نوشته‌های یک اُدیسه

. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قر و قاطی. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۳:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قاطی پاطی. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ٥:٥۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از نیمه شبونه های من. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قاطون پاطون. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

چپه می‌شویم. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یه پست ِ خیلـــــــــــــــــی طولانی و درهم برهم. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از این ور اون ور. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درهم نویسی. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از همه جا. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درهم برهم. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از همه جا. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دنیای شلوغ ِ من. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درهم و برهم. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بی عنوان. . .

روز مادر مبارک. . .

هر چند همون روز جهانی ش رو ترجیح میدم. . .

+ مانی ِ عزیزم، یک دنیا ممنونـــــــــــم. . . ماچ

+ فاطمه عزیزم، تبریک ِ منو بپذیر. . . دوستم ارشد مجاز شده و امیدوارم رشته مورد نظرش رو قبول بشه. . . هورا

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خرداد. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قر و قاطی. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

فراز. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اُردی. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خر توو خر. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

چمه؟. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

درهم و برهم. . .

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اُدیسه ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شلوغم. . .

خیلی سرم شلوغه ولی باید بنویسم. . .

گاد جون ِ مهربونم

مرسی که هوا ابریه. . .

مرسی که بوی پاییزت دوباره فضا رو گرفته. . .

مرسی که دیروز بد شروع شد ولی خوب تموم شد. . .

مرسی که یکی هست تا حرفامو بفهمه. . .

مرسی که همه چیز یهو روشن میشه لطفا خاموشش نکن پیلیز. . .

مرسی که امروز حال و حوصله کار کردن دارم. . .

مرسی که کارا خوب پیش میره. . .

مرسی از همه همه همه چیز. . .

----------------------------------------

فیروزه جونم، همین الان ِ الان دلم پیشت هست. . هر چی انرژی مثبت دارم برات می‌فرستم. . . همه چیز رو به راهه مطمئن باش. . .

--------------------

پریشبی برای مامانم یه اس‌ام‌اس اومد از جنتی نیشخند. . . فردا بیا نمازجمعه. . . مامانم طفلک هی قسم و آیه می‌خورد که من چه می‌دونم اینا شماره منو از کجا آوردن قهقهه خیلی باحال بود. . . بعدش دیدم کار به کجا رسیده که برای نمازجمعه تبلیغ می‌کنن. . . خاک توو سرشون. . . ( از این اس‌ام‌اس تبلیغاتیا بود و مامانم فکر کرده بود حالا اینو می‌شناسن و براش دعوت‌نامه فرستادن)

----------------------

+ ببخشید مکان عمومی نمنه؟ مگه میشه یه جایی هم مکان باشه و هم عمومی؟ بنده کلا بر سر دوراهی قرار بگرفته‌ام نیشخند

-------------------

وای من برم کار کنم. . . خیلی سرم شلوغه. . .

*** هانیه عزیزم،‌جوجه جونم ببخشید از بابت دیروز. . . می‌دونم چقدر خوب درک می‌کنی شرایطم رو ولی من از این فهمت سوءاستفاده نمی‌کنم. . . ممنونم که ازم ناراحت نشدی. . . دوستت دارم قلب

   + اُدیسه ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

همه رفتن. . .

دلم سوخت وقتی شنیدم فوت کرده. . .  شاهپور علیرضا رو میگم. . .

اصلا همین جا، پشت همین میز شرکت که حالا هیچ کوفتی هم نیست، اگه ببینم خ.ر یا ا.ن یا امثال اینا اومدن و جای من نشستن، من دق می کنم. . .  اصلا خودمو دار می زنم. . . حالا اون که مملکتش بوده و اینا جاشو گرفتن. . .

به هر حال من ناراحت شدم. . . هی هم غصه شهبانو فرح رو خوردم بیشتر از همه. . .

بعد اصلا هی یاد کس و کارش افتادم و هی بغض گلومو فشار داد. . .

حالا گادجونم، غم شهبانو فرح رو کجای دلم بذارم؟ کم خودم غم و غصه دارم. . .

ای بابا!!!

دلم براش سوخت. . .  خیلی داغون بوده به نظرم. . . وگرنه این کارو نمی کرد که. . .

الهی من بمیرم براش. . .

اصلا هی میاد توو فکرم. . . گادی بیامرزدش. . .

 

-------------------------------------

دیشب چقدر خوابای عجیب و غریب دیدم. . . از همه عجیب ترش این بود که از یه درختی که بسیار بلند و قطور بود رفته بودم بالا. . . بعد هی جیغ می زدم. . . می ترسیدم بیفتم. . . ولی باز هی می رفتم بالاتر. . . یکی منو کشوند پایین. . . فیروزه برام یه سایه بزرگ خریده بود. . . همه رنگاش عین هم بود. . . عسل دور و برم می چرخید و گازم می گرفت. . . من از یه آدمایی فرار می کردم که دنبالم بودن. . . قایم می شدم ولی یکی منو لو داد. . . من فحش می دادم به خ.ر و در می رفتم. . . آخرش هم مجبور شدم سایه م رو پرت کنم توو جوب تا بتونم سریع بدوئم. . . از بس سنگین بود. . . آخرش هم وسط خیابون ماشین بهم زد و از خواب پریدم. . . حالم خوش نیست. . . ساعت بیست دقیقه به سه صبح تا الان یه لنگه پا بیدارم. . . تف توو روحت که حتی اسمت هم باعث اعصاب خردیه برام. . .

 

_ برف می خوام. . . دوست دارم روو برف راه برم. . . از سکوتش خوشم میاد. . . حتی وقتی لهش می کنی و جای پات رووش می مونه هم باز جز صدای پای خودت هیچ صدایی ازش در نمیاد. . . منو یاد خودم میندازه. . . گاهی هم یاد تو. . . تو که این همه صبوری. . .  اینقدر صبوری که سالها عمرت تلف شد برای کسی که لیاقتت رو نداشت. . . بی صدا بودی همیشه. . . همیشه و هر وقت فقط سکوتت بود که من می دیدم. . . می خوام بدونی تحسینت می کردم همیشه. . . خوشحالم که هستی. . .

برف. . . وقتی رووش راه میریم و سیاه میشه. . . اثری از سفیدیاش نمی مونه. . . فقط آب میشه. . .  نه اون آب نیست. . . اشک برفه. . .  باز هم در سکوت. . .  باز هم یاد خودم و تو می افتم که اینقدر لگدمال شدیم که حتی اشکمون هم خشکید. . . 

برف. . . بهمن. . . وقتیه که سکوتش رو می شکنه و دیگه سکوت می کنه. . .  خشمیه که از پس سکوت سهمگینش روو سر همه می ریزه. . .  باز هم یاد خودم و تو می افتم. . . اینقدر سکوت کردیم که یهو طغیان کردنمون همه رو له کرد. . .  هنوز هم باورشون نمیشه زیر این همه خشم له شدن. . .

دلم برف می خواد. . .  با همه سکوت و آرامشش. . .

می دونم کسی شاید نتونه بفهمه چی نوشتم ولی تو می فهمی. . .  همین کافیه.

امروز خیلی خسته ام. . .

 

+ تولدش مبارک. . . اگر بود شاید حتی برای من هم یه انگیزه بود. . . ولی حکمت خدا رو قبول دارم. . . تو می دونی مگه نه؟

   + اُدیسه ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

برای فیروزه. . .

قبل از هر چیزی. . .

گادنوشت: گادی جونم دستت درد نکنه. . . مرسی از بارون. . . مرسی از همه چیز. . . فیروزه راس میگه. . . حتی که اوضاع اینقدر بده باز هم ازت تشکر می‌کنم. . . مدیونی فک کنی می‌خوام بذارمت توی رودرواسی‌ها. . . نه والله! همین جوری کلا آلردی ازت ممنونم. . . کوچیکتم من ماچ

 

+ همه چیز تا وقتی خوبه که هیچی رو به روی مبارکم نیارم. . . خب تا کی آدم می‌تونه هیچی نگه؟ اووووه تجربه ثابت کرده خیلی. . . به اندازه یه زندگی. . . آدمای دوروی بدبخت! آدمای مریض! آدمای. . . اه ولش کن اصلا. . .

اگه دنیای وبلاگی رو فاکتور بگیرم که چقدر دوستای خوب دارم، باید بگم توی دنیای واقعی، یه دوست خیلی خوب دارم. . .

فارغ از هانیه عزیزم که از وبلاگ پرید توو واقعیت و شد جوجه کوچیک خودم. . . یه عالمه با هم حرفا می‌زنیم و کلا جدای از اختلافات عقیده‌ایمون، کلی با هم خوشیم. . . کلی با هم میگیم و می‌خندیم و سرخوشیم و یه وقتایی هم دلتنگی و ایناس. . . هنوز یادم نرفته روزایی که از اون سر تِرون پا میشد می اومد این طرف ِ تِرون تا دستامو بگیره و با هم یه قهوه نوستال بخوریم و حالمو خوب کنه و بره. . . قلب من و جوجه، شش هف سالی اختلاف سنی داریم ولی خیلی به هم نزدیکیم. . . خیلی دوستت دارم جوجه جان. . .  عاشقتم وقتی این همه از من کوچیکتری ولی وقتی میشینی رو به روم و دستمو می‌گیری و هی سعی می‌کنی فکرمو منحرف کنی و دلداریم بدی. . . خوشم میاد وقتی حرص دارم و تو پیشمی و هی ادا در میاریم و خوش میشم. . . یادته با هم برای ببعی علف گلاسه سفارش دادیم؟ نیشخند قربونت برم من. . .

و فارغ از پری مولول که هنوز خاطره‌های شب ماه رمضون و سحری بدو بدو رفتن کله‌پاچه خوردنمون یادم نرفته. . . پریسا هم از توو وبلاگ یهو واقعی شد و هنوز هم که هنوزه هر وقت بهش زنگ بزنم سه سوته خودشو می‌رسونه و میشینیم یه عالمه با هم حرف می‌زنیم. . . در کل مولول دوستت دارم. . . ماچ با اون موهای لوله‌ای. . .

دوستای وبلاگیم هم که جای خود دارن و اسمشونو نمیارم چون می‌ترسم کسی رو از قلم بندازم. . . 

ولی توی واقعیت. . .

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قاطی‌نوشت. . .

نمی‌دونم چه صیغه‌ایه که تا یه چیز خوب پیش میاد، سه سوته هزار تا ناراحتی و بدبختی دنبالشه. . . اصلا من موندم توو این کار خدا. . .

والله!!!

--------------------------------

پریروزا توی بی‌بی‌سی داشت یه برنامه می‌داد از زلزله زده‌های بم. . . بعد خیلی جالب بود. یه تیکه‌ش خانمه گفت خدایا یعنی می‌خواستی تنبیهمون کنی؟ نمی‌شد قبلش یه هشداری بدی بهمون؟ اونوخ همین جور هم گریه می‌کرد. . .

یهو یه حالی شدم. . .این جمله‌ش اصلا منو یه جوری کرد. . . خدایا هشدار دادن چه جوریه؟ همین که الان یه ماه هم از زمستون داره می‌گذره و هیچ خبری از بارندگی نیست مگه قهر ِ خدا نیست؟ همین که همه می‌نالن و اوضاع اینقدر بده مگه هشدار نیست؟ کلا نمی‌دونم چرا یه ترسی افتاده توو دلم. . . پووووووفففففف

-----------------------------------------

یه هفته‌س از رفتن کوچولوی قشنگم می‌گذره. . . هنوز هم وقتی عصرا میرم خونه چشمام پر از اشک میشه. . . ناخودآگاه دلم می‌گیره. . . چقدر دلم براش تنگ شده. . . لعنت به من اگه یه بار دیگه حیوون بیارم خونه. . . به خدا شبا نمی‌تونم خوب بخوابم. . . چقدر جاش خالیه. . . افسوس

-----------------------------------------

مهران قول داده یه پست بنویسه. . . من منتظرم کهنه‌درخت. . .

--------------------------

دفعه اول که نیست. . .

کرایه سیصد تومنه. بعد یه پونصدی دادم به یارو. میگه خرد بده خانوم خنثی 

به قول دوستان، مملکته داریم؟

----------------------------------

دیشب یقین پیدا کردم که سرعت پازل ساختنم با اعصابم کاملا مرتبطه!!!! به خدا راس میگم. . . یعنی دیشب که داغون بودم یه عالمه تند‌تند می‌ساختما. . . خودم گرخیده بودم. . .

-------------------------

فعلا همین. . . ذهنم پره. . . امروز هی می‌نویسم بلکه خوب بشم. . .

 

اضافه شد: رها جون، آدمای دنیای مجازی، بیشتر به هم وابسته میشن تا توی دنیای واقعی. . . اینو بارها و بارها گفتم. . . حتی اون روز توی کافی‌شاپ هم حرف شد و همینو گفتم. . . رها جون! همه ما انتظار داشتیم به جای رفتن، بیای و اگر به قول خودت سوءتفاهمی پیش اومده مطرحش کنی تا حل بشه. . . رفتن هیچ‌وقت گزینه خوبی برای حل مشکلات نیست. . . باور کن که نیست. . . امیدوارم بیای و باز هم دور هم باشیم. . . می‌دونی؟ آدما تا یه جایی یکی رو دوست دارن. . . وقتی ببینن برای طرف مهم نیستن فوقش یه هفته هم خودشونو به در و دیوار می‌کوبن. . . بعد بی‌خیال میشن. . . حیفه توی این دوستیای قشنگمون، بریم و به تاریخ بپیوندیم. . .

نمی‌دونم حتی فکر کردم شاید من مقصرم. . . شاید شوخی کردیم و خندیدیم و ناراحت شدی. . . ولی با توجه به شناختی که ازت دارم بعید می‌دونم با یه حرف ساده اینجوری ترکمون کنی. . .

