. اه.
پی نوشت 3: اینقدر دلم می خواد برم خونه و بخوابم. . .
واقعا که!
تجربه به من ثابت کرده که ریشو بودن و انگشتر های عقیق و تسبیح توی دست و اینا یا بالعکس شلوار لی ِ فاق کوتاهی که مارک شورت سی- کی از زیرش خودنمایی می کنه و ریش توپی ِ زیر ِ لب؛ رابطه مستقیمی با کثافت بودن یه آدم یا کقافت نبودنش داره. . .
عرض می کنم:
وقتی می خوام سوار تاکسی بشم، اینقدر صبر می کنم که یه تاکسی بیاد و من با خیال راحت جلو سوار بشم ولی خب گاهی هم این اتفاق نمی افته و دیره و مجبورم عقب بشینم. . .
قبلا ها که ساده بودم و تجربه هم نداشتم، فکر می کردم این پسرا که موهاشون فشنه و یقه شون بازه و پشمای سینه شونو با یه گردن بند ِ نقره مزیّن فرمودن لابد آدمای بدی هستن و هیزن و اینا. . . بعد کم کم کم به این باور رسیدم وقتی بغل دستم یه آقای دکمه یقه تا بالا بسته ء ریشوی انگشتر عقیق توی دسته، باید کیفمو بذارم بینمون و گاها این اتفاق هم ممکنه بیفته که بهش تذکر بدم و اونم تسبیحشو بچرخونه و یه استغفرالله بگه و منم فحشو بکشم به خودشو و تسبیحش و ریشش و مسلمونیش. . . نیاید و بگید استثنا داره که من یکی تا به امروز هیچ استثنایی ندیدم. . .
نمی دونم علتش هم چیه. . . حوصله ریشه یابی هم ندارم. . . ولی فک کنم چون عقده دارن یا لابد زناشون از اینا هستن که هی خودشونو توی چادر می پیچونن یا خونواده هاشون این تیریپی هستن، عقده ای شدن. . .
یه نکته دیگه ش هم این که هر چی ریشش بلند تر باشه و بوی گند تر بده، آشغال تره. . . یعنی به خدا مرام ِ این پسرایی که قیافه شون فشن و شنگوله می ارزه به صد تا دین و ایمون این آدمای ِ دوروی عوضی. . . حال آدم به هم می خوره. . . بعد میان میگن چرا از دین زده شدی؟ من که هیچی غیر از کثیفی و پست فطرتی از این آدمای مثلا مسلمون ندیدم. کلا توی عمرم من مومن واقعی ندیدم. هر کی هر قدر ادعای مسلمونیش بیشتر بوده، گند کارش بیشتر در اومده. . .
پپپپپپووووووووووفففففففف. . .
توی روح این مملکت. . .
حال آدمو سر صبحی به هم می زنن. . .
--------
+گادنوشت: گادی جونم، لااقل ابر که می تونی بفرستی دلمون خوش بشه که. . .
برای من پاییز یعنی صبح های سرد. . . یعنی ابرای پراکنده توو آسمون. . . یعنی کولر تعطیل. . . یعنی پتو. . . یعنی شوفاژ. . . یعنی شیرکاکائوی داغ. . . یعنی هات چاکلت. . . یعنی باد ِ یخ. . . یعنی منظره جلوی پنجره م زرد و لخت بشه. . . یعنی کاپشن بادی ِ زردم. . . یعنی شلوار لی ِ کلفت. . . یعنی ژاکت ِ طوسی ِ مامان بافتی که بندازمش روی پام و پست بنویسم. . . یعنی غروبای قرمز. . . یعنی بارون. . . یعنی من و فیروزه و کافی شاپی ِ فراز و نسکافه داغ. . .
برای همینه که پاییز نیست. . . دیگه حتی بوش رو هم حس نمی کنم. . . وقتی میرم و کولر روشن می کنم حالم به هم می خوره. . .