با اینحال، امیدوارم برگردی. . . شاید عصبانی بودی و رفتی. . . مهم نیست همه‌مون یه وقتایی عصبانی میشیم و یه تصمیماتی می‌گیریم. . . امیدوارم تصمیم رفتنت جدی نباشه. . . اینجا از دنیای واقعی، خیلی به هم نزدیک‌تریم. . . خوب نیست یهو ول کنیم و بریم. . . 

   + اُدیسه ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هوییییییییییی. . .

 

چقدر هوا امروز صاف و سرده. . . برای اولین بار توو این پاییز، امروز سردم بود. . . ولی خیلی خوبه. . . چی بود هوا؟ فقط کاش بارون باز هم بیاد. . .

یه چند تا عکس از عسلک میذارم ببینید. . .

اینجا کوچولوی من داره بازی می کنه. . .

اینووووو. . . دستشو ببینین. . . قربونش برم خدا. . .

اینجا خسته شده. . .

اینم موقعیه که توهم زده. . . نمی دونم توی سقف دنبال چی می گرده. . .

اینم توو بغل فیروزه جونه. . . بچه شیر ِ منه. . .

اینجا داره به فیروزه بوس میده. . .

اینم سلطان بانوی خونه من. . .

اینجا هم لم داده. . . قلمبه. . .

اینو ببینید تا معنی ِ فیس و چس رو درک کنید. . .

 

**************

خب. . .

بعضیا عینکی شدن. . . اینم مدرکش. . . شیطان مدیونین فک کنین منظورم فیروزه س. . .

**************

فیروزه جونم؛

شب ِ قبل از رفتنم اومد پیشم. . .

برام خوراکی آورده بود. . .

از اینا و از اینا. . .

دستت درد نکنه فیفول جونم. . . ماچ

 

***************************************

زندگی خوبه، به شرطی که به سهمت راضی باشی. . . هر چی که بود. . . من راضی ام ولی یه وقتایی از این همه رضایت کم میارم. . . دلم می خواد بهانه بگیرم. . . پا بکوبم زمین. . . غر بزنم. . . گلایه کنم. . . گریه کنم. . . بلکه یه آغوشی برام باز بشه و بغلم کنه و یه دستی نوازشم کنه و باز بشم همونی که بودم. . .

دلم می خواد دلتنگی هامو فریاد کنم. . .

****************

الا ای عزاداران ِ حسینی!!! محبت کنید و ساعت دوازده و نیم ِ شب، عربده نکشید. . . به خدا، به همون حسینتون قسم، بعضیا که شانسی دست بر قضا اون وقت ِ شب تونستن بخوابن، از خواب می پرن و فحش رو می کشن به هفت جد این ور و اون ورتون. . .

یه کمی ملاحظه بد نیست. . . گلوی خودتونه اگه دوست دارین اینقدر داد بزنید تا پاره بشه به من ربطی نداره ولی مخل آسایش دیگران شدن واقعا بی شرمیه!!!

والله ما از این دین غیر اذیت و آزار ندیدیم!!! پوووووووففففففف

آخرشم نفهمیدیم خوبیش دقیقا کجاش واقع شده!

*************************

بقیه عکسامو نیاورده بودم. . . قول میدم پست بعدی پر از عکس باشه. . .

**********************

سارا اسکیز جونم از اس ام اس های یهوییت خیلی ممنونم ماچ

-----------------------------------

کهنه درخت عزیزم، چرا چند وقته هی نیستی؟ ناراحت دلم می گیره خب. . .

***************

سارا فنجونی جونم تو کجایی؟ برات یه عالمه خوص گذاشتم خووووووووو ماچ

---------------------

مریم پاییزی جونم، از این همه محبتت خیلی ممنونم بغلماچ

*******************

هانیه. . . جوجه جانم قلب همین جوری. . .

-----------------

الی جونم دیدی وبلاگت برام باز میشه دیگه هی برات کامنت میذارم؟؟ بغلماچ

---------------------------

با ترگل حرف زدم. . . چقدر دوستش داشتم. . . ماچ

-------------------------------------------------------------------

همین دیگه. . . تاسوعا و عاشورای مقبولی داشته باشید. . .

تعطیلات خوش بگذره دوست جونام

بغلماچ

 

   + اُدیسه ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

درهم برهم. . .

نمردیم و هوا ابری شد. . . گاد جون دستت درد نکنه. . .

* نمی دونم چرا اینقدر هی خسته میشم زود. . . همه ش دلم می خواد بخوابم. . . نه اینکه خوابم بره ها. . . فقط برم دراز بکشم. . . خستگی انگار توی همه وجودمه و بیرون نمیره. . . الان هم دلم می خواست خونه م بودم، پشت میزم می نشستم و پنجره رو باز می کردم و کاپوچ می خوردم. . . با آهنگای دوست داشتنیم. . .

* از فکر تغییر دلم می لرزه. . . ولی می دونم ناچارم. . . کلا آدمی ام که تغییر رو به سرعت می پذیرم ولی نه این همه ناگهانی. . . شاید توو کل عمرم، توی کل این بیست و نه سال، سال هشتاد و نه برام خیلی خیلی آرامشش بیشتر بوده. . . می دونم تعجب می کنید ولی باور کنید با همه اعصاب خردی هایی که داشتم این سال برام خیلی خیلی آرامش عجیبی داشته. . . خونه م رو دوست داشتم. . . هم جاش رو و هم موقعیت کاریم رو و بودن عسل رو و همه چیزای دیگه رو. . .  ولی الان باید همه ش تغییر کنه. . .  نمی دونم چرا اینقدر می ترسم. . . از از دست دادن چیزای دیگه هم کنار اینا می ترسم. . .  پوووووووففففففف

* یه دوست وبلاگی عزیز دارم همیشه بهم میگه "گل پری جان". . . اینقدر خوشم میاد. . . خوشحال میشم. . . یه جور حس خوبه. . . ممنونم ازت دوستم. . . بغل

* بچه ها اینو بشنوید. . . مطمئنم خیلی چیزا براتون زنده میشه. . . 

* امروز دستبندای رنگی رنگی دستم کردم. . . یه کمی خوشحالم می کنن. . . رنگای شاد و کاملا متضاد با روحیه این روزام. . .

* دلم می خواد برم راه برم. . . یه لیوان کاغذی شیرکاکائوی داغ دستم باشه و راه برم و موزیکم هم توو گوشم باشه و یه عالمه سرخوشانه پیاده روی کنم. . .

* نمی دونم چرا اینقدر دلم تنگه. . . به طرز عجیبی سینه م سنگینه از دلتنگی. . . نمی دونم چی می خوام. . . دلم می خواست توانش رو داشتم و آتش درونم رو نقاشی می کردم. . .

* اه من چقدر غر می زنم. . .

------------

پی نوشت 1: عکسای زیادی برای آپلود دارم ولی حسش رو ندارم. . .

پی نوشت 2: آخ اگه امشب بارون بباره. . . 

   + اُدیسه ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

همین جوری

چشمام به شدت می سوزه. . . بعد نفس هم که می کشم توی بینیم هم می سوزه. . . توی سینه م هم می سوزه. . .  سرم هم به شدت ِ وخیمی درد می کنه. . . گلوم هم درد می کنه عجیب. . . اصلا هم حالت سرماخوردگی نیستا. . . فک کنم مال آلودگی ِ هواست. . . 

ولی من شادم. . . من هنوز هم شادونم. . . نیشخند شادون از نوع ِ بسیار زیاد. . .

کلا یه چیزیم میشه ها. . و. یعنی الان وضعیت ِ جسمیم خیلی وحشتناکه. . . بعدش از نظر ِ روحی هم خیلــــــــــــی بدتره. . . ولی من خوشحالم. . . 

کلا این روزا من همین جوری سرخوشم ها. . . با همه بدبختیایی که یکی بعد از دیگری رخ میده، من کاملا سرخوشم و کلا هیچی رو به هیچ جام حساب نمی کنم. . . برای خودم شاد و خوشحالم. . . هورا

فک کن خبر دادن بهم که فلانی سکته کرده!!!! بعد فک کن طرف خیلی به من مربوطه ها. . . بعد من هیچ جام هم نگزید. . . حتی به خودم زحمت ندادم ابروهامو بندازم بالا!! خیلی ریلکس گفتم اوهوم. . . بعد کسی که خبر رو بهم داد، فک کرد من شوکه شدم. . . ناراحت؟ راستش نه! ناراحت نشدم. . . خوشحال؟ نه! خوشحال هم نشدم. . . حقیقتش این که هیچ گونه واکنش ِ عصبی ِ خاصی توی درونم ایجاد نشد. حتی یه ذره. . . نمی تونم بگم مث چی. . . آخه من وقتی یه جایی حجله ببینم که یکی که نمی شناختمش هم مرده باشه ها، کلی برای طرف و خونواده ندیده ش هم غصه م میشه. . . نمی دونم چرا هیچ حسی نداشتم ولی. . . یعنی خالی ِ خالی ها. . .

فک کن دیشبش با فیروزه نشسته بودیم و راجع بهش حرف می زدیم. . . تنها حسی که یه لحظه پیدا کردم این بود که باز با فیروزه انرژی آزاد کردیم و اثر کرد نیشخند

واه واه واه. . . از این آدم بیشعورا عقم میگیره ها. . . یعنی اگه دم دستم بود اینقدر گلوش رو فشار می دادم بمیره راحت بشه دیگه هی فیلم بازی نکنه. . . گه!

 

------------------------

دیروز خیلی حال داد. . . صبح کله سحر پاشدم. . . بعد همه جا رو جارو زدم و سابوندم متفکر فک کنم وسواس گرفتم. . . بعد یه صبونه پزیدم و خوردم و روو کاناپه جونم خوابیدم و عسل هم مثل متکا ولو شد رووم و همچینی خوابم برد خیلی حال داد. . . بعد پا شدم دیگه دستشویی رو شستم و یه عالمه ریه میه م رو خفه کردم از بوی مواد شوینده! نیشخند ولی عوضش خیلی کیف داد. . .

بعد دیگه با فیروزه حرفیدم. . . ناهار پزوندم و یه کم موزیک گوش دادم و بعدش هم فیلم دیدم. . . فیلم "روانی" اثر هیچکاک. . . 

والله نه ترسناک بود نه هیچی. . . اسمش بد در رفته بود. . . البته همون اولش رو دیدم یادم افتاد قبلا ها چند سال پیش دیده بودمش. . . بعدش هم هیچی دیگه باز رفتم بخوابم خمیازه خسته بودم خب. . . یه کمی کتاب خوندم و خوابم برد مررررررگ. . . بعد با یه سردرد ِ تخمی ِ عوضی بیدار شدم. . .

بعدش یه کاپوچ زدم، واستادم به آشپزی کردن و فیروزه جونم زنگ زد و پاشد اومد پیشم. . . خیلی خوش گذشت دیگه با هم. . . سر به سر عسلک می ذاشتیم و هی می خندیدیم. . . آینه رو می انداختم روو دیوار، این بچه هم هی می پرید این ور اون ور. . . بعد فیلم هم ازش گرفتیم حالا بعدا براتون می ذارم. . . دیگه مامی ِ من زینگید و اونم پاشد اومد. . . خلاصه شوم خوردیم و آکادمی دیدیم و هی شادونی کردیم و اونا رفتن و منم رفتم پی کارم. . . دیر وقت بود خوابیدم. . .

الان هم سرخوش و شادونم ولی سرم خیلی درد می کنه لامصّب. . .

 

-----------------

 

یاد این شعره افتادم:

خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت. . . شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن سر که مهم نیست زیاد. . . عاقبت مرد؟ افسوس!!

کاش جوری زندگی می کردی که اگه شونه بالا مینداختم لااقل یه افسوس هم می گفتم!! خیلی بد شد. . . خیلی. . .

 

---------------

میگن می خوان تهرانو یه هفته تعطیل کنن خنثی یعنی چی آخه؟ یکی بیاد بگه شایعه س! آخه اینم شد مملکت؟ ای بابا! خب آخه خوبه ها تعطیل کنن ولی مملکت چرخش می خوابه اینجوری که! پوووووووففففففف. . . 

------------

اینقدر دلم می خواد برم خونه بگیرم تخت بخوابم. . . به خدا. . . خمیازه

   + اُدیسه ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

روزهای آرام. . .

دیشب افتادم به جون آشپزخونه. . . از اون بالا تا پایینش رو آب ریختم و شستم. . . عسل هم هی می لولید اون وسط و آخر سر بردمش توو اتاق تا بتونم به کارم برسم. . .

بعدش هم که هوچی دیگه. . . نیشخند

میز گردالوی دو نفره م رو بردم توی آشپزخونه و جلوی پنجره پهنش کردم. . . خیلی حال میده. . . بلکه یه بارونی چیزی بیاد دم پنجره بشینیم یه قهوه ای چیزی بخوریم و یه حالی کنیم. . . بعد هم دیگه کلی کوزت کاری و اینا. . .

امروز هم کلی خیالات دارم. . .

برم هال رو تر و تمیز کنم و بعدش هم اتاق خوابم رو مرتب کنم. تمیز کنم. روی در اتاق خوابم با مداد رنگیام نقاشی بکشم. عسل رو ببرم حموم. اگه شد یه تغییراتی هم توو دکوراسیون بدم. آها توالت رو هم بشورم. . .

اینقده دوست دارم یه روزی که فرداش تعطیله توو خونه بپلکم و واسه خودم هی کار کنم. . . آخرش هم روو کاناپه م دراز بکشم و فیلم ببینم. . . خیلی بهم می چسبه. . .

این وسطا به اس ام اس یا یه زنگ کوچول می تونه کلی بهم حال مضاعف بیشتر بده. . . کلا خوش می گذره بهم دیگه. . . همین. . .