خدایا، قهرت رو یه جور دیگه نشون بده جون من. . . لااقل یه ابری یه چیزی. . . یه ذره هوا رو خنک کن. . . خدایا تو هم زدی توو کار ِ جنسای بنجل چینی؟ پاییز ِ چینی آیا؟ 
---------------------------------
پی نوشت 1: بچه ها، هر کدومتون که بهم شماره تونو دادید میشه یه اس ام اس بهم بزنید و اسمتونم بنویسین زیرش؟ لیست دوستام توو گوشیم پاک شده. 
پی نوشت 2: عشق یعنی همنفس بودن. . . نه قفس بودن. . .
یه آهنگ توی ادامه مطلب گذاشتم. . .
ادامه مطلب
لحظه های عوضی. . .
یه وقتاییه که آدم اینقدر عصبی میشه که اگر همون موقع، توی همون لحظه، خودشو تخلیه نکنه، سکته کردنش حتمیه. . .
وقتی قلبت اینقدر سنگین میشه که ناخودآگاه شونه سمت چپت میفته پایین تر. . .
یه وقتاییه که رسما مردن رو به چشمت می بینی. . .
یهو در عرض چند روز اینقدر بهت فشار وارد میشه که روح و روانت له میشه بعد آخرین ضربه حتی اگر اون قدر ها هم کاری نباشه، بی شک از پا می اندازه تو رو. . .
روحت که بی شک می میره. . . از فرط خشم و عصبانیت از این همه دورویی و بدجنسی می لرزی و کم کم سنگینی ِ قلبت به کل تنت سرایت می کنه. . .
آه که اگه اینجا هم ننویسم و بروزش ندم واقعا دق می کنم. . .
دفترچه های بی روحی که مدت هاست مرهم و محرم منن دیگه آرومم نمی کنن. . .
از این همه فشار به ستوه اومدم. . .
بیشتر از حد توان منه. . .
ظرفیتم خیلی وقته تکمیل شده ولی هنوز با جون سختی دارم مقاومت می کنم. . .
توی یه لابیرنت گیر افتادم و هیچ راه خلاصی ندارم. . .
یه جفت بال می خوام برای پرواز. . .
خیلی خسته ام خیلی. . .
هیچ حوصله ای برای هیچی ندارم. . .
-----------------------------
هی این عکس پروفایل منو برای چی فیلتر می کنن؟ اصلا مگه آپلود میشه که فیلترش می کنن؟ عکس بد نیست که. یه چشم و ابرو هم لابد اسلامو نابود می کنه. نکنید بابا. اه. شورشو در آوردین دیگه. خاک توو سرتون اگه یه بار دیگه عکسمو فیلتر کنید. هر کی عکسمو فیلتر کنه خره. 
-----------------------------------
مرده شور ببره اون مملکتی رو که جایگاه ِ عدل و دادش رو با یه قرون و دوزار این ور اون ور میشه خرید. . .
مرده شور ببره اون مملکتی رو که از فرط بیصاحبی هر کی هر . . . ی بخواد می خوره و یه آب هم رووش. . .
مرده شور ببره اون مملکتی رو که آخوندای کثیف و بی مقدار که مغزشون زیر عمامه شون گندیده باید برای مردمش تعیین و تکلیف کنن. . .
مرده شور ببره ایران رو. . .
حالم به هم می خوره از اینکه بگم ایرانی هستم. . .
مملکت ِ بیصاحبی که مرده شور خودش و پیشینه ش رو با هم ببرن. . .
یعنی واقعا متاسفم. . . وقتی با چار قرون بشه قاضی رو بخری و باید . .د توو این مملکت. . .
-----------------
هر کی بیاد کامنت بد بذاره خره. . . دوست دارم به مملکت و هر کی توشه فحش بدم. . . کسی بیاد نصیحت کنه هر چی دیده از چشمخودش دیده. . . وبلاگ خودمه دوست دارم هر چی دلم می خواد بنویسم.
نظرات ()