 

---------------------------------

این تعطیلی بیخودا چیه آخه میذارن این وسط مسطا؟ مملکت نیس که. . . خاله بازیه. . . والله! خر تب می کنه تعطیله. . . سگ سینه پهلو می کنه تعطیله. . . این که نشد آخه مملکت که! حالا درسته خیلی تعطیلات خوبه و آدم کلی بهش خوش میگذره ولی درست نیس آخه. . . پوووووففففففف

 

------------------------

این وبلاگر فیس و چسی ها رو دیدین؟ اینا که مثلا وبلاگشونو یکشنبه و چارشنبه ها فقط آپ می کنن. . . بعد می زنه و تعطیلی هم صااااااااف می افته توو همین دو روز. . . بعد نمی کنن لااقل بعدش آپ کنن که! فیسشون به هم می خوره آخه نیشخند الان هم مدیونید اگه فک کنید من منظورم هانیه ست ها. . . مژه

 

--------------

 

وای بعضی ها چقدر بی ملاحظه هستن. . . هر حرفی رو هر جا و جلوی هر کسی میگن. . . پووووووفففففففففف

یعنی یهو روان آدمو مختل می کنن. . . 

 

-----------------

عسلک یه کارای باحال می کنه  که دلم می خواد اینقدر فشارش بدم که جیغش در بیاد و خب. . .  اینقدر فشارش میدم که جیغش در میاد. . . نیشخند

کلا عسل اینجوریه:

صبح: خمیازه ظهر: خمیازه عصر: خمیازه شب: خمیازه

اگر هم در این حال و احوال نباشه: داره می خوره. یا از من میره بالا. یا تی وی می بینه.

 عسلی خانوم کنار من. . . طاقباز می خوابه کنارم و پاهاشو میذاره به مبل و هی واسم خرخر بازی در میاره. . . 

اینم مدل خوابیدنشه وقتی خیلــــــــــــــی آتیش سوزونده. . .

اینم وقتی بازیش می گیره. . .

خرکوچولوی منه دیگه. . .

 

-------------------

 

اینا رو فیروزه جونم برام خریده. . .

خیلی خوشرنگن. . . روی ناخن واقعا قشنگ میشن. . .

کلا من لاک خیلی دوست دارم. . . بعد اونوخ الان حدود یه سال بیشتر بود  که ناخنای پامو لاکشو پاک نکرده بودم. . . هی لاک روو لاک استرس بعد چندی پیش این کارو کردم. . . پوووووففففففف ناخن بدبخت چند لایه بود؟ اصلا رنگش عوض شده بود. . . حالا هی پاک می کردم می دیدم وااااااا زرده. . . باز پاک می کردم می دیدم وااااااا نارنجی شد چرا نیشخند باز پاک می کردم می دیدم اواااااااااا قرمزه که. . . یعنی یه ساعت داشتم فقط ناخن پاک می کردما. . . البته مدیونید فکر کنید دوباره همون موقع رووش لاک زدم نیشخند

 

-------------

سکوت کنید. . . می خوام یه وردی بخونم. . . تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید گادی گادی کجایی؟ بیا بیا پاییز شده به خدا. . . گادی بارون نمی بارونی؟ لااقل ابر که می تونی بیاری؟ آبراکادابرا. . . آبراکادابرا. . . 

خدایا مدیونی اگه هوا رو پاییز نکنی. . . زبان

 

-------------------

 

آآآآآآآآآآآآ دلم می خواد برم خونه کارامو کنم بعد چایی داغ بخورم بعدش هم فیلم ببینم و آخرش هم زیر پتوم بخزم و بخوابم و فردا هم تا لینگ ِ ظهر خواب باشم. . . یعنی میشه؟ خیال باطل چه کیفی می ده ها. . .

------

خب این هم از پست یک روز تعطیل. . . لبخند

   + اُدیسه ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

از همه جا. . . از همه ور. . .

اینقدر دلم می خواد شصتاد صفحه بنویسم. . .

 ولی توو ادامه مطلب چون شاید زیاد بشه. . . نیشخند

ادامه مطلب
   + اُدیسه ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

روزانه. . .

زندگی ِ لاک پشتی خیلی خوبه. . . آهسته آهسته میری. . . هر وقت دوست داشتی یه کوچولو سرک می کشی بیرون و باز دوباره میری و می چپی توش و حال می کنی. . .

از صبح که اومدم یه ذره کارامو رو به راه کردم و بعدش کارای عقب افتاده خودمو مرتب کردم، یه بسته تمرهندی خوردم، صد تا فنجون چای خوردم، نوشته های نا مرتبم رو درست کردم، فولدر های هاچین واچین ِ کامپیوترم رو دسته بندی کردم. . .

عصری هم خیال دارم برم خرید کنم. . . دستمال آشپزخونه و شوینده و یخچالی جات و خوردنی و اینا. . .

قهوه تلخ هم که گویا فردا میاد. . . خدا کنه قلب یخی بیاد لااقل امروز. . . خیلی دوستش دارم. . . قشنگه. . . قهوه تلخ رو هم خیلی دوست دارم. . . عاشق تیکه های ریزش هستم. . . کلا مهران مدیری رو می دوستمش. . . از مرد دو هزار چهره ش یه عالمه خاطره های نوستال ِ توپ دارم. . . خاطره هایی که تا دنیا دنیاست یادم نمیره. . . کلا خیلی مُخه این بشر. . .

برای عسل مرغ و هویج و سیب زمینی پختم و بعد میکسش کردم و ریختم توی ظرفش. . . یه ربع بعد اومدم دیدم نه تنها همه رو خورده تموم شده، داشت ظرفش رو هم می جویید. . . به معنای واقعی ِ کلمه داشت می جوییدش. . . منو که دید هی جیغ می زدخنثی تازگیا هم راه بیرون رو یاد گرفته آخ تا درو باز می کنم بیام توو یا برم بیرون، از زیر در می دوئه میره صااااااااااااف دم خونه روبرویی ها. . . پریروز لای درشون باز بود داشتن خدافظی می کردن، این بچه عین خرا کله ش رو گذاشته بود لای در که بره توو آخ بدو بدو رفتم گرفتمش بعد هی به من نیگا می کرد و نیشش رو تا بناگوش وا کرده بود. . . نمی دونم به نظرم داشت می خندید بهم نیشخند دقیقا شبیه این آیکونه!!! حالا دعواش که می کنم چرا میری بیرون، وامیسته زل می زنه توو چشمام و غر می زنه. . . عین این بچه پرروهای بی ادب. . . بعد هم روشو می کنه یه ور دیگه و میره. . .

دیدن فیلمای قدیمی رو دوست دارم. . . منظورم از قدیمی سال ِ ساختشون نیستا. . . منظورم اینه خیلی وقت پیش مثلا فیلمه رو دیدم. . . این شبای لاک پشتی، خیلی از این فیلم قدیمیا رو می بینم و هی نوستالیته خونم می زنه بالا. . . دیشب ساعت یازده و نیم بود، یکیشونو گذاشتم و با دیدنش موجی از احساس توی خونم جاری شد. . . چقدر بده که آدم با یه آهنگ، یه عطر، یه اسم، یه خیابون و یا حتی یه فیلم دیدن ِ ساده، اینقدر همه حسش به رقص در میاد. . . یادآوری ِ خاطرات ِ گذشته برای من، مثل اینه که بخوام یه لیوان آب بخورم. . . یعنی همچینی خاطره هه یادم میاد ها؛ کره. . . خودم ولی حرصم میگیره. . . لازم بشه تاریخ که سهله. . . ساعت و ثانیه و لحظه ش رو هم با جزییات یادم میاد. . . گاهی وحشتناک میشه. . .

این آدما هستن به ریسک میگن ریکس!!! بعد هم هی ادعا دارن در حد تیم ملی و هی هم می خوان حرفشونو به زور به کرسی بنشونن، اونوخ یکی پیدا میشه اعصاب نداره، بعد گیر میده بهش که برادر ِ من! شما اول یاد بگیر حرف بزنی بعد بیا هی مخ ما رو تیلیت کن! خیلی زشته می دونم، آدم باید توومردمی داشته باشه، نباید اشتباه کسی رو اینجوری بهش گوشزد کنه ولی وقتی اعصاب نباشد، کلا آدم در عذاب است نیشخند

هانیه جون، باز دیروز طی عملیات اتاق تکونی کتاب صد سال تنهایی و یه سری خرت و پرت که مال توئه دیدم و داغ دلم تازه شد. . . خدا منو مرگ بده خب؟ جون ِ مامی بیا آخر این هفته ببینمت پیلیز. . . خجالت

به به!!! مملکت یعنی فنااااااااااااا. . . یعنی فک کن سایت مرجع تقلید رو فیلوندن. . . نه فقط یه تیریپ بهش فک کنین!!! خیلی خرن اینا اصلا. . . به خدا! عق عق. . . سایت آقای صانعی رو پیچوندن دیگه!!! خیلی باحالن اینا سبز

آآآآآآ چقدر از این ور اون ور حرف زدما. . . متفکر

 

جیک ثانیه بعد نوشت: یعنی پاییز باشه، وسط مهر هم رسیده باشه بعد هنوز هوا سی درجه باشه!!! خداییش فاجعه ست. . . گااااااااااد. . . کجایی آقا جان؟ دارن فتنه هواشناسی راه میندازن این عرشی ها. . . جلوشونو بگیر. . . خنثی

   + اُدیسه ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قاطی پاطون

یعنی ای برادر فیلترچی الهی جزّ جیگر بزنی اگه یه بار دیگه پرشین بلاگو هدف قرار بدی. . . ای الهی دستت بشکنه. . . شاقولوس و وبا بگیری. . .

چشم نداری ببینی ما یه همین جا رو داریم؟؟؟ والله!!!

---------------------

خب از کجا بگم؟؟ والله دیروز اینفدددددر حرف داشتم ولی امروز همه شون پریدن. . . والله همه تمرکز افکارم پارید. . . چقدر من هی میگم والله!

-----------------

یه سئوال داشتم. . . اگر یک شی ء سه کیلویی را از ارتفاعی نزدیک دو متر با شدت و شتاب به سمت شکمتان پرتاب کنند چه می شود؟ اگر همان شی ء با همان شدت و شتاب روی چشمتان که بسته است پرتاب شود چه می شود؟

جواباتونو بدید. جواب درست رو توی پست بعدی خودم میگم. . . 

-------------------------

برادر ِ عزیزم، آقای Elcid من شخصا برای شما احترام زیادی قائلم. ولی آخه این چه کاری بود کردی؟ برداشتی آهنگ ِ " نازنین مریم"، شاهکار ِ استاد نوری ِ خدا بیامرز رو با اون قر و قمیش و فضیحت،  دوباره خونی کردی؟ می ذاشتی کفن ِ استاد خشک بشه بعد تن و روحشو می لرزوندی آخه عزیز من! به ولله دیشب دلم می خواست کنارم بودی تا با همین دو تا دستم خفه ت کنم. . . 

-------------------------

دختر ِ قشنگم که آستین ِ مانتوت حلقه ایه! بعله با خود شما هستم. نه نه نه! بغل دستیتون. آره عزیزم شما. همین شمایی که شالتونم انداختید دور گردنتون عوض اینکه سرتون کنید. تو رو خدا تکلیفتونو عین من با خودتون روشن کنید. به نظرم همونا رو هم در آرید که دیگه سر اسلام منتی نداشته باشید. . . لااقل با خودتون روراست باشید که!

---------------------

یعنی من کشته مرده اینم پنج دقیقه به اذان مونده بدوئم برم ربنای استاد شجریانو بذارم و صداشو تا ته بلند کنم تا دلم خنک بشه. تا لااقل یه کم حال و هوای ماه رمضونی بگیره به خودش. آخه اینم شد ماه رمضون؟ درسته من روزه نمی گیرم. درسته اصلا به هر کی هم می خواد بگیره میگم ول کن بابا نمی خواد بگیری. درسته اصلا فلسفه ش رو نمی فهمم. ولی. . . . ولی آخه ماه رمضون برای من پر از خاطره ست. یکیش همین صدای استاد شجریانه که نوستالیته خالصه! بعد همینم ازمون گرفتن بی پدرا. . . حالا فک کردن ما فلجیم. والله! خونه خودم که باشم ساختمون روبروییمون دم اذان صدای استاد رو می ذاره و توی بلندگو پخش می کنه و تا وسط بلوار صداش میاد. . . خونه بابام اینا هم که باشم خودم میذارم و همسایه های این ور اون وری هم میذارن و کلی همه با هم حس و حالی درست می کنیم. . . 

-------------------

این بچه م عسل. . . الهی من قربونش برم. . . میاد با دو تا دست کوچولوش دستای منو می گیره و باز می کنه و سرشو میذاره کف دستم و بعد دستاشو حلقه می کنه دور مچم. . . یعنی من میمیرم براش. شده همه انرژی و آرزو و انگیزه من. . .

-------------

خمیازه اینقدر خوابم میااااااااااد. اینقدر گشنمه( گرسنمه ندا جون نیشخند ) یعنی مرررررگ. یعنی دلم می خواد بخوابم چند ساعت تموم ها!

-----------------------------

رها جونم خوصتو ندیدم آخرش که!

-------------------------------------------

وای چقدر کار دارم. من برم کار کنم. . . 

----------------------

مخصوص نوشت: در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما؟ پاینده باد خاک ِ ایران ِ ما. . . 

ما هنوز هم بی شماریم. . . سبز باشید. . . 

   + اُدیسه ; ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قاطینه

هورا

یعنی بعد از یک هفته - دقیقا یک هفته- امروز واقعا سر حالم. . .

نه چون خرد شدنت رو دیدم. . . 

نه چون همه فهمیدن چقدر بی لیاقتی. . . 

نه چون آبروت همه جا رفت. . . 

نه چون ضایع شدی. . .

چون دلم خواست حالم خوب باشه. چون تو بی ارزش تر از اونی که حالمو بد کنی.

برو به جهنم. . . 

------------------------------

پریشب خونه زن داداش بودیم( مامان ریحانه و رامتین). زدن کانال دوی ایران. این شریفی نیا بود و موضوعش هم این بود که مرده بود عزراییل اومده بود سراغش. بعد یعنی من عاشق این کوروش تهامی هستما. خدایی اگه فرشته منم این شکلی باشه دوست دارم زودتر بمیرم نیشخند بعد حالا بماند چه اعصاب خرد کن بود ولی نو پرابلم. فقط من فهمیدم این تونل توحید که زدن پارسالا!! میرسه به اون دنیا نیشخند بعد شریفی نیا رفته بود اون دنیا بره برزخ نمی دونم دوزخ کجا که گودرز رو ببینه! بعد همون جا تموم شد. منم دیشب زود خوابیده بودم. پاشدم آب بخورم دیدم ساعت دهه. بعد از یه سال تی وی مونو روشن کردم زدم کانال دو ببینم چی میشه. بعد از اونجاییکه تقریبا نیمه بیهوش بودم و به سختی چشمم می دید، هی سعی می کردم ببینم این برزخ چه جوریه که دیدم یه جاییه که آدمو با دست و پای زنجیر شده می کشونن روی زمین. باز شکر خدا که حاج فتاح که همون شریفی نیا بود کت شلوار تنش بود و زیاد طوریش نشد. من که همیشه توو خونه یه تاپ کوتاه و شلوارک پامه احتمالا داغون میشم. خلاصه من گفتم حالا این برزخ کجا هست. بعد دیدم نه بابا همچینم نیست. برزخ یه جاییه شبیه این کارخونه متروکا که از این وانت آبیا هم توشه!!!!

یعنی مزخرف! یعنی چرت!

یارو کمک کرده به یه بدبختی بعد طرف سرش کلاه گذاشته و کمک رو نرسونده!!! این بیچاره رو اون دنیا داشتن آویزونش می ردن چرا اعتماد کردی به فلانی!!!

حالم به هم خورد. شکر خدا که خاموشش کردم و بقیه ش رو هم ندیدم. آدمو از هر چی خدا و دین و ایمونه منزجر می کنن.

من نمی تونم بفهمم خدا که مهر و محبتش مطلقه چطور می شه این بلا ها رو سر آدم بیاره. من که میگم اینا همه دروغه! والله خدا خیلی مهربون تر از این چیزاست که به خورد مردم میدن!

---------------------------------

آقا من دیروز عصری که رفتم خونه نون پختم!! اینقدر خووووووووووب شد که حد نداره! نون لواش پختم. حالا توی آشپزخونه دستورشو میذارم! عسل هم نون اینقدر دوست دارررررره! یه عالمه خورد. همون جور داغ داغ می خورد! قربونش برم من الهی.

-----------------------

عسلی رو دیروز بردم حموم. . . قربونش برم که اینقدر خررررره. بعنی اینقدر با حال حموم می کنه که خدا می دونه. دمش تیز شده بود چون خیس بود و هی چرخید دنبال دمش. بعد دراز کشید روی فرش. یه ربع بعد رفت روی سرامیکا و حالش به هم خورد. بمیرم براش. فکر کنم از بس چرخیده بود حالش به هم خورد. 

------------------------

نون و پنیر که می خورم میاد میشینه کنارم. . . بعد لقمه لقمه بهش میدم و اونم می خوره. . . اگه نون و پنیر رو بزنم توی شیر که بیشتر هم دوستش داره. . . خدایا مرسی لااقل این دلخوشی توی زندگیم هست.

---------------------------------

دیشب دم افطار بود. . . یه ربع مونده بود که صدای ربنای استاد شجریان همه وجودمو لرزوند. . . ساختمون پشتی مون گذاشته بود و بلندش کرده بودن توی بلندگو. . . حال وافری بردم. . . 

------------------------

خدا آقا

ممنونم بابت همه مهربونی هایی که بهم داشتی. . . می دونم یه کم سختی کشیدم ولی تو برام بهترین رو می خوای. می دونم آخرش برام خیر و خوبیه. . . 

دقیقا دو روز دیگه میشه یک سال که با فیروزه رفته بودیم جمشیدیه. . . زیر اون بارون پودری ِ اواخر مرداد، دقیقاااا همینو ازت خواستیم. . . هر دومون با ناباوری خندیدیم و گفتیم مگه میشه؟؟؟ ولی شد. . . سخت بود ولی شد. . .رسوا شدن ِ تو چیزی نبود که نشدنی باشه. . . خوشحال نیستم از اینکه آبروت رفته. . . من هنوز هم نمی تونم به خودم بقبولونم تو رو ضایع کنم برای راحت شدنم ولی خدا رو شکر که تو خودت خودتو ضایع کردی. . . اینا همه خواست خدا بوده. . . خدایا من دوستت دارم و ممنونم که منو زیر پر و بالت جا دادی. جام امن و محکمه و از هیچ زلزله ای توی زندگیم نمی ترسم. . . بوسه از ته قلبم به دستای پیر و چروکیده ت. . . 

------------------------

این پست هانیه ارزش خیلی بار خونده شدن رو داره. . . خدا رو شکر که تو بت من نبودی که حالا که شکستی خرده هات دست و بالمو پاره کنه. . .

---------------------------------

این آهنگه رو خیلی می دوستمش. . . 

   + اُدیسه ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

زندگیه ساختی برام؟

دلم می خواد یه هفته تموم توی خونه م بمونم و نه هیچ برم و نه هیچ کسی بیاد و نه حتی با کسی تلفنی حرف بزنم. . . 

یه هفته خلوت می خوام با خودم. . . 

دلم می خواد صد تا فیلم بذارم کنار دستم و پشت سر هم فقط فیلم ببینم. . .

دلم می خواد تا دم ِ صبح کتاب بخونم. . . 

دوست دارم همه دفترچه های خالیمو پر کنم از مغزیاتم. . . 

دوست دارم بطری بطری مشروب بخورم و پاکت پاکت سیگار بکشم. . . 

دلم می خواد خودمو بکشم. . . 

دلم می خواد خودمو از یه یلندی ِ خیلی خیلی زیاااااد پرت کنم پایین. . . 

همون وسوسه سقوط. . . 

دوست دارم از زمین کنده بشم. . . 

دلم توهم می خواد. . . 

دوست دارم توی توهم فکر کنم خوشحالم، خوشبختم. . . 

دلم می خواد ماشین بردارم و برم توی یه جاده بی انتها و بعد با سرعت زیاد بکوبونم به یه کوه. . .

دیشب باز هم سر از کابوس های من در آوردی. . . 

من ازت متنفرم. . . 

توی بی مسئولیت ِ بی مقدار. . . 

توی پست. . . 

توی نامرد ِ بی لیاقت. . . 

تویی که بویی از انسانیت نبردی. . . 

متنفرم از خودم. . . از تنم. . . از وجودم. . . از پریسایی که تو رو با ذره ذره وجودش می خواست متنفرم. . .

من این بودم یعنی؟ اینقدر احمق؟

حال ِ  خوبی ندارم. . .

حالم پریشونه. . . استرس و اضطراب سرتاسر وجودمو گرفته. . . از همه عالم و آدم فراری ام. . . دوست دارم برم از این جهنم. . . 

من خیلی خسته ام. . . خیلی. . .

مسبب همه این احساسات ِ نامطلوب ِ من، تویی. . . 

همیشه صدات اینقدر نفرت انگیز بود و من نمی فهمیدم؟

همیشه اینقدر قیافه ت تهوع آور بود و من نمی فهمیدم؟

همیشه اینقدر وجودت متعفن بود و من نمی فهمیدم؟

همیشه من اینققدررررر نادون بودم؟

وای که چقدر یه ستوه اومدم. . . 

خدایا کجایی؟ بیا و یه رحمی بکن و منو خلاص کن. . . 

هاهاهاهاها

تنها چیزی که اینقدر دلمو داره خنک می کنه سورپرایزیه که برات دارم. . . 

دیگه دلرحمی و دلسوزی از وجودم پر کشیده. . . 

دلم می خواد خوار شدنت رو ببینم. . . 

دلم م یخواد ذلیل شدنت رو ببینم. . . 

به دست و پام هم می افتی. . . 

صبر داشته باش. . . 

چیزی نمونده. . . 

خوشحالم. . . آره. . . 

-------------------------------

خانم "مسلمون نبوی" عزیز. . .

که البته مثل بقیه همپالکی های بی رگ و ریشه ت آدرسی چیزی از خودت نذاشتی. . . میای و هر توهینی می خوای به کسی که نمیشناسی می کنی و میری؟؟؟

مسلمونیت بخوره توی اون سرت. . . 

مرده شورتونم بردن. . . 

اصلا به تو چه که من گربه توی خونمه؟؟؟

به تو چه که من آدم معتقدی هستم یا نیستم؟

تو رو سننه؟

تو برو بچسب به جانمازت. به خدات. به پیغمبرت. به قرآنت.

چی کار به دیگران داری؟

به تو چه که بچه هامونو بی ادب و بی دین و ایمون بار آوردیم. . . 

به تو چه که دختر نه ساله مون به جای یادگیری ِ قرآن، اردک بازی می کنه؟!!!

حالم از همه تون به هم می خوره. . . 

ضمنا!

پرشین بلاگ آی پی های کسانی رو که کامنت میذارن می اندازه "مانا خانوم"

با اسمای عوضی نیا کامنت بذار. . .

---------------------------

پ.ن: اعصاب ندارم شدید. . . 

حالم هیچ خوش نیست. . . 

   + اُدیسه ; ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

روزمره

دیروز بعد از مدت ها یه روز خوب بود. . . 

تعریفاشو می ذارم بعدا فیروزه بگه. . . 

با همه خوشیش آخر ِ شبم با یه سردرد ِ وحشتناک سپری شد. . . 

امروز صبح هم خواب موندم واسه خودم. . . 

دیشب ساعت ده و نیم اینا رسیدم خونه. . . 

وای دم در چه خبر بود. . . 

مثل اینکه رسمه هر سال آپارتمان ِ ما برای آقای ادرکنی تولد می گیره. . . 

اونم با پول ِ شارژ. . . 

اصلا هم براشون خیالی نیست شاید یکی راضی نباشه خب. . . 

والله!!!

خلاصه دم خونه قیامت. . . 

ملت ِ گشنه گدا هم همین جور دم ِ در دستا آویزون که غذا بگیرن و میوه و شیرینی. . . 

عین نخورده ها. . . 

پریشب هم که فیروزه دقیقا سه و نیم ساعت توی اتوبان گیر کرد تا برسه خونه ما. . . 

فک کن اتوبانو بسته بودن به مردم ساندیس و کیک بدن. . . 

شعور معور هم که زیر ِ صفر. . .

اومد و یکی عجله داشت. . . مریض داشت. . . نمی دونم یه چیزی بود. . . 

مغزشون کجاشونه من نمی دونم. . . 

بعد دیشب من اومدم برم توو، مردمی که دم ِ در وایستادن هی هولم دادن. . . 

منم قاطی کردم. . .

یکیشون پررو پررو برگشته میگه سه ساعته توی صف وایستادیما!!!

همچینی عین طلبکارا!!!!

منم که کلا دل خوشی نداشتم اومدم محلش نذارم و داشتم راه برای خودم باز می کردم ولی مگه این عوضیا می رفتن کنار!!!

حالا بهشون میگم خونمه می خوام برم خونه، تازه دوزاریشون افتاده!

دریغ از یه عذرخواهی ِ ساده!

احمقن دیگه!

حالم به هم خورد خلاصه دیشب!!!!

---------------

عسل که توی خونه باشه، باید صبح دستتو تا بیخ ِ خِرِت بچپونی زیر ِ تخت تا عینک ِ جوییده شده ت رو بکشی بیرون. . .

-----------

یکی از بزرگترین علایق من، آواز خونده. . . 

بعضی شبا برای خودم می خونم. . . البته سعی می کنم برای خودم بخونم ولی خب یه وقتایی صدام بلند میشه. . . این جور موقع ها عسل میشیه توی مبلی که توی اتاق خوابه و همچینی با حیرت نگام می کنه که می میرم از خنده. خیلی خره به خدا. . .

-----------

دیشب هوا ابری بود. . . 

پرده رو زده بودم کنار و دراز کشیده بودم و آسمون ِ نیمه ابری رو نگاه می کردم. . . 

حس خوبی بود. . . 

کاش همه چیز اینقدر بد و خراب نبود. . .

از اینکه اوضاع رو اینقدر به هم زدی ناراحت نیستم. . . 

حتی از تصمیمی که گرفتم هم ناراحت نیستم. . . 

ناراحت از اینم که چرا باید به اینجا ها می کشید و به اینجا ها می رسیدیم. . . 

از بی لیاقتی ِ تو ناراحتم. . .

شاید هم بی لیاقتی ِ خودمه. . . نه؟

به هر حال کهاز اون چیزی که فکرش رو می کردم وقیح تر و پررو تری. . .

می دونی؟

یه زمانی موبیلمو میذاشتم رو به روم و باهاش حرف می زدم. . . از موبیلم خواهش می کردم تو رو خدا زنگ بزن تا باهاش حرف بزنم. . . 

ولی الان. . . 

اینقدر بدبختی که شماره موبیلمم نداری. . . 

وقتی صداتو می شنوم گُر می گیرم از نفرت. . . از اعصاب خردی. . . از بی شرمی های تو. . . از پست بودنت. . . صدات آزارم میده. . . 

از خودم بدم میاد. . . از اینکه چطور تونسته بودم اینقدر خودمو شش سال ذلیل و خوار کنم. . . از اینکه چطور تونستم اینقدر راکد باشم. . . چطور تونستم اینقدر خاک بر سر باشم. . . 

آره!!! یه آسمون ِ ابری بهم همه این حس ها رو داد. . . فقط هم خودت می دونی دلیلش چیه. . . 

دوست ندارم اذیتت کنم. . . ولی اگر مجبورم کنی به بدترین نحو این کار رو می کنم. . . 

ازت متنفرم. . . وقتی به خودم و روزای از دست رفته م و روزای خراب ِ شده پیش ِ روم فکر میکنم ناخودآگاه یغض گلومو فشار میده. . . 

تو خیلی نامردی کردی در حقم. . . 

من دوستت داشتم. . . باهات ساختم. . . با همه چیزات. . . چرا اینقدر بی لیاقت بودی؟

چرا من نمی فهمیدم تو اونی نیستی که نشون میدی؟

چرا پشت پا زدی به همه چیز و همه چیز رو خراب کردی؟

چرا گذاشتی به جایی برسم که بودن و نبودنت برام اهمیت نداشته باشه؟

نه!!!! اشتباه کردم. نبودنت برام مهم تره. چون وقتی نیستی آرامش دارم. . . 

با اومدنت آرامشم رو از دست میدم. . . 

کاش هرگز برنگردی. . . 

------------------

روزا چقدر سریع می گذرن. . . 

مرداد شده. . . 

چقدر ازش بدم میاد. . . از گرمایی که توش داره. . . 

از حسّ ِ بدی که به روزای طولانی و کش دارش دارم کلافه میشم. . . 

ولی خوبیش اینه می گذره و تموم میشه. . . 

پاییز نزدیکه. . . 

هاله جونم، تو هم شاد باش و انرژی منفی برای روزای قشنگ ِ پاییزیت نفرست. . . 

همه چی خوب پیش میره مطمئنم. . . 

--------------------------

میگم فرض کنید تولد منه!!!

خب شما چی کار می کنید؟ به من تبریک میگید با هی به هم دیگه تبریک میگین؟؟؟

والله من که نفهمیدم. . . 

   + اُدیسه ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تابستونه فصل شادی و خنده. . .

تابستونه فصل شادی و خنده. . .

بچه ها

توی کوچه

مثل چند تا خزنده. . . نیشخند

---------------------------------

بچه ها این قالبه خیلی تابستونیه نه؟ من که خوشم اومد ازش. . . نگاش می کنم خنک میشم. . . 

------------------------------------------------------------

دیروز برای من روز بزرگی بود. . . 

ثبت می کنم. . . 

بیست و هفتم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه، ساعت نه صبح رفتم و بزرگترین تصمیم زندگیم رو عملی کردم. . . خدا جونم که خیلی دوستت دارم، پدر ِ بزرگ ِ آبی پوش ِ من که از توی آسمون ها مواظبم هستی، از اینکه کارم به بهترین نحوی انجام شد ازت ممنونم. . . دیروز انگار دستت همه جا بود باهام. . . همه کارام سبک تر از اون که فکر کنم پیش رفت. . . دوستت دارم خدا خان و ازت می خوام تا آخر ِ این راه کمک و لطفت رو از سرم بر نداری. . . بوسه به دستای پیر و چروک خورده ت. . .

---------------------------------------------

من و فیروزه خیلی دنبال خوراکی هستیم. . . خوشمزه من یکی که کلی حال می کنم با خوردنی. .. عشق می کنم پاتوق داشته باشم. . .

مثلا پاتوقم با هانی یه کاشی شافه( از زبون رامتین) توی گلستان. . . عاشق آیس پکیم جفتمون و پایه خوردن. . . 

با فیروزه بستنی متری ِ پالیزی و تصفیه خون ِ بخمکی ِ اریکه که تازه کشفش کردیم ولی کلا هر جا میریم یه چیزی می خوریم. . . بستنی ِ متری ِ نازی اینا هم خوبه. تازه ما هر جا بریم از این ات و اشغالا که ترشه هم می خوریم. . . 

با مامی جان بوف ِ ولیعصر پاتوقمون بود که خب خیلی وقته جاشو داده به کاشی شافی ِ پالیزی. . .

با آقای برادر تقریبا همه جای تهران، پاتوق ِ منست. . . نیشخند

خلاصه که کلا خیلی خوبه. . . کافی شاپ و رستوران و اینا نقش مهمی توی زندگی ِ من داره. . . 

دیروز با فیروزه رفتیم هایپرلند ِ ایران زمین برای بچه غذا بگیریم. . . 

این هایپره رو خیلی دوست دارم. . . هر روز بهش سر می زنم. . . 

اینقدر دوستش دارم که روزانه خرید می کنم ازش. . . 

یعنی مایحتاجمو یهویی نمی خرم. . . قدر همون روزم می خرم که باز فرداش برم. . .

خیلی باحاله. . . 

---------------------------------------

آقا من هی می خوام پیش بینی کنم ولی پیش بینی دونم خراب شده. . . 

------------------------------

چند روزیه که بچه رو گذاشتم خونه مامی ِ فیروزه. . .

یعنی آبرو و حیثیت برام نذاشته به خدا. . .

سه تا گلدون و یه شکلات خوری شکونده آخ

به اضافه اینکه عینک ِ بابایی ِ فیروزه رو جوییده خجالت

خلاصه که امروز مامی ِ فیفول کم مونده بود بکشتم. . . 

همین دیگه. . . 

ببینیدش چه خوشگل شده قربونش برم من الهی. . . 

هانی بزرگ شده نه؟ یادته اون روز که دیدیش؟ یادته چقدر ریز بود؟

1

2

3

امیدوارم کسی نبینه دلش بخواد و بره به باباش بگه برام گربه بخر نیشخند

-------------------------------

دلم می خواد برم بوم و رنگ بخرم و بشینم نقاشی بکشم. . . اگه استارتشو زدم براتون عکس میذارم. . .

--------------------------

چند روز بود از خونه م فراری بودم انگار. . .دوستش نداشتم. . . ولی دیشب حس کردم بهترن و امن ترین نقطه دنیاست. . . برای من که اهل رفت و آمد و برو و بیا و گردش و تفریح نیستم، بهترین جای دنیاست. . .

پشیمون شدم که دوستش نداشتم. . . عاشقشم در واقع. . . 

----------------------------------

بازم آپ دارما ولی الان باید برم. دوستتون دارم دوست جونیا. . . بغل

   + اُدیسه ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

از همه جا. . .

این روزها رو دوست ندارم. . . از بس تو آزارم میدی. هر جور که می تونی داری این کارو می کنی. . . اه. . . من نمی فهمم تو واقعا آدم هستی؟ بویی از انسانیت بردی؟ حرفا و کارات اینقدر نفرت انگیزه که حالم واقعا داره به هم می خوره. . .

-------------------------------------

ابروهامو دوست دارم. . . خیلی به صورتم میاد. . . برای منی که همه جوره خودمو دوست دارم و به قول فیروزه نمی دونم چی چی پیستم، خیلی جالبه. هی خودمو توی اینه نگاه می کنم و هی از خودم خوش ترم میاد. . . چهره م به نظرم یه جور دیگه شده. . . هر چی که هست خودمو خیلی بیشتر دوست دارم. . .

-------------------------------------------------

شاید با فیروزه بریم سولار. دلم می خواد بریم یعنی. کلا این روزا با فیروزه به هم تنیدیم. یه جورایی زندگیمون و سیستممون عین هم شده. . . یا اول برای اون پیش میاد بعد من یا برعکس. . . 

-----------------------------------

کودک ِ درون ِ سیگاری دیده بودید؟ این روزا کودک ِ درونم سیگاری شده ناجور. . . این جوری پیش بره می ترسم کارش به اعتیادای خفن بیانجامه. . . همه ش یه کنجی می شینه و سیگار دود می کنه و از پنجره دود گرفته و سیاه ِ قلبم بیرون ِ غبار زده م رو می پاد. . . بدجوری نگرانشم. . .

------------------------

کلا توی یه ماه یه روزه که برای یه زن امکان بارداری پیش میاد. اونوقت توی این فیلم و سریالا، دقیقا همون روز به یارو تجاوز میشه که منجر به بارداری هم میشه دست بر قضا. . . خیلی مضحکه نیست؟ نمی دونم شاید هم کار خداست! چی بگم والله!!!

-------------------------

ماری عزیزم رفت مکه. . . برگشتم به سال هفتاد و نه. . . سیزده شهریور. . . با مامی روونه شدیم. . . ذوق و شوق ماری برام آشنا بود. . . نمی دونم چی شد که از همه این چیزا ساقط شدم. . . اینقدری که اگه الان بلیطشو بدن بهم میدمش به یکی دیگه. . . اعتقاداتی که یکی یکی از بین رفتن و جاشونو دادن به عشق به خدا فقط و فقط. . . بی هیچ پسوند و پیشوند و چیز اضافه ای. . . فقط خدا. . . دوستش دارم. . . 

--------------------------------------

یه پسردایی دارم که سیسمونی برونش رو باید یادتون بیاد. . . دیروز دیدمش. خیلی باحال شده. قیافه ش زیاد خوشگل نیستا ولی دوست داشتنیه. یه اداهای با حالی هم در میاره مثل این. . . بعد من نوه بزرگه هستم و اون نوه کوچیکه. . . یه چهل سالی اختلاف سنی داریم. . . نیشخند منو یاد بچگی های داداشم می اندازه. . . 

--------------------------

عسل خیلی خرررررررررره. قربونش برم من الهی. بچه م وقتی می خوابه روی مبل، اندازه عرض مبله. قربون اون قد و بالاش برم که شده همه زندگی من و فیروزه. یعنی من قربون صدقه ش میرم، فیروزه از اون ور میچلونتش. . . وای یعنی می فهمه توی این دنیا دو تا آدم بزرگ هستن که همه عشق و محبتشون رو دارن نثارش می کنن؟ رسما عاشقشیم. . . هر چند این قربون صدقه رفتنا باعث میشه فحش مامانا رو به جون بخریم ولی خب بی خیال. زیاد مهم نیست. . . نیشخند

------------------------

جوجه می خواستم بگم آی لاو یو. . .

----------------

مهدی به یه بازی ِ باحال دعوتم کرده. . . پیش بینی ِ دهسال دیگه. . . باید راجع بهش فکر کنم بعد بنویسمش. . . الکی که نیست. . . پیش بینیه نیشخند احتمالا توی پست بعدی می نویسمش. . . 

---------------------------

شما هم لینک دونی منو نمی بینید آیا؟ خاک بر سرش نمی دونم چش شده!

----------------------

پرشین بلاگ ِ عزیزم، خانم پولادزاده عزیز، به درخواستم توجه کرد و وبلاگ قبلی رو مسدود کرد. . . شادونم. . .  هورا

-------------------

رها امروز نیست؟ متفکر خیلی غیبت داره ها. . .

--------------------------------

کشته شدن ِ جمعی از هموطنان ِ بی گناهم، واقعا متاثرم کرد. . . از صمیم قلبم با بازمانده های قربانیان ِ این حادثه، ابراز همدردی می کنم. . . 

یکی از انتحاریا، یه پسر ِ نوجوون ِ چهارده ساله بود. . . دلم براش سوخت. . . نمی دونم چرا یاد حسین فهمیده افتادم. . . مهم نیست نتیجه کارشون به نفع کی بوده. مهم اینه هر دوشون برای اعتقادشون این کارو کردن. . . حالا هی بهم گیر ندین. من تایید نکردم ها. . . فقط میگم یه جورایی کارشون عین هم بوده. . . هر دوشون شهید شدن برای اعتقادشون. . . حالا اگه اعتقادشون بد بوده یا خوب بوده رو من کاری ندارم. . . 

----------------------------------------------

این سارا خانوم معلوم نیست کوش. . . الهامم همین طور. . .کلا همه نیستن نمی دونم چرا. . . دوستای وبلاگی ِ خوبی دارم. . . همه شونو دوست دارم. . . یکی شون نباشه بعد از دو روز دلم هی به هول و ولا می افته. . . 

تازگیا با سمیرا بیشتر حرف می زنیم با هم. . . دوستش دارم. . . احساس خوبیه یکی رو ندیدی ولی بهش نزدیکی. . . 

دلم برای میرا تنگ شده. . . دلم برای ماهور هم خیلی تنگ شده. . . کلا دنیای مجازی ِ این خونه قشنگمو دوست دارم. . . 

-----------------------------------

این پنگوئنه هست این بالا!!! به نظرم خل و چل میاد. . . توی این گرما چه خجسته می خنده. . . لابد منگولی چیزیه. . . والله!!!

-----------------------

وای چقدر دلم پاییز می خواد خداااااااا. . . برگا بریزن. . . ابرا بیان. . . سوز بیاد. . . کاپشن بادی زرده رو بپوشم. . . با شلوار لی ِ کلفت ِ آبی. . . با کتونی. . . وای بوی نارنگی ِ سبز. . . بوی هات چاکلت. . . بوی خاک ِ بارون خورده. . . وای خدا دوستت دارم که پاییزو آفریدی. . . 

-------------

END نیشخند

 

   + اُدیسه ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

؟؟!! عنوانم نمیاد؟؟!!

خواب دیدم از یه بلندی ِ خیلی وحشتناک پرت شدم پایین. . . بعد یکی از استادای دوره دانشجوییمو دیدم که بالای سرم وایستاده بود. . . همه جا رو محو می دیدم. . . بعد شنیدم استادم گفت ببریدش دیگه فایده نداره مرده! من می شنیدم ولی هیچ واکنشی نشون ندادم. بعد یهو احساس کردم یه چیز سنگینی افتاد رووم. . . وقتی از خواب پریدم قلبم اینقدر سنگین شده بود که واقعا حسش می کردم. . . خواب مهیبی بود. . . ولی تنوع بود!!! از اون کابوس همیشگیه که گاز و ترمز رو عوضی می گیرم که خیلی بهتر بود. . .

-------------------------------------

دیشب بنده دیدم یه سوسکی لولید رفت توی اتاق. . . منم دمپایی به دست دنبالش. بعد هی میگفتم سوسکی، سوسکی خانوم، سوسکی جونم، سوسکَک. . . بعد تا در اومد کوبیدم توی مخش و کشتمش. . .

بعد عذاب وجدان گرفتم که با دوز و کلک و قربونت برم کشیدمش بیرون و کشتمش! اصلا برای چی به خودم اجازه دادم بکشمش؟ خب می گرفتم می انداختمش دور هان؟ بهتر نبود؟ اصلا این سوسک جماعت هر چی می کشه از رنگشه. والله اگه نارنجی بود با خال خالای صورتی و لیمویی کی حاضر می شد بکشتش؟ من که نگهش می داشتم و بزرگش می کردم نه اینکه بکشمش! والله!

------------------------

ما یک عدد بادی لوشن خریدیم که پایه اش آب می باشد و ما بسیار می دوستیمش چون بدون چرب کردن ما را مرطوب کرده و براقمان می کند و ما هی خودمان را می نگریم و از رنگ قهوه ایمان لذت می بریم. . . 

و ما به آفتاب معتاد شدیم و تا وقت گیر می آوریم می پریم میریم استخر و آفتاب می گیریم. . .

و الان ما برزیلی با توناژ طلایی می باشیم و خیلی هم خودمان را می دوستیم. . .

--------------------------

روی میزم اینقدر شلوغه که به سختی کیبورد رو پیدا کردم. از اونجایی که وایرلسه گذاشتمش روی پام . خودمم چارزانو نشستم توی صندلیم و دارم می نویسم. اینقدر هم سرم شلوغه که حد و حساب نداره ولی نمی دونم چرا دست و دلم به کار نمیره. . . 

اولین باره اینقدر بی انگیزه میام شرکت و دل به کار نمی دم. اصلا دارم فک می کنم بعد از این مجمع یه مدتی رو مرخصی بدون حقوق بگیرم بلکه بهتر بشم. اینقدر بی انگیزه ام که حتی رغبت نمی کنم کاعذ پاره هامو بریزم دور و همین جور عین میز هپلیا شده میزم. . .

--------------------------

وای که چقدر بعضیا فضولن. . . آدم عقش می گیره. اصلا از آدمای فضول بدم میاد. از آدمای دروغگو هم بدم میاد. متنفرم از اینا که هی میان سرک می کشن توی اتاقم و بعد به دروغ میگن کاغذ داری؟ خودکار داری؟ زونکن خالی داری؟

آخه یعنی من اینقدر به نظر خنگ میام که نفهمم برای چی داری اینجا سرک می کشی؟ اه!

--------------------------------

چارشنبه س امروز؟ فردا صبح ساعت هشت میرم استخر ارکیده. بی هماهنگی. هر کی میاد بیاد. خوشحال میشم ببینمتون. . . 

-----------------------------

بچه ها کامنت آخریای اون پست قبلیمو جواب ندادم. ببخشید خیلی بی حوصله ام. البته پست جدیداتونو خوندما. ولی ببخشید چون حس کامنت گذاشتنم نیست. به زودی اگه وقت و حوصله م بیاد یه تغییراتی توی وبلاگ میدم. اساسی!!!

-----------------------

این بسیجیه رو بی خیال بشید. مهدی از پیشنهادت خیلی ممنونم. اگه سختتون نبود برید بخش تخلفات پرشین و آدرسشو بگید. همین! این آدما از بی محلی بیشتر دق می خورن. . .

-------------------------------------

این جام جهانی هم چه مسخره شده این دوره ها. . . خوشم نیومد!

----------------------

از اینکه کسی باهام شوخی کنه بدم نمیاد ولی دوست دارم حد و حدود ها رعایت بشه. از شوخی های آمیخته به توهین خوشم نمیاد. اینو همین جوری گفتم. . .

-------------------

دلم یه بغل گل می خواد که همه جای خونه رو پر کنم باهاش. . . به زودی این کارو می کنم. . . 

-------------------------------

دلم تنگه برای کسی که هرگز دیگه نمی بینمش. . .

   + اُدیسه ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

درون ورون

نمی خواستم عشقمو ازت بگیرم. . . *

نمی خواستم تو بیفتی از چشام. . .

نمی خواستم تو بری تا بمیرم. . . 

می دونستم تو بری تنها می میرم. . . 

 

زندگی چقدر بالا و پایین داره. . . اینقدر که گاهی بالا میاری از این همه تکونای شدید.

هی دلم می خواد بنویسم. یعنی نوشتنم میاد ولی انگار مغزم کور اومده. نمی تونم. . .

 

دویاره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه. . .**

یه عمره حال و روز من همینه. . .

کسی به پای گریه هام نمی شینه. . .

بازم، دلم گرفت و گریه کردم. . .

بازم به گریه هم می خندم. . . 

بازم صدای گریه مو شنیدم همه به گریه هام می خندن. . . 

 

دلم پاییز می خواد. خنکای پاییز می خواد. شاید این هُرم ِ داغو از دلم ببره. . . 

 

هیشکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته. . .**

هیشکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته. . .

هیشکی نمی دونه که چشمام، چرا همیشه خیس ِ خیسه. . .

هیشکی نمی دونه که قلبم، تا حالا چند دفعه شکسته. . .

آخه توو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم، خورشید که جا نمیشه. . .

می دونم تا لحظه مرگم برم دنبالش پیدا نمیشه. . .

 

هی به خودم میگم بی خیال پریسا. . . اهمیت نده. . .

ولی آخه مگه میشه؟ عمره عمر می فهمی؟

امروز سیزده تیر ِ هشتاد و نه!!! دیگه هرگز و هفتاد سال سیاه نمیاد که نمیاد. . . 

 

توی آینه خودتو ببین چه زود ِ زود. . . **

توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه. . . 

نذار که توو اوج جوونی غبار غم. . .

بشینه روو دلت یهو پیر و زمینگیرت کنه. . . 

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست. . . 

تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد. . . 

آخه دل من دل ساده من. . . 

تا کی می خوای خیره بشینی به عکس روی دیوار؟

تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی؟

تا کی می خوای بشینی چشم به در بدوزی؟

 

حالا نمی دونم تا کی می خوام خل بمونم. . .  هنوزم امیدوارم همه چی درست بشه و نجات پیدا کنم. . .

-------------------------------------------------------------------------

 

این ساعته رو جدید گرفتم. . . دوستش دارم. . . رنگو دارید دیگه؟ مژه فیس افاده از خود راضی

 

-------------------------

 

اونوخ این آرژانتین باخت دیگه؟؟؟ منتظر حالا درسته مگی خوشحاله ولی خب من حالم گرفته شد. . .  خدایا اسپانیا اول بشه من دوستش دارم. . .

 

------------------------

 

عسل واکسن زده تب کرده!!!! بمیرم الهی برای بچه م. . . فیروزه جونم مرسی از زحمتی که کشیدی. . .

 

------------------------

 

* بهنام علمشاهی

** محسن یگانه

 

--------------------------------

 

این آهنگ ِ اسمال آقا هم روی مخه ها! خیلی خرررررره. آدم می میره از خنده. . . 

 

-----------------------------

 

دلم مهمونی می خواد. . . یه مهمونی درست جسابی. . .

خدایا یه پول زیاد برام بفرست می خوام برم شهر کتاب. . . خیلی ممنونم. . .

 

--------------------------------------

 

فیروزه بهم یه لواشک داده یعنی مررررررررررگ. یعنی من تا اینجای عمرم همچین چیزی نخورده بودم. بعد جادووییه. یعنی هر چی هم می خورم لامصب تموم نمیشه که. . .

 

------------------------------

 

دلم ماهی گلی می خواد بذارم جلوم هی برام دهنش و باز و بسته کنه. . .

آخ الان یادم افتاد یه بار یه ماهی گلی رو توی آب خفه کردم آخ چه ظالمی بودم من. وای وای وای یادم میاد می بینم چقدر نادون بودم وقتی بچه بودم. به خدا!!!!

دستمو تا اینجااااااااااا دقیقا همین جا کردم توی تُنگ و ماهی بدبختو به زور گرفتم و بعد توی همون آب آبششاش رو گرفته بودم. بدبخت هی لب می زد. بعد که ولش کردم اومد روی آب ناراحت خدا منو ببخش آخ

 

---------------------------

 

همینا فعلا. . .

   + اُدیسه ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قاطون پاطون

خرداد هم داره تموم میشه. . . سه ماهش گذشت. فقط سه ماه دیگه مونده تا دوباره زندگی برام شروع بشه. . .

روزایی که می گذرن خیلی سخت و بد هستن. بیشتر شبیه کابوسن. یه جورایی اینقدر سریع و پشت سر هم پیش میان که نمیشه باورشون کرد. . .

ولی به خودم امید میدم. دلداری میدم. توی این شرایط کار دیگه ای نمی تونم کنم. . .

 

------------------------------------------------------------------

آخ دیشب چه شبی بود. . . 

یعنی گاهی وقتا خل میشم من اصلا ناجور. . . 

دیشب رسیدم خونه و اولش با فیروزه یه عالمه حرف زدیم با هم و برای خودم غذا پزیدم و خوردم و یه فیلمی گذاشتم و بعد وقتی صحبتای ا.ن ِ دروغگوی روان پریش شروع شد، یوهوووووو صدای گاد ایز بیییییییییگ ِ مردم هم شروع شد. منم یه خورده گفتم بعد عین مازوخیستا نشستم ببینم چی چی میگه. بعد اعصابم خرد شده بود. پاشدم همون جوری که اونو گوش می دادم، خونه ماپیزی رو پاکسازی کردم. حالا اشکام هم می اومد عین چی! اصلا دست خودم نبود. مثلا داشتم برای ماپیزی گریه می کردما ولی از شما چه پنهون هی صدای این مرتیکه می رفت روی روانم و دروغاش پریشونم کرده بود. هی یاد همه وقایع پارسال می افتادم. اونجا که گفت ما در سال گذشته صد پله در دید ِ کشورای دیگه رفتیم بالا، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم. اینقدر سرش جیغ کشیدم که از نفس افتادم. آخ یعنی این چی فک می کنه؟ شب هم تا نیمه بیدار بودم. وقتی هم خوابیدم خواب می دیدم روی یه پلی دارم یهش فحش می دم بعد یهو ریختن بگیرنم منم خودمو پرت کردم پایین. یعنی اصلا از اون کابوسای آشغالا. . . خلاصه شب وحشتناکی بود. . . من سیاسی نیستم ولی این وقایع و این اتفاقاتی که افتاده و این جنایتای این خ.ر آشغال و زر زدنای این ا.ن ِ دروغگو و این مسائل شخصی خودم، همه و همه دست به دست هم دادن تا یه جورایی دیوونه م کنن. . .  اینم از دیروزم. . . 

 

-------------------------------------------

 

یه وقتی به یه چیزی دل می بندی که اصلا شاید خیلی به چشم نیادا ولی خیلی عمیق توی ذهن و دلت نقش بسته. . .

من اینجوری ام. . . یه وقتایی حتی یه خودکار یا یه خرس عروسکی می تونه کلی دلمو توی دستش بگیره. . . 

بعد این ماپیزی. . . 

یعنی عشقم به این بود شب میام خونه کلی برام توی آکواریومش بالا پایین بپره. می دونید؟ نژادش اسکار بود. اسکارا خیلی باهوشن. می تونی نوازششون کنی. صاحبشونو می شناسن. میگن اسکار، سگ ِ ماهیاست از بس عاطفه داره. این اندازه انگشت کوچیکه م بود وقتی خریدمش. این آخرا خیلی خیلی بزرگ شده بود. . . اینقدر هم انحصار طلب بود که باورتون نمیشه. یعنی من لجن خوار که با همه ماهیا سازگاری داره انداختم توی آکواریوم و این زد کشتش. همه توجه منو برای خودش می خواست. . . منم خدایی عاشقش بودما. خیلی برام حس خوبی تولید می کرد. . . ولی خب مرد دیگه. . .

خیلی غصه دارم کرده. . .

 

------------------------------------

 

خب این که همه ش شد غصه!! متفکر

یه بلوز صورتی ِ جینگول و یه عطری که عاشقشم هدیه گرفتم. . . از یه دوستی که خیلی خیلی خیلی به ندرت می بینمش. . . این آخرا بعد از سالها دیدمش و بعد بار آخری که دیدمش بهم اینا رو داد. . . 

راستی روز زن بود. . . یادتونه؟ نیشخند

نه که من اصلا از این روز خوشم نمی اومد، به روی خودمم نیاوردم نیشخند

رفته بودم پاساژ اندیشه برای یکی از دوستام که تولدش بود یه چیزی بخرم( بماند هنوز ندیدمش که بهش کادوشو بدم آخ ) بعد با فیروزه جونم قرار داشتیم. . . 

اون وقت فیروزه برام چی خرید؟؟؟؟؟

یه عمو جغد ِ شاخدار ِ خنگولی. یعنی اینقده جیگره که نمی دونیدا. عاشقشم من. بعد اونو برای روز مادر داد بهم. . .  بغل فیروزه جونم مرسی. . . 

مامانمم بهم یه تراول صد تومنی داد خوشمزه

بعد زنداداش( فریبا جون که زنداداش فیروزه ست) بهم یه جای لوازم آرایشی ِ چینی ِ خوشگل داد. . . 

عکساشونو ندارم الان براتون بذارم. . . 

بعد دیگه خیلی خوش گذشت دیگه. . . 

 

-------------------------------------------

 

آقا این عمه فروغ من خیلی خیلی خیلی باحاله. یعنی من می میرم برای این عمه هه. خدایی یعنی عمه به این باحالی هیچ کدومتون نداریداااااااا.

بعد چند وقت پیشا رفته بودیم اونجا. بعد سر میز شام عمه یه نوشابه داد به ددی ِ من و گفت بیا بخور داداش شکمتو می بره توو. . . !!!!

ما رو میگی؟ سوال آ !

بعد عمه هه کلی راجع به فواید زیره گفت و که آره شکمو آب می کنه. اینا زدن نوشابه شو درست کردن برای اونا که دوست دارن ولی چاقن. . . در حال صحبت بود بنده از سر کنجکاوی نوشابه رو این ور اون ور کردم و دیدم به چه گندگی نوشته زیرو!!!!! قهقهه

حالا مردم از خنده هیشکی نیس جمعم کنه. یعنی پشت میز داشتم از حال می رفتم. خلاصه دوزاری ِ عمه رو انداختم که فروغ جان این زیرو هست نه زیره!!!!

بعد میگه چی؟

میگه واااا!!!!

دیدم نوشته انگلیسی zero ها. بعد گفتم بی سوادا زیره رو zireh می نویسن نه zero!!!

یعنی خداییش تا دو سه روز بعدش هی یادم می اومد هی می میردم از خنده!

 

-------------------------

 

الانه با فیروزه جون حرف زدم. . . آش جو پخته. . .  خوشمزه عصری یعنی شب میرم پیشش. . . هورا هورااااااااااا. آخ جون. خیلی وقته همو ندیدیم. . . 

جای همه تون خالی. . . 

-----------------------------------------

بر و بچز ِ وبلاگستونی، پایه باشین بیاین یه قرار ِ درست و درمون بذاریم دیگه. چقده تنبلید آخه قهر

 

-------------------------------

یه عالمه عکس و غذا دارم برای همه چی پز خونه ولی حس آپیدنش نیست. به زودی یه غذاهایی براتون میذارم که حال کنین. . . 

 

خوش باشید. . . 

   + اُدیسه ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قر و قاطون

پریروزیا بود. . . 

مولول زینگید. . . نزدیک خونمون بود. . . با جینو بود. . . 

قرار شد بیاد اونجا. . . 

همو دیدیم. . . 

وای خدا این پریسا خیلی بدجنسه. . . 

یعنی مخصوصا یه عکسایی از این جینوی طفلی نشونت داده بود که زشت بود. . . بچه م اصلا قیافه ش به عکسش نمی خورد. . . فیروزه، هانیه، سارا و الهام عزیزم، یادتونه اون روز توی کافی شاپ من می گفتم جینو از این پسر جواداست که از نازی آباد اومده و فرق وسط باز می کنه؟ یادتونه می گفتم خیلی خزه؟

یعنی من رسما اعتراف می کنم اصلا هم این ط.ر نیست. . . یعنی اینقدر این بچه نازه که نمی دونید. حالا عکساشو میذارم. . . 

حالا!

رفتیم توی خونه. . . دم آسانسور ما یه شیشه ست. . . جینو سرشو انداخت پایین و اون وری رفت. . . منم به خدا بهش گفتم مواظب باشا، ولی انگار نه انگار. . . شیشه هه هم تمییییییییییییز! آقا جینو بچه م با مخ رفت توو شیشه!!!

هیچی رفتیم بالا. . . 

اینقدر این بچه آرومه که هر چی بگم کم گفتم. . . 

اونوقت چی؟ پررووووووووو

میشینه یه گوشه یا می خوابه و هر چی صداش می کنی انگار با دیواری! بعد تا میگی بریم بیرون آقا میدوئه میره دم در!!!! 

خلاصه جاتون خالی. . . یه دوساعتی با هم بودیم. . . 

بعد مولول رفت پارک که جینو خان بگرده و دپ نشه یه وقت.  . .

جینو 1

جینو 2

جینو 3

جینو 4

-------------------------------------------------------------

چیزایی که فیروزه برام خریده رو عکساشو میذارم. خیلی دوستشون دارم. . . 

گلدونام

بشقابم

گل خشکام

--------------------------------------------

تا چندی پیش خیال می کردم آرزو ندارم ولی انگار دارم. . . زیاد هم هست. . . 

شاید توی پست بعدی یه چیزایی گفتم. . . 

-------------------------------------------

یعنی اینقدر سرم شلوغه هاااااااااااااا. . . 

ایناها. . . 

آآآآآآآآآآآآ هنوز توی چارم موندم یعنی. . . 

نه! این عکسه رو گذاشتم فقط بدونید با چه بدبختی ای آپیدم. . . 

حالا بازم می آپم امروزا!!!! نیشخند

--------------------------------------------------------------

پی نوشت1: ای خدا. . . روزای خوب رو به ما برگردون. . .

   + اُدیسه ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قاطی پاطون

والله این اُردی که میرسه( حالا واسه شما بهشتو واسه ما جهنم!) کلا دست و دلم پی نوشتن نمیره که نمیره. . . 

یه جوراییم میشه انگاری. . . .  لول می زنم به خودم. . . . 

ولی این روزا خیلی بهترم. یعنی هی دارم سعی می کنم بی خیال خیلی چیزا باشم و واسه خودم حال کنم. . . انصافا هم حال می کنم. . . 

وقتی مثل دیشب هوا ابر و باد و بارونی میشه، دلم خوش میشه و یه جورایی هم غمم می گیره خب. . .  یا مثل امروز هوا اینجوری میشه و من باز هی حس های متضاد درونم می جوشن. . . 

دیروز با آقای برادر و مامی جانم رفتیم بیرون و من پیشنهاد دادم بریم پاساژ پروانه که در واقع جمعه بازاره. . . خیلی خوب بود و بهم خوش گذشت. . . نتیجه یه کیف پارچه ای ِ مدل یه وری ِ دوروی زرد و سورمه ای شد با یه هدبند ِ بافتنی ِ گلی ِ سبز. . . 

بعد رفتیم بستنی بخوریم و دیدیم آقای پلیس ِ خر، داره جریمه می نویسه. . . منم که اعصاب ندارم همه دق و دلیم از این نمازجمعه دیروز رو سر ِ افسر ِ بدبخت درآوردم و نزدیک بود بزنم لهش کنم که خب به خیر گذشت ولی هفت هزار تومن جریموندمون. خاک بر سرش. همه ش یه دقیقه هم نبود پیاده شدیما. . . یعنی فکر کن ما توی پیاده رو بودیم و یهو عین اجل معلق ظاهر شد. . . 

دیروز صبح نشسته بودم که ززززززززززززززینگ. . . مامی بود و گفت بیا اینجا. . . منم که حسش نبود هی بهانه آوردم ولی آقای برادر اومد دنبالم و رفتم خلاصه. . . 

شب هم رفتم به مامی ِ فیروزه جونم سر بزنم که دیدم خودش هم بالا بود و عمه ش اینا هم بودن. . . آقا این عمه فیروزه اینقدر باحالـــــــــــــــــــه که هر چی بگم کم گفتم. پیره ها ولی ته ِ آدم باحاله. اینقده دوست داشتنیه. . .

خلاصه جمعه پرباری داشتم. . . 

بعدش شب اومدم و عین سنگ افتادم و هیچم خوب نخوابیدم خمیازه الان هم هی خوابم میاد. . . 

---------------------------------------

اییییییییی سبز این گشتال خیلی بدبخته به خدا. عق عق عق. کلا از این آدما خوشم نمیاد خب. بهش گفتم خنثی یعنی مجبورم کرد. . . اه!

-------------------------------------------

من الان دلم می خواد پاشم برم و برای خودم یه آیس پک بخورم. بعد آیس پک به دست، پیاده برم خونه. هی آیس پکمو بخورم و هی قدمامو بشمرم و مردمو نیگا کنم و هی حالم خوش بشه. . . 

-----------------------------------------

این همسایه ما، یه پسر سه چار ساله داره. . . بعد این هر روز عصری میاد اسکوتر بازی می کنه توی حیاط. . . بعد اون وقت این اسکوترش از قدش بلندتره. . .  بعد هی میگه سوسن خانوم. . . دوباره میگه سوسن خانوم. . . بعد باز میگه سوسن خانوم. . . بعد یعنی تا بره خونه شون هی فقط میگه سوسن خانوم. . . دیروز فکر کردم اگه یچه من بود حتما بقیه ش رو یادش می دادم که هی عین سوزن، اعصاب مردمو سوراخ نکنه. . . 

----------------------------------------

اگه من یه بچه داشتم. . . مطمئنم و یقین دارم که هرگز و هفتاد سال سیاه مجبورش نمی کردم کارای نکرده منو انجام بده تا منو راضی کنه. . . مجبورش نمی کردم رشته ای که دوست نداره رو بخونه. . . محدودش نمی کردم. . . زودتر از سنش بزرگش نمی کردم. . . نمی خواستم چارده سالش باشه ولی عین من ِ چهل ساله زندگی کنه. . . تجربیاتمو بهش می گفتم ولی می ذاشتم خودش هم تجربه کنه. . . بهش نمی گفتم عشق بده. . . نمی گفتم دوست و رفیق به دردت نمی خوره. . . کاری نمی کردم برخلاف میلش ازدواج کنه که از دست زندگی ای که من براش ساختم فرار کنه. . . میذاشتم هر چی دلش میخواد بپوشه که عقده ای نشه و برای راحت بودن و آزاد لباس پوشیدن و این جور چیزای چیپ خودشو دو دستی بدبخت نکنه. . . 

آره! من مطمئنم اگه یه بچه داشتم، میذاشتم توی دوران کودکی، بچه گیاشو تموم کنه. . . توی نوجوونی اشتباه کنه و بدونه چی درسته و چی غلط. . . توی جوونی می ذاشتم جوونی شو کنه. . . می ذاشتم خودش بشه، نه من!!!!

اگه دختر داشتم، موهاشو براش شونه می کردم. . . باهاش دوست می بودم که برام تعریف کنه تا بتونم در عین کنترل کردن نامحسوسش کمکش کنم. . . که منو دوست خودش بدونه و چیزی رو از من پنهان نکنه. . . می ذاشتم بره پی علایقش و به دلایل غیرمنطقی از هر چیزی که دوست داره، دورش نمی کردم. . . می ذاشتم استعداداش رو نشون بده و من سعی می کردم محیط رو طوری درست کنم که استعداداش شکوفا یشه. . . 

وای خدا اگه من یه بچه داشتم، هرگز هرگز هرگز هرگززززززززز دفتر خاطراتش رو ورق نمی زدم. . . برای دنیای خصوصیش احترام قائل می شدم. . . هی نمی رفتم کیفشو بگردم، میزشو بگردم، کشو هاشو بگردم و زیر تختشو بگردم که مجبور بشه هر چیز ِ بی اهمیتی رو هم وقتی میره بیرون با خودش ببره و ترس از این بی اعتمادی تا آخر عمرش توی دلش بمونه. . . 

اگه عاشق می شد، زرتی نمی گفتم آبرومون میره بیا برو باهاش ازدواج کن و دنیا رو بهش تیره و تار کنم. . . کنارش می رفتم و در عین اینکه مواظبش بودم می ذاشتم لذتش رو از عاشقیش ببره و خودش بفهمه این آدم به درد زندگی می خوره یا نه. . . می ذاشتم تصمیم بگیره. . . 

وای بمیرم اگه مجبورش کنم مانتوهای دراز ِ گشاد بپوشه که فلانی راجع بهش فکر بد نکنه. . . مدیونش باشم اگه وادارش کنم عین کپک بگرده و آرایش نکنه و عینهو مرغ توی خونه بپوسونمش. . . 

آه که من اگه یه بچه داشتم چقدر براش زندگی خوب و ایده آلی درست می کردم. . . 

-------------------------------------------

این بالایی ها به خودم مربوط نیستا. . . یکی رو می شناسم که اینجوریه. . . دلم براش خیلی می سوزه خیلـــــــــــی. اینقدر که گاهی براش گریه م می گیره. . . واقعا بدبخته به نظرم. . . تقاص اشتباهات پدر و مادرش رو داره پس میده. . . هنوز هم بی خیال نشده و هی میگه پدرم گناه داره، مادرم گناه داره. . . براش دعا کنید بچه ها. . . این روز ها خیلی بیشتر از هر وقت دیگه ای که می شناسمش داغون و آشفته و بلاتکلیفه. . . اینقدر سردرگمه که گاهی حتی حاضر نیست با منم حرف بزنه. . . از خودش هم فراریه. . . خیلی جوونه. . . ولی نسبت به سنش توی افکار و احساساتش عین صد ساله ها می مونه. . . 

-----------------------------

امروز شاید با فیروزه جون، بچه رو ببریم دکتر. . . باید قرص انگل بخوره و بعد تازه الانا دیگه راه میره و شیطونیاش بیشتر شده. . . فیروزه جونم مرسی که مواظبتش می کنی. . . اگه پیش خودم بود تا حالا کشته بودمش نیشخند قربونش برم من که دندون داره در میاره و هی لثه هاش می خاره. . . 

----------------------------------

و خداوند حمام را آفرید. . . یعنی بعضیا بوی تعفن میدن و خیلی هم اصرار دارن بیان بالای سرت وایستن و برات هی فرمشونو توضیح بدن و بعد از رفتنشون تا یه ساعت بوی گند اتاقو ترک نمی کنه. یعنی من روزی دو بار دوش نگیرم می میرم. . . حالا من موهام بلنده خب هر روز نمی شورمشون ولی این مردا دیگه چشونه؟ خب برید حموم دیگه. فکر کنم یارانه آب قطع بشه اینا می گندن. . . سبز

-------------------------------------

آقا من یه لاک ِ صورتتتتتتتتتتتتتتییییییییییی زده بودم اومده بودم شرکت واسه خودم. بعد هی اخم می کردم و جدی می شدم که کسی جرات نکنه بهم گیر بده. . . نیشخند

------------------------------

امروز عصری میرم کیک می پزونم خوشمزه

--------------------------------------------------

بچه ها با قرار وبلاگی موافقید؟ یه روز توی این هفته. . . ترجیحا عصری هم باشه. . . بچه ها بیاین بریم خب؟

---------------------

خب من برم کار کنم. . . 

سارا جونم اینم یه قاطی پاطی خوبه؟

-------------------------------------------

پی نوشت: چایی یکی از بزرگترین نعمتای خداوندیه. . . 

-----------------------

همیشه نوشت:  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید ما بی شماریم. . . 

   + اُدیسه ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فاجعه وحشتناک

من آدم خوش خوراکی ام تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید . یعنی کلا مرده مزه های جدید و غریبم. . . 

تقریبا هم همه چی دوست دارم به جز فلفل دلمه ای ِ پزیده شده چون به شدت معده م رو ناراحت می کنه و به پزیده شده که اونم معده م رو سوراخ می کنه. . . 

تقریبا به جز این دو تا، معده من قابلیت هضم سنگ رو هم داره. . . 

من عاشق آشپزی کردنم. . . تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

از ریسک هم نمی ترسم. مثلا از ترکیب دو تا ماده غذایی که اصلا هیچ سنخیتی با هم ندارن، ابایی ندارم و اگه به ذهنم بیاد سریع بی برو برگرد، قاطیشون می کنم. . . همیشه هم خوب میشه خدایی. . . تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

وقتایی که خیلــــــــــــــــــــــی غصه دار باشم، هیچی اندازه رستوران رفتن نمی تونه روحیه م رو برگردونه. . . مخصوصا اگه تنها باشم. . . میرم یه رستورانی، کافی شاپی چیزی و هی برای خودم سفارش میدم و هی حالم بهتر و بهتر میشه و آخرش خرابی ِ روحیه م از بین میره. . . 

توی مسیر خونه قبلی به شرکت، یه کله پاچه ای بود که پاتوق من بود. . . یعنی صبح سر راه پیاده می شدم و می رفتم کله پاچه می خوردم و می اومدم شرکت. . . وااااااااااااااایییییییی کله پاچه. . . یادش به خیر. . . اون وقتا که دانشجو بودم، با بابایم می رفتم اراک. . . . آخه دانشجوی اراک بودم. . . بعدش ما تمام کله پزی های سر راهو امتحان کرده بودیم. . . آخ چقدر حال می داد. . . یه بار هم هیچ وقت یادم نمی ره. . . پارسال ماه رمضون بود. . . پریسا مولول اومده بود پیشم. . . ساعت چهار صبح زدیم بیرون و دو تایی رفتیم یه دست کله پاچه خوردیم و برگشتیم فکر کن!!! 

آقا کلا من مرده اینم عصری برم خونه. . . در یخچال رو باز کنم و هر چی لازمه بچینم روی کانتر و بعد ببینم می خوام چی بپزونم. . . . بعد انتخاب کنم و دست به کار بشم. . . عاشق سوپای عجیب و غریبم. . . مثلا سوپ سوسیس و خیارشور. . . یه بار هویج و مرغ نداشتم. جای هویج خیارشور ریختم و جای مرغش هم سوسیس. خیلی هم خوشمزه شد. . . مثلا اگه من جای ماری جون می رفتم مالزی، مطمئنا همه اون غذاهای واقعا مزخرف رو امتحان می کردم که یه وقت خدای نکرده مزخرف نخورده از دنیا نرم. . . نیشخند

یا مثلا مرده اینم که نصف شب ساعت دو که هنوز خواب ندارم، تصمیم بگیرم صبحونه چی می خوام بخورم. بعد با اشتیاق پاشم برم و یه سوپی، من درآوردی ای چیزی درست کنم و هی بچشم و تا چهار صبح باهاش درگیر باشم و بعد بخوابم و شش صبح بیدار بشم و با ذوق گرمش کنم و بخورمش و با خیال راحت بیام شرکت. . . خوشمزه

بعد کلا خیلی مهم نیست تنها باشم یا نه! من وقتایی هم که تنهام، برای خودم تهیه و تدارک می بینم. . . یعنی میز می چینم. . . نه الکی ها! خوب. . . خوشگل. . . با رعایت کلیه اصول میزچینی!!! بعد برای خودم غذا رو میارم و شمع روشن می کنم و موزیک ملایم و آی حال می کنم آی حال می کنم. . . قلب

بعد دیگه اینکه هی ایده های غذایی که میاد توی مخمو توی دفترم ثبت می کنم یادم نره و در اولین فرصت زودی درستشون می کنم. . . 

خلاصه که من خیلی با خوردنی جماعت رله ام. . . . 

-----------------------------------------------------------------

ماری جونم، دیشب خوابتو دیدم ولی چون تا حالا ندیدمت نمی تونستم قیافه ت رو ببینم. اما توی خواب یه حس خوبی بهم دست داده بود. . . . 

-------------------------------------------

دیروز رفتم پیش فیروزه جون. بچه مون بزرگ شده تقریبا. دیگه راه میره. گوشاش در اومده. چشماش هم باز شده. خیلی هم شیطونه. تازه داریم فکر می کنیم پسر باشه. هنوز معلوم نیست. . . 

1      2

--------------------------------------

چی؟؟؟؟ چرا عنوان پستم بود فاجعه وحشتناک؟ آهان نگفتم؟؟؟ خب میگم!!!

آقا با حساب چیزایی که گفتم، شما فکر کن من از سه شنبه قبل تا دیروز یخچالم مرده بود. بعد هی این نمایندگیش می گفت امروز میام و نمی اومد و باز فردا می گفت امروز یکی میاد. . . تا دیروز اومدن و درستش کردن. . . داشتم دق می کردم. . . فکر کن!!!! من ! پریسا!!! یه هفته بی یخچالی!!!! وای چه فاجعه ای بززرگتر از این؟؟؟؟

--------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------

بعدا نوشت: به خدا من این همه می خورم ولی اصلا چاق نیستم. قدم 169. وزنمم پنجاه و نه شصت متغیر. خب آخه فعالیتم بد نیست. ژن چاقی هم ندارم.

بعدشم مانا جون، پیامت خصوصی بود ولی چون آدرس میرا رو داده بودی، مجبور شدم بیام اینجا جوابتو یدم. عزیزم من نامسلمون، کافر، گبر، از خدا بیخبر و هر چیز دیگه. اصلا من یکی از نشانه های ظهور آقای زمانم. بی خیال ما شو خواهر. شما برو توشه آخرتتو جمع کن. من کلا کوله سنگین دوست ندارم. دوست دارم اصلا میمیرم میرم اون دنیا کوله نبرم. دستامو تکون بدم و برم که وقتی رسیدم اونجا خدا رو بغل کنم. شما در حدی نیستی که بتونی ارتباط فردی رو با خدا تخمین بزنی. به قول هانیه تو برو خود را باش و به من و دوستام کار نداشته باش. بار دیگه از روی آی پی پیگیریت می کنم. امیدوارم نخوای اون روی منو ببینی عزیزم. مسلمونی که به خودش اجازه بده ندیده و نشناخته به کسی تهمت بزنه و توهین کنه، به نظر من اسم مسلمون برازنده ش نیست. تازه عزیز من، اگه قرار باشه من با یادآوری فوت عموم در روز تولد حضرت زینب، به اسلام ضربه بزنم!!! پس آخه اون چه اسلامیه؟ یه کم فکر کنید و تعصباتتونو دور بریزید. هر چیزی در قلب هر انسان جایگاه ویژه ای داره و شما حق نداری نظرت رو تحمیل کنی. . . .

   + اُدیسه ; ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قر و قاطی نویسی

زندگی عبور می کنه و پیش میره. . . . 

منو هم با خودش می کشونه. . . . 

دارم یاد می گیرم پا به پاش برم. . . 

از کشون کشون برده شدن خوشم نمیاد. . . . 

--------------------------------------------------

پریروزی فیروزه جونم اومد دم شرکت دنبالم. . . با هم رفتیم یه جایی توی سعادت آباد برای دیدن گربه بلکه فیروزه یه چیزی بخره. . . . در که وا شد، سگ توله های فسقلی بودن که اومدن زیر پر و پامون. وای چه ناز بودن. . . 

یکیشون بود که خیلی خر بود. . .  اینو میگم. . . 

این اسمش بلفی بود. کلا اندازه کف دست بود. آقاهه می گفت این کادوی عروسیه!!!!

می گفت داماد می خواد شب عروسی بده به عروس خانوم نیشخند

به خدا راست میگم. . . 

بعد یکی دیگه بود اوکراینی بود و اسمش هم بود پیکینی. این از اون سگای خری بود که دلت می خواست درسته لهش کنی از بس بامزه و دوست داشتنی بود. یکی دیگه بود بزرگتر بود و دختر بود. عاشق فیروزه شده بود. هی می لولید توی بغل فیروزه ولی من دوستش نداشتم چون لیسو بود سبز خلاصه گربه هاش تموم شده بود. فیروزه هم فعلا می خواد یه پرشین سفارش بده. حالا تا ددی* چی بگه!

خلاصه یه دو ساعتی اونجا بودیم و از اونجا هم رفتیم خونه یه زنه قهقهه به خدا ته جک بود.

گربه شون زاییده بود. خود ِ گربه هه از این خوشگلا بود. سفید و ناز. بعد رفته بوده بیرون توی نمی دونم جوب، پشت بوم، خیابون، زیر ماشین خلاصه کجا یه گربه بی اصل و نسب و توی جوبی ولی خوشگل پیدا کرده بوده و خلاصه حامله شده بوده. میگم باباهه خوشگل بوده چون توله گربه ها خیلی خوشگل بودن.

اینقدر این دو تا توله ناااااااااااززززززززززز بودن که نگو. وااااااااااااییییییییی دلم براشون رفت. یکیشون اینقده ملوس بود که اصلا قلبم داشت براش می مرد. خلاصه سیزده به در دنیا اومده بودن و هنوز چشماشون بسته بود. حالا قرار شده این جمعه با فیروزه برم و بگیرمش. البته من خودم سگ رو بیشتر دوست دارم ولی به قول فیروزه، سگ خیلی حساسه و از تنها موندن توی خونه غصه می خوره تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید ولی گربه اینجوری نبست و دردسر کمتری داره.

در کل دلم می خواد یه موجود زنده توی خونه بلوله. حالا هنوز معلوم نیست. شاید بریم بیاریمش.

من کلا فقط از پرنده می ترسم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید. ریشه در کودکیم داره. ولی از هیچی دیگه نمی ترسم. این خیلی خوبه. آدم می تونه هر چی دلش خواست، بی محدودیت بیاره توی خونه. مثلا اون خونه که بودم، چون حیاط داشتم، خیلی حال می داد. دیوارای یه طرف سیمانی بود و از این پیچک ها که میرن لا و لوی هم داشت و توش پر بود از مارمولک. منم که خراب ِ مارمولک. واااااااایییییییی هر از گاهی به بدبختی یه دونه می گرفتم و می چپوندم توی شیشه و خلاصه هی بهش رسیدگی می کردم و پشه ها رو می کشتم می دادم بخورن و بزرگ که می شدن ولشون می کردم برن. بماند چند تاشون از بی هوایی و اینا توی همون شیشه هی می مردن تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

خلاصه که اگه بشه به زودی یه جونوری توی خونمون می لوله و دلمون کلی شادون میشه. . .  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

-----------------------------------------------

+++ واقعا کی با سرچ کردن ِ واژه "سنجاقک ِ سک*سی" رسیده اینجا؟ بعد آخه سنجاقک ِ فلان برای چی آخه؟ تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید آدم واقعا چی بگه؟

-----------------------------------------------

پریسا نوشت( بغض سی ساله): پریسا جون من هی میام و می خونمت ولی می دونی که مشکل کامنت دارم. لبخند دوست دارم نوشته هاتو. دلم می گیره ولی حرف حسابن همه شون. ماچ

-------------------------------------

هوا ابریه. سیمین غانم داره می خونه. فروردین هم داره تموم میشه. از یکی دو هفته دیگه با فیروزه میرم استخر جهت امر ِ خطیر ِ سیاه سازی. همیشه که نمیشه سیاه بازی. . . . لااقل این بهار و تابستون به یه دردی بخوره. . . 

--------------------------------------------------

کهنه درخت کجایی؟ میرارا کجایی؟ آزی جونم کجایی؟ مامان ِ مانی کجایی؟ رها جونم کجایی؟ غوغا جونم کجایی؟ ملیکا جونم کجایی؟

بچه هایی که آپ نمی کنید، لااقل یه خبری از خودتون بدید تا آدم هی دق نخوره که کوشید. . . ای بابا. . . 

-------------------------------------

* منظورم از ددی، فرزین جون بود. . . 

---------------------------------------------

ای دو چشمون سیاهت دو آتیش گردون من

این دو تا شعله وحشی چی می خوان از جون من؟؟؟

خیلی این آهنگه رو دوست دارم. . . .

کلا سیمین غانم منو می بره به روزای خوش گذشته. . . 

----------------------------------------

فیروزه جونم دیشب اومد پیشم. . . . با یه عالمه خوراکی خوشمزه کلی با هم خوش گذروندیم. فیروزه جونم مرسی ماچ

 

-----------------------------------------

پی نوشت: تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید ما بی شماریم. . . 

 

   + اُدیسه ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بیست و هشت! ! !

زاده یک ظهر سرد پاییزم. . .

چه فرقی می کند امروز روز تولدم باشد یا روز مرگم وقتی. . . .

چه فرقی می کند امروز در تقویم زندگی ام چه روزی است وقتی. . .

چه فرقی می کند امروز کدام روز منحوس است وقتی. . .

وقتی استیصال سایه اش را جمع نمی کند و برای همیشه نمی رود. . .

با این حال

خدابا تبریکات من رو بپذیر. . . امروز به خودن برای آفرینش من آفرین بگو. . .

روزگار به تو هم تبریک می گویم . . .

و به تو بیست و هشت عزیزم. . به تو هم تبریک می گویم و امیدوارم در این یک سالی که قراره با من باشی دق مرگ نشی. . .

و در آخر اینکه، به به. تولدم میارک. دچار خود تبریکی شدم. . .

---------

پ.ن1: کاش یک نحیب زاده قرن هیجدهمی بودم و امروز در کاخمان یک جشن باشکوه تولد می گرقتیم و بارون فلانی ازم خواستگاری می کرد و منم ذوق مرگ می شدم و اونم یه انگشتر الماس می کرد دستم. . . خیال باطل 

پ.ن2: تولد بیست و هشت سالگی هم در نوع خودش با حاله ها. . . . یه جور حس غریبی به آدم میده. . . دارم کم کم می ترسم. پیر شدم آیا؟؟؟؟

پیرو پ.ن شماره 2: مگر داف ها هم پیر می شوند آیا؟ شاه داف ها چطور؟؟؟؟

بعدا نوشت: من اینو ساعت یک صیح هفتم آذر نوشتم، چرا ششم ثبت شده؟؟سوال تولدم هفتمه خووووووووووووو

   + اُدیسه ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()